تبليغاتX
کافه جویبار
اینجا مکانی است مثل پاتوق دوستان ...
در ساعتهای درازی که صرف مداقه در فیلمها کرده ام ، به نتایج درخشان فلسفی/ تکنولوژیکی رسیدم:

فیلمفارسی

برای تماشای فیلمفارسی ، وجود دکمه Fast forward ضروری است

هالیوود

لذت بردن از فیلم هالیوودی بدون دکمه Pause دشوار است 

ballywood

ضرورت تماشای فیلم بالیوودی ، دکمه Next است

European movie

از فیلم اروپایی بدون دکمه Rewind سردرآوردن مشکل است

All about Elli

برای دیدن "درباره الی" دکمه Play کفایت میکند

البته چند بار

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 3:26  توسط اصلان   | 

Every saint has a past , Every sinner has a Future

یک زن خوب - اسکارلت یوهانسون

فیلم این ماه  : یک زن خوب ، A Good Woman 

  مایک بیکر   کارگردان: مایک بیکرMike Baker 

 

بازیگران :  

 هلن هانت هلن هانت  Helen Hunt 

اسکارلت یوهانسوناسکارلت یوهانسون  Scarlett Johansson

استفن کمبل مور  استفن کمبل مور Stephen Campbell Moore

تام ویلکینسون تام ویلکینسون Tom Wilkinson      

محصول  ۲۰۰۶ - انگلستان / آمریکا / ایتالیا

ژانر : ملودرام  (بر اساس نمایشنامه بادبزن خانم ویندرمر  نوشته اسکار وایلد )

اسکار وایلد

اسکار وایلد (۱۹۰۰-۱۸۵۴)

خلاصه داستان :

در سال ۱۹۳۰ ، خانم  ارلین ، که شغلش به تور زدن مردان پولدار متاهل و تلکه کردن آنها است، به علت شورش همسران مشتریانش ، مجبور به ترک نیویورک و پنهان شدن در آمالفی ، یکی از بندرهای زیبای ایتالیا میشود.

او در این شهر کوچک با جمعیتی اندک و فرهنگ خاله زنکی مخصوص آب و هوای ایتالیا ، چندان مجالی برای ابراز وجود و کسب درآمد پیدا نمیکند تا اینکه به رابرت ویندرمر ، یک جوان میلیاردر آمریکایی که با همسر جوانش برای اقامت به این بندر خوش آب و هوا آمده ، برمیخورد.  رابطه او و ویندرمر به سرعت نقل محافل شهر میشود و تنها کسی که از آن بیخبر میماند ، همسر جوان و ساده لوح ویندرمر ، لیدی  ویندرمر زیبا است.  دختری نجیب و یتیم که به کلی از عوالم فساد پولدارها به دور است.

در این بین ، دو واقعه مهم اتفاق میافتد : اول - لرد آگوستوس ، پیرمرد ساده دل انگلیسی ، در دام عشق خانم ارلین گرفتار میشود و از او تقاضای ازدواج میکند به شرطی که "اگر اولین نفر نیست ، لااقل آخرین نفر باشد.) این فرصت طلایی برای خانم ارلین است که اندک اندک رو به سالخوردگی میرود و احساس میکند زمان آن  رسیده که سروسامان بگیرد.  دوم اینکه  دارلینگتون ، یک  بریتانیایی عیاش و هرزه که به شدت در پی دست اندازی به زندگی ویندرمر ها است کشف میکند که  مادر گمشده لیدی ویندرمر جوان کسی نیست به جز بانو ارلین !  که او را در کودکی رها کرده...

چند نکته :

- فیلم  ۲۲ تهیه کننده دارد .

- به قول منتقد نیویورکر : در این فیلم هیچ چیز دوست نداشتنی پیدا نمیشود ولی ترکیب کار ، آن "جرقه" ای را که باید نمیزند. این نقد بسیار بسیار درستی است برای این فیلم  

- فیلم  به علت توزیع فاجعه بار در آمریکا اصلا نفروخت و کل فروش بازار آمریکای شمالی اش کمتر از یک میلیون دلار بوده در صورتی که تنها در لندن همین مقدار فروخته. این فیلم مثالی شده برای تهیه کنندگان که حتی در صورت فراهم کردن بهترین ها ، توزیع بد شما را نابود خواهد کرد.

  توصیه من :

دنیای اسکاروایلد ، مخصوصا نمایشنامه هایش را خیلی دوست دارم . سالومه ، اهمیت ارنست بودن و همین بادبزن خانم ویندرمر . فیلم چندان ربطی به حال و هوای نمایشنامه ندارد و گرچه تا حد بسیار زیادی به اصل قصه وفادار مانده ولی فضا و حال نمایشنامه را به کلی عوض کرده.

من بالشخصه فکر میکنم برای یک بعد از ظهر تعطیل ، در کنار خانواده ، انتخاب بسیار خوبی خواهد بود اگر به تماشای این فیلم بنشینید . همین .

ستاره ای که من به فیلم میدهم: ۳

 

عکسهای فیلم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 a good woman            a good woman           a good woman - scarlett johansson          a good woman

 

a good woman

برای دیدن عکسها در اندازه اصلی روی عکس کلیک کنید

 

تکه فیلمها

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

a good woman - clip

 

a good woman- scarlett Johansson

 

a good woman

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:33  توسط اصلان   | 

 در بروژ ، In Bruges

     نویسنده و کارگردان: مارتین مک دونا  Martin McDonagh

برنده جوایز  :

هفت جایزه از جشنواره فیلم مستقل بریتانیا

کاندیدای ۴ جایزه گلدن گلاب ، برنده دو جایزه بهترین هنرپیشه (کالین فارل) و بهترین فیلمنامه

کاندیدای اسکار بهترین فیلمنامه

فیلم افتتاحیه جشنواره ساندنس

بعلاوه چندین  جایزه بین المللی دیگر

بازیگران :  

  کالین فارل callin farrell

  برندان گلیسن Brendan Gleeson 

رالف فاینس Ralph Fiennes

 کلمنس پوزی Clémence Poésy

 

محصول  ۲۰۰۸  - بریتانیا

ژانر : کمدی سیاه  

خلاصه داستان : ری  (کالین فارل) یک قاتل حرفه ای جوان و تازه کار و همکار میانسالش کن (برندان گلیسن) توسط رئیس بزرگ ، هری (رالف فاینس) به شهر  بروژ در بلژیک فرستاده میشوند. هیچکدام نمیدانند ماموریت چیست و در سر رئیس بزرگ چه میگذرد .

هنگام ورود به هتل ، متوجه میشوند که یک اتاق دوتخته برای دو هفته برایشان رزرو شده و آنها هر شب باید منتظر تلفن رئیس ، در اتاق هتل باقی بمانند.  ری و هری دو روز اول صبحها را توریست وار به بازدید از ساختمانها و کلیساها میگذرانند، کاری که برای ری مانند شکنجه است چون او از بلژیک و مخصوصا بروژ متنفر شده.  کن میانسال اما به دنبال آرامش است و فکر میکند بد نیست اگر رئیس اصلا زنگ نزند.

ری از شب دوم ، برخلاف دستور از اتاق خارج میشود و با دختری به نام کلویی (کلمنس پوزی) که سر صحنه یک فیلم با او آشنا شده قرار ملاقات میگذارد.

همان شب  رئیس به کن تلفن میزند و میگوید ماموریت او ، کشتن ری است. البته بعد از اینکه مطمئن شد  ری از این سفر به بروژ لذت برده و خوش گذرانده! ....

چند نکته :

کمدی  سیاه ، ژانر بسیار حساسی است. کارگردان و نویسنده در این ژانر  بر روی لبه تیغ حرکت میکنند و با کوچکترین لغزش آنها ، فیلم یا کمدی نخواهد بود یا به قدر کافی سیاه از آب درنمی آید.  من از زمان  ساخت "قاتلین بالفطره" تا امروز ، جای خالی این ژانر را احساس میکردم چون مدعیانی مثل "اگه میتونی منو بگیر " و "چارلی و کارخانه شکلات سازی" به عقیده من از لبه تیغ سقوط کرده بودند و بیشتر به فانتزی و رمانس پهلو میزدند تا کمدی سیاه. خوشبختانه در بروژ فیلمی است که خیلی خوب در قلب ژانر خودش نشسته و به معنای واقعی یک "کمدی سیاه " از آب درآمده .

کالین فارل "اسکندر" هر چقدر بد بود ، کالین فارل "در بروژ" عالی است. جداً حیف از این همه استعداد بود که با خاطره ای مثل نقش بسیار بد اسکندر مخدوش باقی بماند.

برندان گلیسن ، مد آی مودی فیلمهای "هری پاتر" نقطه قوت دیگر فیلم است. نمیدانم بازیگری به این توانایی با بازیهایی به این ظرافت و رتوش هایی به این دقت چرا اینقدر دیر وارد حرفه بازیگری شده و چرا اینقدر کم کار است. شاید هم همین ها باعث شده که بازی او چنین ناب جلوه کند. نمیدانم .

رالف فاینس همان است که از او انتظار دارید : یک "بد من" واقعی . فاینس یکی از عواملی است که فیلم را در میانه "کمدی سیاه " نگه داشته .

فیلم با استقبال کم نظیر منتقدان رو به رو شده . من نقد منفی راجع به آن نخوانده ام و در سایت Rotten tomatoes  هم از ۱۴۷ نقد نوشته شده ، ۱۱۷ نقد ، مثبت بوده . فیلم با گرید ۸۰٪ ، جزء بهترین های ۲۰۰۸ شیکاگو سان - تایمز شناخته شده.

  توصیه من : فیلم را حتما  ببینید. به یک بار دیدنش میارزد ، البته برای درک بهتر شاید لازم باشد دو بار تماشایش کنید. فیلم خیلی چیزها دارد ولی حتی اگر هیچ امتیاز دیگری درکار نبود ، بازی های عالی همه هنرپیشه ها دلیل کافی برای توصیه به شما تلقی میشد. مناظر اروپایی بروژ هم  بسیار خوب با داستان جفت و جور شده و فیلمبرداری کارت پستالی صحنه های خارجی ، اصلا توی ذوق نمیزند.

ستاره ای که من به فیلم میدهم: ۵/۳

(چندتا از عکسهای فیلم رو در ادامه مطلب گذاشتم )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 12:6  توسط اصلان   | 

فیلم این ماه  : میلیونر زاغه نشین ، Slumdog Millionaire   

    کارگردان: دنی بویل Danny Boyle (نامزد اسکار و برنده گلدن گلاب برای این فیلم)

 

بازیگران :  

  دیو پاتل ( در نقش جمال مالکی)

 فریدا پینتو  (در نقش آتیکا)

 مدهور میتال ( در نقش سلیم ، برادر جمال)

 آنیل کاپور (در نقش مجری مسابقه)      

  محصول  ۲۰۰۸ - انگلستان

ژانر : ملودرام - اجتماعی

خلاصه داستان : جمال مالکی ، بچه خیابانی بمبئی ، گدا و دزد نوجوان سابق و اکنون ، آبدارچی جوان  یک شرکت تبلیغاتی ، به مسابقه مشهور "چه کسی میخواهد میلیونر شود" راه پیدا کرده . این مسابقه در هندوستان با مجریگری کسانی چون آمیتاب باجان و اکنون شاهرخ خان ، چنان محبوبیتی دارد که صدای سینماگران هندی را از کسادی بازار درآورده. جمال آبدارچی ، یک به یک سئوالات را به درستی پاسخ میدهد تا به سئوال آخر که در صورت جواب دادن به آن ، جمال دیگر آبدارچی نخواهد بود و در صورت ارائه پاسخ غلط ، او بدون یک روپیه راهی خانه میشود.

وقت مسابقه پیش از طرح سئوال طلایی آخر تمام میشود و با شکایت مجری برنامه ، پلیس خشن هندوستان ، جمال را به اتاق بازجویی میبرد تا راز چگونگی تقلب او را کشف کند . آخر مگر میشود در مسابقه ای که دکترها و اساتید دانشگاه در سئوال سوم و چهارم میبازند ، یک آبدارچی به سئوال آخر برسد.

اکنون جمال باید تعریف کند که چگونه جواب اینهمه سئوال مشکل را میدانسته ، تعریفی صادقانه و پلیس پسند. ...

چند نکته :

- گول خلاصه داستان را نخورید ، این فیلم اصلا از جنس تعلیق و هیجان از نوع "مسابقه ستاره ها" نیست. قصه ای است تلخ از هندوستان امروز ، چهره ای است نه چندان خوشایند از طبیعت بشر کالانعام و حکایت پر از آب چشمی است از عشق

- محور قصه ، جمال است ولی بقیه شخصیتها باسمه ای و تک بعدی نیستند ، آنها هم در پیشرفت قصه نقش اساسی دارند و چه خوب این تیم هنرپیشه ها توانسته اند حرف دل داستان را به نمایش بگذارند.

- فیلم نامزد اسکار امسال است و مطمئنم که بی نصیب نخواهد ماند.  

  توصیه من :

از این پدیده ها در سینمای دنیا کمتر گیرتان می آید. فیلمی که هم قصه قرص واسطقس داشته باشد ، هم موضوع بکر ، هم بازی های روان ، هم کارگردانی یکدست ، هم تدوین حرفه ای ، هم جلوه های ویژه کارشده و ظریف و هم موسیقی دلنشین.

از دست ندهید ، فرصتی تا اسکار باقی نیست . فیلم را حتماً ببینید و اگر شد ، دو بار ببینید .

راستی یک توصیه دیگر : فیلم را فقط تا اول تیتراژ پایانی نگاه کنید ، از آن به بعدش مخصوص بینندگان رقص دوست هندی است و توی ذوق من و شمای غیر هندی میزند!

و توصیه آخر : جعبه دستمال کاغذی فراموش نشود. از من گفتن ، مجبور خواهید شد وسط فیلم فین فین کنان بلند شوید و بیاوردیش و این به حس فیلم لطمه میزند.

ستاره ای که من به فیلم میدهم: ۴

 عکسهای فیلم

(برای دیدن در اندازه بزرگ روی عکسها کلیک کنید)

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پینوشت:

سایت فلیکستر و بالتبع قفسه فیلمهای من ،  فی ل تر شد! خداوند مهربان ما را از شر کوته نظران محفوظ دارد.  

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 4:30  توسط اصلان   | 

فیلم این ماه  : کمپانی جنگ ، WAR, INC.   

    کارگردان: جاشوا سیفتل Joshua Seftel

 

بازیگران :  

  بن کینگزلی کبیر     

  جان کیوزاک بینظیر

  هیلاری داف

  ماریسیا تومی  

محصول  ۲۰۰۸ - آمریکا

ژانر : کمدی سیاه - کمدی سیاسی

خلاصه داستان : داستان کمپانی جنگ در آینده نزدیک جریان دارد. در زمانی که کمپانیهای چند ملیتی حاکمیت دولتهای محلی را تهدید کرده اند.

در کشوری به اسم تراکستان ، کمپانی تامرلین (ما به ازاء شرکت آقای بوش : هالیبرتون) تقریباً تمام کشور را تصاحب کرده و با ایجاد یک شورش ساختگی و به هم ریختن اوضاع در آنجا ، ارتش آمریکا را وادار به اشغال این کشور و نابودی دولت محلی تراکستان کرده.

در این آشفته بازار (مشابه عراق بعد از اشغال) ، یک شرکت رقیب قصد دارد خط لوله ای احداث کند که نفت تراکستان را به کشور همسایه برده و بفروشد. کمپانی تصمیم میگیرد که بهترین قاتل حرفه ای اش ، براند هاوزر (جان کیوزاک) را بفرستد تا صاحب کمپانی رقیب را به قتل برساند.

برای پوشش ماموریت ، براند هاوزر به عنوان کارگردان شوی عروسی یونیکا بابیه (ما به ازاء نانسی عجرم) (هیلاری داف) به تراکستان فرستاده میشود تا جریان مراسم عروسی این خانم خواننده با پسر یکی از میلیاردرهای عرب را کارگردانی کند.

چیزی که مدیر شرکت ، معاون رییس جمهور سابق آمریکا ( ما به ازاء دیک چنی) پیش بینی نمیکرد ، ایجاد یک مثلث عشقی بین براند هاوزر ، یونیکا بابیه و یک خانم خبرنگار به اسم ناتالی (ماریسا تومی) بود. یونیکا عاشق براند میشود و براند عاشق ناتالی .

در این حیث و بیث ، یک گروه تروریستی ، ناتالی را میدزدد تا از کشتن او فیلم تهیه کند و در اینترنت منتشر کند....

چند نکته :

جان کیوزاک ، علاوه بر بازی ، جزء گروه نویسندگان هم بوده و در ویرایش سناریو نقش داشته .

داستان فیلم در اصل ، بر یک مقاله تحت عنوان "بغداد ، سال صفر" نوشته خانم نائومی کلاین ، بنا شده.

فیلم با موج نقدهای منفی در مجلات آمریکایی مواجه شد. سایت راتن تومیتو ۳۴ و سایت متاکریتیک ۳۷ امتیاز به فیلم دادند.

افتتاحیه فیلم تنها در ۲سالن سینما در سراسر ایالات متحده امریکا صورت گرفت و در همین دو سالن ۳۷۰۰۰ دلار فروش داشت که اگر شاخص نسبت فروش به تعداد سالن را در نظر بگیریم ، دومین فیلم پر فروش سال ۲۰۰۸ است !!!

فیلم تنها سه ماه در سراسر جهان نمایش داده شد و به سرعت از سالنهای بزرگ جمع شد.

تنها هنرپیشه ای که حاضر شد برای فیلم تبلیغ کند ، هیلاری داف بود. الباقی هنرپیشه ها به بهانه های مختلف از زیر بار این مسئولیت فرار کردند.

تنها جشنواره ای که حاضر به نمایش فیلم شد ، جشنواره تریبکا بود. جشنواره ای که در سال ۲۰۰۲ برای مقابله با پیامدهای یازده سپتامبر ، بنیان گذاری شده.

 

  توصیه من :

سانسور از نوع آمریکایی را میبینید ؟ یک فیلم استودیویی در ۷۰۰۰ سالن و این فیلم در ۲ سالن افتتاح میشود ، جشنواره ها طردش میکنند. بازیگران خود فیلم حاضر به تبلیغ نمیشوند ، موج نقدهای منفی به راه میافتد و ... باز میگویند مافیا در آمریکا از بین رفته ، نه جان برادر از بین نرفته ، بلکه از خیابانهای شیکاگو و نیویورک ، به واشنگتن منتقل شده!!

 کمدی سیاه ژانر سهل و ممتنعی است و قوام آوردنش کار هر کارگردانی نیست. این فیلم هم استثناء نیست و پر از عیب و نقص ساختاری است ولی اصالت نیت و بکر بودن حرفهایش باعث میشود از این نقصها چشم بپوشیم و از مسخره کردن چهره ای که جهان امروز به خودش گرفته لذت ببریم.

فیلم بدجوری و به بد جاهایی حمله کرده ، درست و حسابی خط قرمزهای پیدا و پنهان را زیر پا گذاشته و فکر کنم دیدنش اثری بر روی تیم آقای بوش / چنی گذاشته که درد آن صد بار بدتر از لنگه کفش های آن خبرنگار عراقی بود.

فیلم را حتماً ببینید و اگر شد ، دو بار ببینید تا شما هم مثل آن خبرنگار ، هوس کنید که از جان بگذرید و کفشتان را به صورت کسانی بکوبید که برای چند ده میلیارد دلار ، اینچنین جهان را به ویرانه ای و دیوانه خانه ای تبدیل کردند.  

ستاره ای که من به فیلم میدهم: ۵/۳ (لینک)

 عکسهای فیلم

(برای دیدن در اندازه بزرگ روی عکسها کلیک کنید)

هنرپیشگان و عوامل فیلم

جان کیوزاک در صحنه ای از فیلم

هیلاری داف در صحنه ای از فیلم

ماریسیا تومی در نقش ناتالی

هیلاری داف ، تنها هنرپیشه ای که برای فیلم تبلیغ کرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پینوشت:

قفسه کتابهایم در سایت شلفاری را در ستون سمت چپ وبلاگ قرار دادم تا کتابهایی که خوانده ام را با شما به اشتراک بگذارم. 

اگر دوست داشتید شما هم قفسه ای برای خودتان درست کنید ، در قسمت پایین قفسه ، روی دکمه Get your own shelf کلیک کنید.  

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 12:8  توسط اصلان   | 

فیلم این ماه  : ماما میا ، Mamma Mia

 

فیلمی برای تمام جوانان دهه ۱۳۵۰ و تمام دوستداران

 

    کارگردان: فیلیدا لوید    Phyllida Lloyd

 

بازیگران :  

 مریل استریپ کبیر    Meryl Streep 

  پیرس برازنان  همیشه جیمز باند  Pierce Brosnan

  کالین فیرث  Colin Firth 

   آماندا سیفرید   Amanda Seyfried

 

آهنگساز

بنی اندرسون

Benny Andersson

محصول  ۲۰۰۸ - آمریکا

ژانر : موزیکال !!!

خلاصه داستان : روستای اسکوپلوس در یکی از جزایر یونان ، در انتظار جشن عروسی "سوفی" دختر دونا شریدان است. سوفی تک والد است ولی از روزی که دزدکی دفتر خاطرات مادرش را خوانده میداند که سه مرد در این دنیا هستند که میتوانند پدر او باشند. کدامیک را باید به جشن عروسی دعوت کرد؟ سوفی تصمیم میگیرد که هر سه نفر را دعوت کند تا بتواند در حالی که دست در بازوی پدرش انداخته از راهروی کلیسا به سمت جایگاه عروسی برود...

چند نکته :

نمایشنامه بسیار محبوب برادوی به نام ماما میا که در حقیقت نام یکی از آهنگهای گروه ابا است ، در ستایش از این محبوب ترین گروه پاپ جهان تا به امروز ، سالها بر روی صحنه اجرا شد تا زمانی که مدیران استودیوی یونیورسال تصمیم گرفتند این قصه موزیکال محبوب را به روی پرده نقره ای بکشانند تا تعداد بیشتری از مردم دنیا در خاطرات جوانی خودشان غرق شوند.

مریل استریپ مسئولیت انتخاب هنرپیشگان را به عهده گرفت و خانم فیلیدا لوید ، کارگردانی شوخ و شنگ ، با پیشینه ای غنی از تئاتر های موزیکال و اپرا ، به عنوان کارگردان انتخاب شد.

آهنگسازی فیلم به "بنی اندرسون" سوئدی ، عضو تپل و خوش اخلاق و خوش قریحه گروه ABBA سپرده شد و او هم علاوه بر ساخت یکی دو آهنگ برای فیلم ، کلی از آهنگهای گروه خودش را با شعرهای جدید برای فیلم آماده کرد.

آهنگهای فیلم عبارت بودند از :

  1. I Have a Dream
  2. Honey, Honey
  3. Money, Money, Money
  4. Mamma Mia!
  5. Chiquitita
  6. Dancing Queen
  7. Our Last Summer
  8. Lay All Your Love on Me
  9. Super Trouper
  10. Gimme! Gimme! Gimme! (A Man After Midnight)
  11. The Name of the Gam
  12. Voulez-Vous
  13. SOS
  14. Does Your Mother Know
  15. Slipping Through My Fingers
  16. The Winner Takes It All
  17. I Do, I Do, I Do, I Do
  18. When All is Said and Done
  19. Take a Chance on Me
  20. Thank You for the Music

 سایت Rotten Tomatoes به فیلم نمره ۵۴ از ۱۰۰ داده . فیلم جزو پرفروش های سال شده (۵۶۰ میلیون دلار)  . گویا اسم گروه ABBA هنوز هم میتواند مردم را به سالنها بکشاند.  

 

  توصیه من :اگر دلتان میخواهد بعد عمری احساس میان سالی ، بار دیگر جوانی کنید ، یا اگر دلتان میخواهد بدانید پدر و مادر های شما چه جور موسیقی گوش میکرده اند و چه گونه دنیایی داشته اند ، فیلم را از دست ندهید.

همینطور اگر دلتان میخواهد که به چشم خودتان ببینید که چطور میشود در  ۶۰ سالگی مثل یک دختر ۱۷ سال رقصید و خواند و دست افشاند و پای کوباند ، دیدن بازی میخکوب کننده مریل استریپ در این فیلم را به شدت توصیه میکنم . بازی ها در این فیلم فوق العاده است . تقریباً نقصی در بازیگری به چشمتان نخواهد خورد ، حتی در میان سیاهی لشکرها . رقص های بسیار زیبا و دقیق طراحی شده و موسیقی های بسیار مناسب و با مناسبت هم به همراه شدن ما با بازیگران کمک بزرگی کرده.

اگر دوستدار گروه ABBA بوده و هستید ، نشستن پای این فیلم و ورجه ورجه کردن و دم گرفتن با موسیقی بینظیر این موزیکال را به اصرار توصیه میکنم . با دیدن این فیلم بازگشت به سی سال قبل ، به مدت دو ساعت تضمین شده است.

اگر مناظر و طبیعت جزایر زیبای یونان به مذاقتان خوش می آید و وصف العیش برایتان نصف العیش است ، باز هم توصیه میکنم این فیلم را ببینید.

ستاره ای که من به فیلم میدهم: ۴ (لینک)

 

پیرس برازنان و مریل استریپ در افتتاحیه فیلم - یونان ۲۰۰۸

چند نفر از بازیگران نقش دوم  و سوم در مراسم افتتاحیه فیلم - یونان ۲۰۰۸

نفر سوم از چپ ، بنی اندرسون آهنگساز فیلم است که نقش بی کلام کوتاهی هم در فیلم بازی کرده !

مریل استریپ به همراه آماندا سیفرید (سوفی) و چند نفر دیگر از بازیگران در ساحل جزیره لوکیشن فیلم ماما میا

یونان - ۲۰۰۸

صحنه ای از فیلم - مریل استریپ چنان میچمد که گویی دوشیزه ای است ۱۷ ساله !

(در فیلم به این نکته دوبار اشاره میشود) 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 11:59  توسط اصلان   | 

فیلم این ماه  : یتیم خانه ، El Orfanato

   نویسنده و کارگردان: خوان آنتونیو بیونا Juan Antonio Bayona

 

بازیگران :  

  بلن روئدا   Belén Rueda در نقش لورا شخصیت اصلی داستان

  فرناندو کایو  Fernando Cayo 

  راجر پرینسپ Roger Princep  در نقش سیمون

تهیه کننده

گیلرمو دل تورو

Guillermo del Toro

محصول  ۲۰۰۷ - اسپانیا  

ژانر : ترسناک - معمایی

خلاصه داستان : لورا ذخترکی یتیم بوده که اکنون پس از ازدواج ،یتیم خانه ای را که در آن بزرگ شده خریداری کرده و به همراه شوهر و پسرش به آن نقل مکان کرده. لورا قصد دارد یتیم خانه را هم به عنوان خانه خودش و هم به عنوان پناهگاه کودکان خاص تغییر کاربری دهد. روزی پیرزنی به در خانه می آید که ملاقات با او حقایق عجیبی را در رابطه با سیمون (پسر لورا) برملا میکند. سیمون اما بی خبر از همه جا مشغول بازی با دوستان خیالی خودش است...

باور کنید نمیدانم چطور داستان فیلم را خلاصه کنم که قصه لو نرود. همین را به عنوان خلاصه بپذیرید.

چند نکته :

اولین نسخه فیلمنامه در سال ۱۹۹۶ نوشته شد و تا سال ۲۰۰۴ بین تهیه کننده ها دست به دست میشد بدون آنکه کسی به طور جدی روی آن فکر کند. در این سال فیلمنامه به دست خوان بیونا رسید. بیونا میگوید که بعد از خواندن فیلمنامه احساس کرده که این داستانی است که به او آزادی را که آرزوی هر کارگردانی است ارائه میکند و همچنین کار کردن در چنین ژانری برای او به مثابه یک دوره آموزشی خواهد بود.

تهیه کننده فیلم ، گیلرمو دل تورو ، از کارگردانان بزرگ اسپانیا و سازنده فیلمهایی همچون "هزارتوی پن" و "پسر جهنمی" است . ژانر را خیلی خوب میشناسد و در مجموع وجود نام او در صدر این پروژه باعث شد سایر سرمایه گزاران حاضر به ریسک شوند.

نقش لورا از همان ابتدا برای بلن روئدا در نظر گرفته شده بود. بازی درخشان او در "دریای درون"The Sea Inside به کارگردانی آلخاندرو آمنابار تحسین دل تورو و بیونا را برانگیخته بود و هردو خواستار حضور او در نقش اصلی داستان بودند.

سایت Rotten Tomatoes به فیلم نمره ۸۴ از ۱۰۰ داده . فیلم در آمریکا بسیار مورد توجه قرار گرفت و علاوه بر نقدهای مثبت زیاد ، فروش خوبی هم در این بزرگترین بازار جهان داشت.

 

  توصیه من : فیلم "دیگران" یادتان هست ؟ این فیلم اگر نه بیشتر ، به اندازه دیگران شما را به هیجان خواهد آورد. داستان فیلم خیلی بکر از آب درآمده . حدس زدن و پیشگویی داستان تقریبا غیر ممکن است و درست مثل فیلم دیگران تا دقیقه آخر سر کار خواهید بود. اگر به دنبال یک فیلم خوش ساخت ، با بازیهای عالی و داستان محشر هستید ، اگر دلتان برای یک ترسیدن درست و حسابی بدون خون و خونریزی و تکه تکه کردن آدمها تنگ شده، در "یتیم خانه" به روی شما باز است .

ستاره ای که من به فیلم میدهم: ۴ (لینک)

(چندتا از عکسهای فیلم رو در ادامه مطلب گذاشتم )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 10:10  توسط اصلان   | 

تازه از دانشکده برگشته بودم که تلفن زنگ زد. دختر دائی ام بود ، میگفت یک فیلم آمده که مطمئن است من از آن خوشم خواهد آمد . اول باورم نشد ، خیلی وقت بود که با سینمای ایران قهر کرده بودم ، از زمان موج سیرک بزرگ و پاتال و خرس مهربون و ... حس میکردم که در سالن به شعورم توهین میکنند. ولی از طرفی راوی بسیار مطمئن بود ، آدمی بود هنرشناس و متفکر که بیخود حرف نمیزد.

بالاخره به اعتبار او قبول کردم که بروم ، و رفتم و چه رفتنی بود که مکرر شد ، ۳ بار ، ۴ بار ، ۶ بار نمیدانم چند بار همینقدر میدانم که یک هفته بیشترک که گذشت دیالوگها در مغزم حک شدند:

- هوووش ، هوووش ، چته ؟ کجا داری میری ؟

- عنین چیه ؟ آقای قاضی ، این زن حق منه ، سهم منه ، عشق منه ...

- علی جونی ، کجایی ، علی عابدینی

- صبر کن صبر کن ، تند نرو ، هیچ معلوم نیست که نگاهش از من و تو گه تر نباشه ...

- سونی یا هیتاچی ها .... به کجا رسیدن ؟ مثل کرم دارن تو مرداب تکنولوژی دست و پا میزنن، پس عشق چی میشه ؟  ... بدبخت!!!

- ها این همونه که درگیر مسئله کیفیته و میگه از راه تعمیر موتورسیکلت میشه به فلسفه وجود پی برد؟ ... بخونش ، برای مزاجت خوبه .

- تو بودی ... تو ، تو بودی ، عناصر هفتگانه ... گه !!!

- قلبت شکسته ؟ آی آی آی ، تنها موندی ؟ آی آی آی آی ، غمخواری نداری ؟

- نترس ، نمیزنمت ...

و این برگشتن مکرر  ، سالها با من ماند و حمید هامون که نفس آخر را کشید ، جادوی شکیبایی برایم شروع شد ، هرچه نام او را بر پیشانی داشت برایم قابل قبول شد ، حتی ابلیس ، حتی دادشاه !

و جادو امتداد یافت تا به کیمیا و پری رسید ، کمرنگ شد در خواهران غریب ، اوج گرفت در روزی روزگاری و من مشتاق و پیگیر و مسحور ، روان بودم .

و امروز رفته ، مطمئنم الان عزیز خواهد شد ، آنها که زجرش دادند در رثایش ناله سر خواهند داد و آنها که ترمز کار را میگرفتند ، لباس دایه مهربانتر از مادر بر تن خواهند کرد و دوستان ولی ، بر خورده در میان خیل سینه چاکان و دریای اشک تمساحها ، فقط خواهند گریست. ساکت و در خفا.

من، اما ، دربه در به دنبال ساختمان برج نیمه تمامی هستم که در بلندایش ، علی عابدینی ، کلاه ایمنی بر سر ایستاده . مهم نیست که نگهبان راهم ندهد ، از همان پایین فریاد خواهم کشید :

آقای عابدینی ، هامون رفت ، بیا !!!

خدا کند صدایم به گوشش برسد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 11:42  توسط اصلان   | 

章子怡

Ziyi , Zhang

زئی ژانگ : هنرپیشه زیبا و مشهور چینی . دارنده جایزه بفتا . سابقه کار با کارگردانهای بزرگ از قبیل راب مارشال ، ونگ کاراوای ، ژانگ ییمو و چن گایکه

تولد : ۲۰ بهمن ۱۳۵۶ در پکن

ژانگ در ۱۱ سالگی توسط والدینش به آکادمی رقص پکن فرستاده شد تا آینده ای به عنوان یک عضو گروه ملی باله پکن برایش ساخته شود. ولی زئی ، دختر بچه کله شق و شکاک ، به شیوه های تدریس رقص در این مدرسه معترض بود و سرانجام یک روز از مدرسه فرار کرد و دیگر به آنجا برنگشت.

 پس از این فرار ، در سن ۱۵ سالگی به اصرار خودش به آکادمی مرکزی هنرهای نمایشی پکن ، که برترین آموزشگاه بازیگری در چین شناخته میشود ، فرستاده شد. در سن ۱۹ سالگی بخت با او یار شد و حاصل زحمات و مبارزه اش با سرنوشتی که والدینش برایش رقم زده بودند ، در قالب یک پیشنهاد کاری از سوی ژانگ ئیمو ، کارگردان مشهور ، رخ نمود.

او با قبول این پیشنهاد و بازی در فیلم 我的父親母親 (راهی به سوی خانه) یک شبه ره صد ساله پیمود و جایزه خرس نقره ای جشنواره برلین ۲۰۰۰ را به خانه برد.

نمایی از راهی به سوی خانه

زئی در مراسم دریافت جایزه خرس نقره ای

شهرت بازی در این فیلم ، راه شاه نقش بعدی او یعنی نقش Jen Yu در فیلم 卧虎藏龙 (ببر خیزان ، اژدهای پنهان) ساخته معروف و اسکاری آنگ لی را هموار کرد. بازی در این نقش دوم ، شهرت او را از دروازه های جشنواره ها فراتر برد و باعث شد که توجه تهیه کنندگان امریکایی به او جلب شود. این به معنای گشوده شدن دروازه های هالیوود بر روی این دختر جوان بود. دختری که والدینش میپنداشتند اوج ترقی او رقصیدن در مراسم سالگرد تولد مائو در پکن در میان دهها رقاصه دیگر خواهد بود.

زئی در نمایی از ببر خیزان اژدهای پنهان 

نمایی دیگر از ببر خیزان اژدهای پنهان

اولین پیشنهاد هالیوود به او ، بازی در فیلم Rush hour 2 (ساعت شلوغی ۲) بود. فیلمی به کارگردانی بارت راتنر . دنباله ای بر یک فیلم بسیار پر فروش جکی چان . این فیلم ، محک زئی در سینمای تجاری هالیوود بود. محکی که خوشبختانه عیار خوبی را نشان داد.

نمایی از ساعت شلوغی 2

جکی چان و ژانگ در افتتاحیه ساعت شلوغی 2

موفقیت این فیلم در گیشه ، این تصور را به وجود آورد که زئی با سر در استخر دلارهای هالیوود شیرجه زده و از آن پس با دستمزدهای کلان ، زیبایی و هنر خود را در خدمت سینمای تجاری هالیوود قرار خواهد داد . راهی که بسیاری از هنرپیشه های چینی پیمودند.

ولی آنهایی که این تصور را در سر داشتند ، این دختر کله شق را درست نشناخته بودند. ساعت شلوغی ۲ اولین و آخرین فیلم تجاری کارنامه او بود. زئی رویاهای بزرگتری در سر داشت ، رویاهایی که با دلار قابل خرید نبود.

با رد پیشنهادهای بعدی هالیوود ، زئی بار دیگر دست یاری به دوست قدیمش ژانگ ئیمو داد و بازی در نقش ماه در فیلم قهرمان (英雄) به سینمای هنری بازگشت.

 فیلم ، در دنیای انگلیسی زبانها بشدت مورد توجه قرار گرفت و در مراسم اسکار و گلدن گلاب مطرح شد. منتقدان با تحسین بازی زئی در این فیلم ، بار دیگر بر انتخاب صحیح او صحه گذاشتند.

انتخاب بعدی زئی ، بازی در نقش Cynthia/Ding Hui در ملودرام آوانگارد لو یئه ، به نام پروانه ارغوانی 紫蝴蝶 بود. نقشی متفاوت در فیلمی متفاوت . چیزی بسیار نزدیک به آنچه زئی در زندگی به دنبالش بود.

 بازگشت به ژانر هنرهای رزمی در فیلم ساختار شکن دیگری به نام "حمله از ده جهت " 十面埋伏 به کارگردانی یار همیشگی ، ژانگ ئیمو ، نقطه عطف مهم بعدی در زندگی هنری زئی بود. فیلم بعدها در اکران بین المللی "خانه خنجرهای پران" House of flying daggers نام گرفت.

دوستان اهل سینما ، احتمالا شاهد بخشهایی از هنرمندی زئی در نسخه شرحه شرحه به نمایش درآمده در سینما فرهنگ بوده اند.

صحنه رقص مشهور خانه خنجرهای پران 

صحنه رقص مشهور دختر نابینا در این فیلم ، نشان داد که علیرغم نارضایتی ، زئی وقتش را در آکادمی رقص پکن ، هدر نداده . هنرنمایی او در نقش می در این فیلم و قدرت نمایی در حرکات موزون ، کارگردان افسانه ای سینمای ژاپن سیجون سوزوکی را آنچنان مجذوب کرد که در سال ۲۰۰۵ پروژه ای را بر مبنای استعداد رقص زئی بنا نهاد و فیلمی به نام پرنسس راکون 狸御殿 با بازی او به بازار روانه ساخت.

پرنسس راکون

 اکنون همه چیز برای فتح قله مهیا بود. استعداد ، تجربه ، شهرت ، محبوبیت ، سابقه درخشان ، کارنامه پربار ، همه و همه به مدد گنجینه خدادادی و پشتکار زئی در کمتر از شش سال برای او مهیا شده بود. فقط باقی بود یاری بخت و شاه نقشی که از راه برسد.

و شاه نقش زندگی او از فراز دریاها ، در دل فیلمنامه ای که راب مارشال برایش فرستاد ، رخ نمود. روز بزرگ زئی آغاز شده بود. روز گیشا

"خاطرات یک گیشا" فیلمی که بر مبنای یکی از پر فروش ترین رمانهای قرن بیستم ساخته شد. یک پدیده بود ، و یک نردبام برای زئی تا به مدد بازی در نقش اصلی فیلم ، سایوری ، هنرمند بودن خود را به اثبات برساند.

سایوری ، نقشی بود چند بعدی ، پیچیده ، عمیق و پر از جزئیات که تمامی عناصر وجودی یک هنرمند را به چالش میکشید. و الحق که ژانگ زئی به زیبایی از این چالش سربلند بیرون آمد.

 سایوری ، در جهان سینما غوغایی به پا کرد. کاندیداتوری اسکار ، کاندیداتوری گلدن گلاب و بفتا ، انتخاب رسمی جشنواره کن و برلین ، تنها بخشی از افتخاراتی بودند که فیلم کسب کرد و زئی ژانگ ، دخترک کله شق و لجباز ولی زیبا و پر استعداد چینی را بر قله های بازیگری نشاند.

از اولین نقش  تا سایوری ، ۱۰ سال راه بود. ده سالی که در راههای ناهموار و انتخابهای دشوار گذشت. ده سال پر از نیش و نوش ، مملو از جوایز و افتخارات و سرشار از نیشخندها و ناباوری ها.

و زئی ، دخترکی که حتی والدینش او را باور نداشتند ، بار دیگر ثابت کرد که :

اگر قو باشیم ، مهم نیست که در مرغدانی به دنیا آمده باشیم *

* هانس کریستین اندرسن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:34  توسط اصلان   | 

پوستر فیلم

فیلم این هفته  : بهشت همین حالا ، Paradise Now

  هانی ابو اسد    نویسنده و کارگردان: هانی ابو اسد Hani abou asad 

برنده جوایز  :

بهترین فیلم خارجی شصت و سومین دوره گلدن گلاب

کاندیدای بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان اسکار ۲۰۰۶

بهترین فیلم جشنواره ۲۰۰۵ برلین

بهترین فیلمنامه اسکار اروپایی

بهترین کارگردانی و بهترین تدوین از جشنواره فیلم ۲۰۰۵ هلند

بعلاوه ۱۴ جایزه بین المللی دیگر

بازیگران :  

  کائیس ناشف Kais Nashef

  علی سلیمان Ali Suliman 

 لوبنا ازابل Lubna Azabal

محصول  ۲۰۰۵ - فلسطین

ژانر : روانشناسی - اجتماعی

خلاصه داستان : سعید و خالد ، دو جوان فلسطینی که از کودکی با هم دوست بوده اند ، با خبر میشوند که فردا باید به یک ماموریت انتحاری در تل آویو  عازم شوند.

فیلم ، داستان آخرین سه روز زندگی این دو است.

چند نکته :

"سیاست مداران میخواهند همه چیز را سیاه و سفید ببینند ، بد مطلق و خوب مطلق ، من به عنوان یک هنرمند وظیفه دارم آدمها را همانگونه که هستند ببینم ، انسان " این سخن از هانی ابوسعید نویسنده و کارگردان فیلم در رابطه با اولین فیلم اسکاری فلسطین است.

هانی ابوسعید ، ۵ سال بر روی طرح فیلمنامه کار کرده . داستان در ابتدا در مورد مردی بوده که به دنبال دوست قدیمی خود میگردد و درمیابد که دوستش به یک ماموریت انتحاری اعزام شده و پس از تغییرات زیاد به طرح فعلی رسیده.

فیلمبرداری در لوکیشن واقعی (فلسطین - اسرائیل) مشکلات زیادی برای تیم فیلمبرداری ایجاد کرد. به عنوان مثال هنگام فیلمبرداری در مرز ، یک مین در ۳۰۰ متری صحنه منفجر شد. روز دیگری هم یک هلیکوپتر اسرائیلی به یک خودروی گروه حمله کرد که منجر به استعفای ۶ نفر از اعضاء گروه شد.

مسئول لوکیشن فیلم توسط یک گروه فلسطینی گروگان گرفته شد و پس از چند ماه با وساطت یاسر عرفات ، آزاد شد.

هانی ابوسعید ، کارگردان فیلم در یک مصاحبه گفته " اگر زمان را به عقب برگردانیم ، مطمئن باشید که چنین فیلمی را دوباره نخواهم ساخت ، به خطر انداختن جان انسانها برای ساخت یک فیلم ، کار بیهوده ای است."

  توصیه من : فیلم را حتما  ببینید. به یک بار دیدنش میارزد ، زبان فیلم عربی است ولی نسخه خوب زیر نویس دار آن هم موجود است. فیلم را با پیش داوری و جبهه گیری تماشا نکنید. از آدم خوب و بد در فیلم اثری نیست ، مگر اینکه شما در ذهنتان راجع به آنها داوری کنید.

ستاره ای که من به فیلم میدهم: ۳ (لینک)

(چندتا از عکسهای فیلم رو در ادامه مطلب گذاشتم )


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 17:25  توسط اصلان   | 
 پوستر فیلم

فیلم این هفته  : چهار دقیقه Vier minuten (مشخصات فیلم)

آنونس فیلم

  کارگردان و نویسنده    نویسنده و کارگردان: کریس کراوس Chris Kraus

برنده جوایز  :

بهترین فیلم از جشنواره شانگهای

بهترین فیلم اجتماعی کانال پلاس

بهترین فیلم و بهترین هنرپیشه نقش اول از جشنواره حراره - زیمباوه

بعلاوه ۲۸ جایزه بین المللی دیگر ...

بازیگران :  

 مونیکا بلیبرتو مونیکا بلیبرتو    Monica Bleibtreu  در نقش تروده

  هانا هرزسپرانگهانا هرزاسپرانگ Hannah Herzsprung (لینک به زبان آلمانی) در نقش جنی

Sven Pippigاسون پیپیگ Sven Pippig در نقش زندانبان

محصول  ۲۰۰۶- آلمان

ژانر : موسیقی - ملودرام

خلاصه داستان : شصت سال پیش تروده کروگر ، شروع به تدریس موسیقی در زندان زنان نمود. حال در آخرین سال کار در زندان ، در جستجوی شاگردان تازه او به "جنی" میرسد. نوجوانی خشن ، تندخو و پرخاشگر که به جرم قتل (سر بریدن) در زندان است.

ماجرا از آنجا آغاز میشود که تروده ، پس از آنکه  به استعداد غریب موسیقی جنی پی میبرد ، مصمم میشود رضایت مسئولان زندان را برای آموزش جنی و آماده سازی او برای شرکت در فستیوال موسیقی جوانان در برلین ، جلب کند. این به معنای خروج جنی از زندان خواهد بود...

چند نکته :

فیلم از چند لحاظ بدیع است ، اول داستان بکر و تازه آن است که به زیبایی چندین ژانر و موضوع را به هم آمیخته بدون اینکه سر رشته را گم کند.

فیلم اولین بار در جشنواره فیلم شانگهای به نمایش درآمد و پس از آن در بیش از ۶۰ رویداد سینمایی جای داده شد . از این جمله میشود به انتخاب فیلم به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره برلین ۲۰۰۷ اشاره کرد.

موسیقی نقش محوری در این فیلم ایفا میکند . لذا از نسخه های با کیفیت پایین صدا پرهیز کنید.

فیلم تا به امروز به حیات خود بر پرده سینماهای دنیا ادامه داده !!! و تا به حال ۵۰۰،۰۰۰ نفر فقط در آلمان به دیدن این فیلم غیر تجاری رفته اند.

برای بازیگر نقش جنی از ۱۲۰۰ دختر موسیقی دان تست بازیگری گرفته شده. آفرین به حوصله کارگردان . بیخود نیست که میگویند گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی.

آخر فیلم مینویسد " تقدیم به تروده کروگر ۲۰۰۴ - ۱۹۲۷ " نمیدانم شاید شخصیت تروده ما به ازای خارجی هم داشته . جای دیگری این را نخواندم.

 نظر من : حقیقت را بگویم ، وقتی فیلمی آرم جشنواره کن را بر خود دارد ، زیاد رغبت به آن نشان نمیدهم . اگر بپرسید چرا شاید بتوانم به اختلاف سلیقه شدید بین خودم و مسئولین کن اشاره کنم  ولی این فیلم چیز دیگری بود. خوش ساخت (البته مثل اغلب تولیدات آلمان دور از اخلاقیات و خشن ، ولی نه به حد آزارنده) با داستانی قرص و محکم و فیلمبرداری قابل قبول. ناگفته نماند که تدوین فیلم به روال فیلمهای اروپایی ، کند و کشدار است و دیدنش صبر میطلبد. ولی در مجموع فیلم بسیار خوبی است . علی الخصوص ۴ دقیقه آخر فیلم که معرکه است.

توصیه من : فیلم را حتما  ببینید. به یک بار دیدنش میارزد ، زبان فیلم آلمانی است ولی نسخه خوب زیر نویس دار آن هم موجود است. فیلم را در جمع و همراه تخمه و آجیل نبینید ، حس نمیدهد ، حتما تنها و یا حداکثر با یک همراه ساکت و هنردوست به تماشا بنشینید.

ستاره ای که من به فیلم میدهم: ۳ (لینک)

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 12:43  توسط اصلان   | 
 جلد DVD

فیلم امروز : غریبتر از افسانه  Stranger than fiction (مشخصات فیلم)

کارگردان: مارک فارستر  Marc Forster

برنده جایزه Golden globe برای بهترین هنرپیشه مرد

بازیگران :  

 ویل فرلویل فرل به نقش هارولد کریک Will Ferrell - Harold Crick

مگی گلینهالمگی گلینهال به نقش آنا پاسکال Maggie Gyllenhaal - Ana Pascal

داستین هافمانداستین هافمن به نقش پروفسور جولز هیلبرت Dustin Hoffman - Professor Jules Hilbert

اما تامپسوناما تامپسون به نقش کارن ایفل نویسنده Emma Thompson - Karen Eiffel

کویین لطیفهکویین لطیفه به نقش دستیار کارن Queen Latifah - Penny Escher

محصول  ۲۰۰۶- امریکا

ژانر : کمدی - ملودرام

خلاصه داستان : هارولد کریک ممیز مالیاتی است. ترکیب این شغل با شخصیت وسواسی ، از هارولد یک ماشین حساب زنده و تنها ساخته . هارولد هر روز صبح با صدای زنگ ساعت مچی اش بیدار میشود، دندانهایش را به تعداد معین مسواک میزند ، گامهایش تا میز کار در اداره را میشمارد و خلاصه دائم مشغول شمردن همه چیز است و تمام تلاشش در زندگی برای برقراری ثبات و مبارزه با تغییر است.

ماجرا از روزی آغاز میشود که هارولد صدایی میشنود. کسی دارد زندگی او را مو به مو تعریف میکند. هارولد اول سعی میکند با صاحب صدا ارتباط برقرار کند ولی میفهمد که صاحب صدا از وجود او اگاه نیست. بعد سعی میکند صدا را ندیده بگیرد ، خلاف داستانی که تعریف میکند عمل کند و ... همان روز در اداره به هارولد تکلیف میشود که به سراغ نانوایی به نام آنا پاسکال برود و او را به خاطر پرداخت تنها ۴۰٪ از مالیاتش تحت تعقیب کیفری قرار دهد......

چند نکته :

فیلمنامه به شدت وامدار یک داستان اسپانیایی به نام Niebla اثر نویسنده اسپانیایی Miguel de Unamuno است . نویسنده در این داستان شخصیتی مشابه هارولد کریک پدید آورده.

فیلم در شیکاگو فیلمبرداری شده و قرار بوده که به هیچ وجه بر روی لوکیشن تاکید نشود ولی کارگردان با قرار دادن نماهایی از ایکون های شیکاگو مانند مجسمه پیکاسو در فیلم ، عملا لوکیشن فیلمبرداری را لو داده.

Son of the manتابلوی "پسر انسان" اثر  René Magritte مورد توجه کارگردان بوده و چند جا در فیلم به ان ارجاع تصویری شده. مهمترین ارجاع زمانی است که هارولد را سیب در دهان میبینیم.

اسامی شخصیت ها از اسم دانشمندان معاصر الهام گرفته شده.

 نظر من : راستش اول که فیلم را به دستم دادند فکر کردم با یک کمدی معمولی دیگر از نوع کمدی های ویل فرل طرفم ولی اسمهای کوئین لطیفه ، داستین هافمن و اما تامپسون در کنار هنرپیشه ای مثل مگی گلینهال که خیلی دوستش دارم ، تشویقم کرد که حداقل یکبار فیلم را ببینم و باید بگویم که اصلا از تصمیم خودم پشیمان و نادم نیستم. فیلم عالی است. داستان بکر و خلاقی دارد که مشابه اش را کمتر دیده ام. بازی فرل تومنی هفت صنار با بازی های دیگرش فرق میکند و خیلی معرکه از آب درآمده ، شیمی او با مگی گلینهال خیلی خوب شده. فکر نمیکنم لازم باشد بگویم هافمن ، تامپسون و لطیفه در نقش های کوتاهتر خودشان بی نقص کار کرده اند. فیلم حرف زیاد ندارد ولی حرفهایش مهم است و داستان را فقط از روی تصویر نمیشود فهمید.

توصیه من : فیلم را حتما  ببینید. به دو یا سه بار دیدنش میارزد. کمدی به این خوش ساختی در این دور و زمانه کمتر ساخته میشود. اگر مشکل زبان دارید نسخه زیرنویس فارسی ان هم درآمده .

ستاره ای که من به فیلم میدهم: ۴ (لینک)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 14:45  توسط اصلان   | 
پوستر فيلم

فیلم امروز : کتاب سیاه   Zwartboek (مشخصات فیلم)

کارگردان: پاول ورهوفن Paul Verhoeven

برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره فیلم هلند / منتخب جشنواره ونیز

بازیگران :  Carice van Houten, Sebastian Koch, Thom Hoffman, and Halina Reijn 

محصول  ۲۰۰۶

ژانر : درام جنگی

خلاصه داستان : راشل استاین ، دختر زیبا و جوانی از یک خانواده مرفه یهودی است که در هلند زندگی میکند. او خواننده کاباره است و به شغلش ، دینش و خانواده اش علاقه دارد. زندگی آرام و بی تنش راشل با وقوع جنگ جهانی دوم و اشغال هلند توسط آلمان به پایان میرسد . خانواده متلاشی میشود و راشل از ترس دستگیری توسط نازیها به کلبه ای روستایی پناه میبرد.

ماجرا از روزی آغاز میشود که مردی سیاهپوش به کلبه وارد میشود و به راشل نوید میدهد که در صورت تهیه پول کافی ، او به عنوان عضو گشتاپو میتواند همه اعضاء خانواده را به امریکا ببرد....

چند نکته :

 سناریوی فیلم توسط خود پل ورهوفن با همکاری جرارد سوتمن در مدت ۱۵ سال نوشته شده.

ابتدا شخصیت اصلی داستان مرد بوده . و در سال ۱۹۹۷ شخصیت راشل جایگزین شده.

پل ورهوفن گفته که این فیلم چکیده دیدگاههای او در مورد جنگ جهانی دوم است که در فیلمهای قبلی امکان مطرح شدن نداشته.

پل ورهوفن پس از ۲۰ سال فیلمسازی در هالیوود برای ساخت این فیلم به هلند رفت. 

نظر من : فیلم اعصاب زیادی مصرف میکند. هر چه بدی و پلیدی نوع بشر که بخواهید در آن یافت میشود از فو*احش پست گرفته تا خائنین ظاهر الصلاح . هیچکس هم در طول فیلم متحول نمیشود ولی ورهوفن از پایان نیمه خوش هالیوودی صرف نظر نکرده. این فیلم را گرانترین فیلم آلمانی زبان تاریخ نامیده اند بنابراین میتوانید انتظار جلوه های ویژه خوب ، فیلمبرداری خوب و بازی های متوسط (به جزخانم ون هوتن که الحق عالی بازی کرذه) را از این فیلم داشته باشید. قصه فیلم خیلی روان و خوب تعریف شده و فیلمنامه گاف چندانی ندارد.

توصیه من : فیلم را  ببینید. به یک بار دیدنش میارزد. ولی در شرایط خوب روحی آن را ببینید. با اعصاب بازی میکند.

ستاره ای که من به فیلم میدهم : ۳

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 20:14  توسط اصلان   | 
 روی جلد DVD

فیلم امروز : بهترین حالت ممکن    As Good as it gets(مشخصات فیلم)

کارگردان: جیمز بروکس James L. Brooks

کاندیدای ۷ رشته در اسکار ۱۹۹۷شامل فیلمنامه  و بهترین فیلم

برنده ۲ اسکار برای بهترین هنرپیشه زن و مرد  

بازیگران : جک نیکلسن ، هلن هانت  ، گرگ کینیر و کوبا گودینگ جونیور

محصول  ۱۹۹۷

ژانر : کمدی / درام

خلاصه داستان : یودال ( جک نیکلسن ) آدم محبوبی نیست ، نه در میان همسایگانش در یک اپارتمان در نیویورک و نه در بین مشتریان رستورانی که هر روز در آن صبحانه میخورد . ولی او در دنیای ادبیات شخصیت معروفی است و در حال اتمام شصت و دومین کتاب خودش است. یودال از چند بیماری روانی رنج میبرد که جدی ترین آنها بیماری OCD یا همان وسواس ذهنی بیمارگونه است. ( پزشکان عزیز اگر معادل غلطی انتخاب کرده ام ، تصحیح بفرمایند.) به علت این بیماری او قادر به تغییر رفتارهای روزمره اش نیست و به علت بیماری دیگرش دائما در حال توهین به دیگران و تحقیر آنهاست. اگر به خاطر پیشخدمتی به نام کارول (هلن هانت) نبود تا به حال چندین بار صاحب رستوران ، یودال را بیرون انداخته بود. کارول تنها کسی است که یودال از او حرف شنوی دارد و علیرغم غرولند همیشگی از او اطاعت میکند.

ماجرا از روزی آغاز میشود که کارول به علت بیماری مهلک فرزندش ، کارش را ترک میکند و این تغییر ماورای حد تحمل یودال است ...

چند نکته :

 جک نیکلسون در این فیلم الحق شایسته اسکار ظاهر شده  

فیلم چند ماجرای فرعی دارد که خیلی خوب با قصه اصلی چفت و بست شده اند.

نظر من : فیلم بسیار خوش ساختی است . بازیهای درخشان نیکلسن و هانت جدا به ۱۴۰ دقیقه از وقت شما میارزد. دوربین خوب و ارام و بی تحرک است و تدوین ریتم یکدستی دارد. کارگردانی فیلم جزو بهترینهای کارنامه جیمز بروکس است و خلاصه نزدیک دو ساعت و نیم لذت وعده ای است که به شما داده میشود.

توصیه من : فیلم را حتما ببینید. نزدیک به شاهکار در ژانر خودش است . اما فکر نکنم روزی جزو کلاسیکها فلمداد شود.

ستاره ای که من به فیلم میدهم : ۴

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:54  توسط اصلان   | 
پوستر فیلم

فیلم امروز : زندگیم بدون من   My life without me  (مشخصات فیلم)

کارگردان: ایزابل کوزت Isabel Coixet

برنده جایزه Genie برای بهترین بازیگر

برنده جایزه Goya (اسپانیا) برای بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین موسیقی متن

بازیگران : سارا پولی ، اماندا پلامر ، اسکات اسپیدمن و دبورا هری

محصول  ۲۰۰۳

ژانر : ملودرام

خلاصه داستان : آن (سارا پولی) ، زنی است ۲۳ ساله ، مادر ۲ دختر خردسال . سارا نگهبان شبانه یک دانشگاه است ، دانشگاهی که هرگز نتوانست پول کافی برای تحصیل در آن جمع کند. شوهرش کارگر است و اغلب بیکار و پدرش زندانیش را ۱۰ سال است ندیده . او با بچه هایش در یک کاروان در حیاط پشتی خانه مادری اش زندگی میکند و کاملا وابسته مادر است. مادری که اعتقاد دارد او در زندگی چیزی نبوده و نخواهد بود. در حقیقت خود آن هم چندان انگیزه ای برای توسعه زندگی ندارد و به شرایط موجود تن داده.

ماجرا از روزی آغاز میشود که آن ناگهان غش میکند و برای یافتن علت نزد پزشک میرود. دکتر حقیقت تلخی را برایش آشکار میکند. آن چند ماه دیگر خواهد مرد و زنده ماندنش تاکنون معجزه بوده. آن تصمیم میگیرد که این موضوع را مانند یک راز نزد خودش نگه دارد و زندگی خانواده را پس از مرگش به سویی که میخواهد هدایت کند........

چند نکته :

فیلم نامه بر مبنای کتابی نوشته خانم Nanci Kincaid به نام "فرض کن تختخوابت ، قایق است" ،بنا شده . کتاب در سال ۱۹۸۷ نوشته شد و اولین کتاب نویسنده است.

سارا پولی برای بازی در این فیلم ۳ جایزه بین المللی گرفت.

کارگردان فیلم در اصل تاریخدان است و در یک سازمان استعداد یابی کار میکرده.

نظر من : فیلم بسیار خوش ساختی است که تمام مدت شما را با خود همراه میکند. سارا پولی کوچولوی "قصه های جزیره" اکنون خانم بازیگری شده که مطمئنا شما را محو استعداد عجیب و توان بالای خودش در ارائه نقش خواهد کرد. فی الواقع بازی او نقطه قوت اصلی فیلم است. البته فیلم بجز این نکات مثبت دیگری هم دارد. زوایای مناسب دوربین ، ریتم تدوین کاملا هماهنگ با ژانر و موسیقی دلنشین چند تای دیگر از این نکات هستند.

توصیه من : فیلم را حتما ببینید. شاهکار نیست اما خیلی صمیمی و دوست داشتنی است

ستاره ای که من به فیلم میدهم : ۵/۳

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 19:15  توسط اصلان   | 
تصویر جلد فیلم

فیلم امروز: رنگ ارغوانی مشخصات فیلم

کارگردان: استیون اسپیلبرگ / محصول ۱۹۸۵

کاندیدای ۱۱ اسکار که همه انها را به Out of Africa باخت.

رنگ ارغوانی کستینگ محشری دارد . ووپی گلد برگ ، اپرا وینفری ، دنی گلاور، دنی فیشبورن و ...

این گروه بازیگر در کنار کارگردانی مانند اسپیلبرگ توقع زیادی ایجاد میکند. توقعی که لااقل برای من اصلا برآورده نشد. در سایت فلیکستر نوشتم که اگر طرفدار ملودرام هستید این فیلم یکی از بهترین ها در این ژانر است ولی من عقیده دارم که کارگردان بیش از آنچه باید برای اشک ریختن ما تماشاگران تلاش کرده. و به این نظر باید اضافه کنم که فیلم احتمالا فقط برای اهالی جنوب امریکا جذابیت ایجاد میکند.

داستان فیلم بر مبنای کتابی  به همین نام اثر آلیس واکر بنا شده. خانم واکر در سال ۱۹۸۳ برای این کتاب مفتخر به دریافت جایزه پولیتزر شد.

داستان بر مبنای بازخوانی برگهایی از خاطرات یک دختر سیاهپوست جنوبی به نام سلی شکل گرفته . سلی دختری است زشت رو و کم سال که دوبار از پدرش باردار شده و هر بار بچه ها را از او دور کرده اند. او همچنین خواهری دارد به نام نتی که تنها عشق او در این دنیا است.

سلی به بیوه مرد خشنی که ۴ بچه دارد داده میشود تا به عنوان همسر ولی در حقیقت به عنوان کلفت در خانه او زندگی کند. الباقی داستان ، قصه بدبختی و بدبختی بیشتر سلی است تا به پایان خوش همیشگی اینگونه داستانها میرسیم.

اسپیلبرگ در این فیلم سعی فراوان در نمایش بدبختی سیاهان امریکا و افریقا در سه دهه اول قرن بیستم دارد. ولی چنین گزارش شده که برای اولین بار کنترل اوضاع پشت صحنه از دستش در رفته و فیلم به وضعیتی آشفته فیلمبرداری شده . خود فیلم هم نشان میدهد که بیشتر در اتاق تدوین شکل گرفته تا در سر صحنه . بازی دزدی و سعی در نمود بیشتر بازیگران در تمام صحنه های دوتایی و جمعی به وضوح به چشم میخورد. هر چه باشد بازی گرفتن از ثروتمندترین زن دنیا کار ساده ای نیست ، حتی برای اسپیلبرگ !!

توصیه من : اگر فیلم بهتری ندارید. تماشایش کنید. جعبه دستمال کاغذی فراموش نشود.ضمنا یادتان باشد این فیلم در یک ورژن با دو عدد DVD منتشر شده.

ستاره ای که من به فیلم میدهم : ۵/۲

جلد دی وی دی در امریکا- نسخه دو تایی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 18:19  توسط اصلان   |