تبليغاتX
کافه جویبار - شروط شما چیه ؟
اینجا مکانی است مثل پاتوق دوستان ...
   

تزئینی

دوستی دارم که وقتی موقع ازدواجش شد ، سه صفحه ریز A4 پر کرد و تحویل مادر و خواهرهاش داد. این صفحات محتوی شروط ایشون برای همسر آینده اش بود. پروسه پرس و جو و خواستگاری رفتن شروع شد و هر راند ، پس از ناامیدی از یافتن همسر ایده آل ، طی جلسات خانوادگی پر جنجال ، بخشی از شروط خط میخورد ...

سرانجام ، بعد از ۳ سال جستجوی بیفایده ، دوستم کاغذها رو از مادرش پس گرفت ، پاره کرد و فریاد زد "فقط پسر نباشه ، بقیه اش مهم نیست"

بگذریم ، این برای خنده بود ولی جدا شرط گذاشتن برای همسر آینده تا چه حد خوشبختی رو تضمین میکنه؟

معمولا جوونترها شرط هایی دارن مثل قد و وزن و رنگ مو و ... اینها رو که میبینم فکر میکنم باید یک دستگاه فوتو سلبریتی اختراع بشه و روزانه ۱۰۰۰۰ کپی از آنجلینا و نیکول و کی را نایتلی تهیه بشه تا والدین بتونن جوونا رو راضی به ازدواج کنن.

مسنترها هم بیشتر به اخلاق و رفتار و شرایط خانواده همسر آینده شون فکر میکنن. آروم باشه ، خانه دار باشه، خوش برخورد باشه ، مادر پدر تحصیلکرده داشته باشه ، پولدار باشه و ...

بعضی ها هم ترکیبی عمل میکنن و ضمن محفوظ داشتن هوسهای جوانی ، شرایط عقلایی رو هم بهش اضافه میکنن!!!!!

نکته مهمی که این وسط گم میشه نگاه انسانی به شریک و همراه زندگی است. مگر امکان عقلی داره که یک آدمیزاد شیر خام خورده ، مطابق سفارشات ما بزرگ شده باشه ؟ اونهم با اینهمه وجوه شخصیتی که یک آدم داره! مگه ما قادر به شناسایی چند جنبه شخصیتی یک انسان هستیم ؟ گیرم مدتها و سالها هم با هم رابطه داشته باشیم . همه اونهایی که ازدواج کردن میدونن که کلی تغییرات در رفتار و گفتار و سکنات ، تازه بعد از ازدواج بروز میکنه و به قول معروف طرف مقابل کارتهایی رو که در آستین مخفی کرده ، روی میز میریزه.

فکر میکنم در قضیه انتخاب همسر ما باید بیشتر از اونکه به خواسته ها فکر کنیم ، به اون چیزهایی که نمیتونیم تحمل کنیم ، بپردازیم ، و اگر کسی رو پیدا کردیم که "نخواسته های" ما رو نداشت ، تلاش خودمونو برای آغاز یک پیوند شروع کنیم ، چون لیست خواسته ها اغلب طولانی تر و انتزاعی تر از اونه که ما رو به جایی برسونه.

یکی از الطاف خداوند در حق من این بود که خواسته ها و نخواسته هام در یک شرط خلاصه شد، من از بیست و هفت سالگی که تصمیم به ازدواج گرفتم از حضرت حق (نه والدینم ) تمنا کردم کسی رو سر راه من قرار بدهد که :

- در یک خانه پر از گل ، کتاب و حیوانات خانگی بزرگ شده باشد.

و امروز خدای را دهها بار شاکرم که چنین شرطی را اجابت کرد. چرا که او مهربان است و بخشنده.

من هم سه سال گشتم ، چند بار عوضی گرفتم ، میدانید ، بعضی کتابخانه ها تزئینی هستند و بعضی باغچه ها حاصل ذوق صاحبخانه نیست ، محصول تعداد باغبانها است... القصه ، وقتی یافتم ، دست از طلب برنداشتم و امروز کوچکترین جای گله ای برای من نیست. خیلی اخلاقها و رفتارها در ما بود که برای طرف مقابل ناپسند جلوه میکرد ، ولی تحمل کردیم ، تغییر کردیم و از همه مهمتر ، هردو گذشت کردیم.

حالا شما بگید ، شروط شما چه بوده ، یا چه هست ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:7  توسط اصلان   |