|
|
|
|
|
تازه از دانشکده برگشته بودم که تلفن زنگ زد. دختر دائی ام بود ، میگفت یک فیلم آمده که مطمئن است من از آن خوشم خواهد آمد . اول باورم نشد ، خیلی وقت بود که با سینمای ایران قهر کرده بودم ، از زمان موج سیرک بزرگ و پاتال و خرس مهربون و ... حس میکردم که در سالن به شعورم توهین میکنند. ولی از طرفی راوی بسیار مطمئن بود ، آدمی بود هنرشناس و متفکر که بیخود حرف نمیزد. بالاخره به اعتبار او قبول کردم که بروم ، و رفتم و چه رفتنی بود که مکرر شد ، ۳ بار ، ۴ بار ، ۶ بار نمیدانم چند بار همینقدر میدانم که یک هفته بیشترک که گذشت دیالوگها در مغزم حک شدند: - هوووش ، هوووش ، چته ؟ کجا داری میری ؟ - عنین چیه ؟ آقای قاضی ، این زن حق منه ، سهم منه ، عشق منه ... - علی جونی ، کجایی ، علی عابدینی - صبر کن صبر کن ، تند نرو ، هیچ معلوم نیست که نگاهش از من و تو گه تر نباشه ... - سونی یا هیتاچی ها .... به کجا رسیدن ؟ مثل کرم دارن تو مرداب تکنولوژی دست و پا میزنن، پس عشق چی میشه ؟ ... بدبخت!!! - ها این همونه که درگیر مسئله کیفیته و میگه از راه تعمیر موتورسیکلت میشه به فلسفه وجود پی برد؟ ... بخونش ، برای مزاجت خوبه . - تو بودی ... تو ، تو بودی ، عناصر هفتگانه ... گه !!! - قلبت شکسته ؟ آی آی آی ، تنها موندی ؟ آی آی آی آی ، غمخواری نداری ؟ - نترس ، نمیزنمت ... و این برگشتن مکرر ، سالها با من ماند و حمید هامون که نفس آخر را کشید ، جادوی شکیبایی برایم شروع شد ، هرچه نام او را بر پیشانی داشت برایم قابل قبول شد ، حتی ابلیس ، حتی دادشاه ! و جادو امتداد یافت تا به کیمیا و پری رسید ، کمرنگ شد در خواهران غریب ، اوج گرفت در روزی روزگاری و من مشتاق و پیگیر و مسحور ، روان بودم . و امروز رفته ، مطمئنم الان عزیز خواهد شد ، آنها که زجرش دادند در رثایش ناله سر خواهند داد و آنها که ترمز کار را میگرفتند ، لباس دایه مهربانتر از مادر بر تن خواهند کرد و دوستان ولی ، بر خورده در میان خیل سینه چاکان و دریای اشک تمساحها ، فقط خواهند گریست. ساکت و در خفا. من، اما ، دربه در به دنبال ساختمان برج نیمه تمامی هستم که در بلندایش ، علی عابدینی ، کلاه ایمنی بر سر ایستاده . مهم نیست که نگهبان راهم ندهد ، از همان پایین فریاد خواهم کشید : آقای عابدینی ، هامون رفت ، بیا !!! خدا کند صدایم به گوشش برسد.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 11:42 توسط اصلان
|
|
||
|
|
|
|
|
章子怡 Ziyi , Zhang زئی ژانگ : هنرپیشه زیبا و مشهور چینی . دارنده جایزه بفتا . سابقه کار با کارگردانهای بزرگ از قبیل راب مارشال ، ونگ کاراوای ، ژانگ ییمو و چن گایکه تولد : ۲۰ بهمن ۱۳۵۶ در پکن ژانگ در ۱۱ سالگی توسط والدینش به آکادمی رقص پکن فرستاده شد تا آینده ای به عنوان یک عضو گروه ملی باله پکن برایش ساخته شود. ولی زئی ، دختر بچه کله شق و شکاک ، به شیوه های تدریس رقص در این مدرسه معترض بود و سرانجام یک روز از مدرسه فرار کرد و دیگر به آنجا برنگشت.
پس از این فرار ، در سن ۱۵ سالگی به اصرار خودش به آکادمی مرکزی هنرهای نمایشی پکن ، که برترین آموزشگاه بازیگری در چین شناخته میشود ، فرستاده شد. در سن ۱۹ سالگی بخت با او یار شد و حاصل زحمات و مبارزه اش با سرنوشتی که والدینش برایش رقم زده بودند ، در قالب یک پیشنهاد کاری از سوی ژانگ ئیمو ، کارگردان مشهور ، رخ نمود. او با قبول این پیشنهاد و بازی در فیلم 我的父親母親 (راهی به سوی خانه) یک شبه ره صد ساله پیمود و جایزه خرس نقره ای جشنواره برلین ۲۰۰۰ را به خانه برد.
شهرت بازی در این فیلم ، راه شاه نقش بعدی او یعنی نقش Jen Yu در فیلم 卧虎藏龙 (ببر خیزان ، اژدهای پنهان) ساخته معروف و اسکاری آنگ لی را هموار کرد. بازی در این نقش دوم ، شهرت او را از دروازه های جشنواره ها فراتر برد و باعث شد که توجه تهیه کنندگان امریکایی به او جلب شود. این به معنای گشوده شدن دروازه های هالیوود بر روی این دختر جوان بود. دختری که والدینش میپنداشتند اوج ترقی او رقصیدن در مراسم سالگرد تولد مائو در پکن در میان دهها رقاصه دیگر خواهد بود.
اولین پیشنهاد هالیوود به او ، بازی در فیلم Rush hour 2 (ساعت شلوغی ۲) بود. فیلمی به کارگردانی بارت راتنر . دنباله ای بر یک فیلم بسیار پر فروش جکی چان . این فیلم ، محک زئی در سینمای تجاری هالیوود بود. محکی که خوشبختانه عیار خوبی را نشان داد.
موفقیت این فیلم در گیشه ، این تصور را به وجود آورد که زئی با سر در استخر دلارهای هالیوود شیرجه زده و از آن پس با دستمزدهای کلان ، زیبایی و هنر خود را در خدمت سینمای تجاری هالیوود قرار خواهد داد . راهی که بسیاری از هنرپیشه های چینی پیمودند. ولی آنهایی که این تصور را در سر داشتند ، این دختر کله شق را درست نشناخته بودند. ساعت شلوغی ۲ اولین و آخرین فیلم تجاری کارنامه او بود. زئی رویاهای بزرگتری در سر داشت ، رویاهایی که با دلار قابل خرید نبود. با رد پیشنهادهای بعدی هالیوود ، زئی بار دیگر دست یاری به دوست قدیمش ژانگ ئیمو داد و بازی در نقش ماه در فیلم قهرمان (英雄) به سینمای هنری بازگشت.
فیلم ، در دنیای انگلیسی زبانها بشدت مورد توجه قرار گرفت و در مراسم اسکار و گلدن گلاب مطرح شد. منتقدان با تحسین بازی زئی در این فیلم ، بار دیگر بر انتخاب صحیح او صحه گذاشتند.
انتخاب بعدی زئی ، بازی در نقش Cynthia/Ding Hui در ملودرام آوانگارد لو یئه ، به نام پروانه ارغوانی 紫蝴蝶 بود. نقشی متفاوت در فیلمی متفاوت . چیزی بسیار نزدیک به آنچه زئی در زندگی به دنبالش بود.
بازگشت به ژانر هنرهای رزمی در فیلم ساختار شکن دیگری به نام "حمله از ده جهت " 十面埋伏 به کارگردانی یار همیشگی ، ژانگ ئیمو ، نقطه عطف مهم بعدی در زندگی هنری زئی بود. فیلم بعدها در اکران بین المللی "خانه خنجرهای پران" House of flying daggers نام گرفت. دوستان اهل سینما ، احتمالا شاهد بخشهایی از هنرمندی زئی در نسخه شرحه شرحه به نمایش درآمده در سینما فرهنگ بوده اند.
صحنه رقص مشهور دختر نابینا در این فیلم ، نشان داد که علیرغم نارضایتی ، زئی وقتش را در آکادمی رقص پکن ، هدر نداده . هنرنمایی او در نقش می در این فیلم و قدرت نمایی در حرکات موزون ، کارگردان افسانه ای سینمای ژاپن سیجون سوزوکی را آنچنان مجذوب کرد که در سال ۲۰۰۵ پروژه ای را بر مبنای استعداد رقص زئی بنا نهاد و فیلمی به نام پرنسس راکون 狸御殿 با بازی او به بازار روانه ساخت.
اکنون همه چیز برای فتح قله مهیا بود. استعداد ، تجربه ، شهرت ، محبوبیت ، سابقه درخشان ، کارنامه پربار ، همه و همه به مدد گنجینه خدادادی و پشتکار زئی در کمتر از شش سال برای او مهیا شده بود. فقط باقی بود یاری بخت و شاه نقشی که از راه برسد. و شاه نقش زندگی او از فراز دریاها ، در دل فیلمنامه ای که راب مارشال برایش فرستاد ، رخ نمود. روز بزرگ زئی آغاز شده بود. روز گیشا "خاطرات یک گیشا" فیلمی که بر مبنای یکی از پر فروش ترین رمانهای قرن بیستم ساخته شد. یک پدیده بود ، و یک نردبام برای زئی تا به مدد بازی در نقش اصلی فیلم ، سایوری ، هنرمند بودن خود را به اثبات برساند. سایوری ، نقشی بود چند بعدی ، پیچیده ، عمیق و پر از جزئیات که تمامی عناصر وجودی یک هنرمند را به چالش میکشید. و الحق که ژانگ زئی به زیبایی از این چالش سربلند بیرون آمد.
سایوری ، در جهان سینما غوغایی به پا کرد. کاندیداتوری اسکار ، کاندیداتوری گلدن گلاب و بفتا ، انتخاب رسمی جشنواره کن و برلین ، تنها بخشی از افتخاراتی بودند که فیلم کسب کرد و زئی ژانگ ، دخترک کله شق و لجباز ولی زیبا و پر استعداد چینی را بر قله های بازیگری نشاند. از اولین نقش تا سایوری ، ۱۰ سال راه بود. ده سالی که در راههای ناهموار و انتخابهای دشوار گذشت. ده سال پر از نیش و نوش ، مملو از جوایز و افتخارات و سرشار از نیشخندها و ناباوری ها. و زئی ، دخترکی که حتی والدینش او را باور نداشتند ، بار دیگر ثابت کرد که : اگر قو باشیم ، مهم نیست که در مرغدانی به دنیا آمده باشیم *
* هانس کریستین اندرسن
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:34 توسط اصلان
|
|
||
|
|
|
|
|
فیلم این هفته : بهشت همین حالا ، Paradise Now برنده جوایز : بهترین فیلم خارجی شصت و سومین دوره گلدن گلاب کاندیدای بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان اسکار ۲۰۰۶ بهترین فیلم جشنواره ۲۰۰۵ برلین بهترین فیلمنامه اسکار اروپایی بهترین کارگردانی و بهترین تدوین از جشنواره فیلم ۲۰۰۵ هلند بعلاوه ۱۴ جایزه بین المللی دیگر بازیگران :
محصول ۲۰۰۵ - فلسطین ژانر : روانشناسی - اجتماعی خلاصه داستان : سعید و خالد ، دو جوان فلسطینی که از کودکی با هم دوست بوده اند ، با خبر میشوند که فردا باید به یک ماموریت انتحاری در تل آویو عازم شوند. فیلم ، داستان آخرین سه روز زندگی این دو است. چند نکته : "سیاست مداران میخواهند همه چیز را سیاه و سفید ببینند ، بد مطلق و خوب مطلق ، من به عنوان یک هنرمند وظیفه دارم آدمها را همانگونه که هستند ببینم ، انسان " این سخن از هانی ابوسعید نویسنده و کارگردان فیلم در رابطه با اولین فیلم اسکاری فلسطین است. هانی ابوسعید ، ۵ سال بر روی طرح فیلمنامه کار کرده . داستان در ابتدا در مورد مردی بوده که به دنبال دوست قدیمی خود میگردد و درمیابد که دوستش به یک ماموریت انتحاری اعزام شده و پس از تغییرات زیاد به طرح فعلی رسیده. فیلمبرداری در لوکیشن واقعی (فلسطین - اسرائیل) مشکلات زیادی برای تیم فیلمبرداری ایجاد کرد. به عنوان مثال هنگام فیلمبرداری در مرز ، یک مین در ۳۰۰ متری صحنه منفجر شد. روز دیگری هم یک هلیکوپتر اسرائیلی به یک خودروی گروه حمله کرد که منجر به استعفای ۶ نفر از اعضاء گروه شد. مسئول لوکیشن فیلم توسط یک گروه فلسطینی گروگان گرفته شد و پس از چند ماه با وساطت یاسر عرفات ، آزاد شد. هانی ابوسعید ، کارگردان فیلم در یک مصاحبه گفته " اگر زمان را به عقب برگردانیم ، مطمئن باشید که چنین فیلمی را دوباره نخواهم ساخت ، به خطر انداختن جان انسانها برای ساخت یک فیلم ، کار بیهوده ای است." توصیه من : فیلم را حتما ببینید. به یک بار دیدنش میارزد ، زبان فیلم عربی است ولی نسخه خوب زیر نویس دار آن هم موجود است. فیلم را با پیش داوری و جبهه گیری تماشا نکنید. از آدم خوب و بد در فیلم اثری نیست ، مگر اینکه شما در ذهنتان راجع به آنها داوری کنید. ستاره ای که من به فیلم میدهم: ۳ (لینک) (چندتا از عکسهای فیلم رو در ادامه مطلب گذاشتم ) ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 17:25 توسط اصلان
|
|
||
|
|
|
|
فیلم این هفته : چهار دقیقه Vier minuten (مشخصات فیلم) برنده جوایز : بهترین فیلم از جشنواره شانگهای بهترین فیلم اجتماعی کانال پلاس بهترین فیلم و بهترین هنرپیشه نقش اول از جشنواره حراره - زیمباوه بعلاوه ۲۸ جایزه بین المللی دیگر ... بازیگران :
محصول ۲۰۰۶- آلمان ژانر : موسیقی - ملودرام خلاصه داستان : شصت سال پیش تروده کروگر ، شروع به تدریس موسیقی در زندان زنان نمود. حال در آخرین سال کار در زندان ، در جستجوی شاگردان تازه او به "جنی" میرسد. نوجوانی خشن ، تندخو و پرخاشگر که به جرم قتل (سر بریدن) در زندان است. ماجرا از آنجا آغاز میشود که تروده ، پس از آنکه به استعداد غریب موسیقی جنی پی میبرد ، مصمم میشود رضایت مسئولان زندان را برای آموزش جنی و آماده سازی او برای شرکت در فستیوال موسیقی جوانان در برلین ، جلب کند. این به معنای خروج جنی از زندان خواهد بود... چند نکته : فیلم از چند لحاظ بدیع است ، اول داستان بکر و تازه آن است که به زیبایی چندین ژانر و موضوع را به هم آمیخته بدون اینکه سر رشته را گم کند. فیلم اولین بار در جشنواره فیلم شانگهای به نمایش درآمد و پس از آن در بیش از ۶۰ رویداد سینمایی جای داده شد . از این جمله میشود به انتخاب فیلم به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره برلین ۲۰۰۷ اشاره کرد. موسیقی نقش محوری در این فیلم ایفا میکند . لذا از نسخه های با کیفیت پایین صدا پرهیز کنید. فیلم تا به امروز به حیات خود بر پرده سینماهای دنیا ادامه داده !!! و تا به حال ۵۰۰،۰۰۰ نفر فقط در آلمان به دیدن این فیلم غیر تجاری رفته اند. برای بازیگر نقش جنی از ۱۲۰۰ دختر موسیقی دان تست بازیگری گرفته شده. آفرین به حوصله کارگردان . بیخود نیست که میگویند گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی. آخر فیلم مینویسد " تقدیم به تروده کروگر ۲۰۰۴ - ۱۹۲۷ " نمیدانم شاید شخصیت تروده ما به ازای خارجی هم داشته . جای دیگری این را نخواندم. نظر من : حقیقت را بگویم ، وقتی فیلمی آرم جشنواره کن را بر خود دارد ، زیاد رغبت به آن نشان نمیدهم . اگر بپرسید چرا شاید بتوانم به اختلاف سلیقه شدید بین خودم و مسئولین کن اشاره کنم توصیه من : فیلم را حتما ببینید. به یک بار دیدنش میارزد ، زبان فیلم آلمانی است ولی نسخه خوب زیر نویس دار آن هم موجود است. فیلم را در جمع و همراه تخمه و آجیل نبینید ، حس نمیدهد ، حتما تنها و یا حداکثر با یک همراه ساکت و هنردوست به تماشا بنشینید. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 12:43 توسط اصلان
|
|
||
|
|
|
|
فیلم امروز : غریبتر از افسانه Stranger than fiction (مشخصات فیلم) کارگردان: مارک فارستر Marc Forster برنده جایزه Golden globe برای بهترین هنرپیشه مرد بازیگران :
محصول ۲۰۰۶- امریکا ژانر : کمدی - ملودرام خلاصه داستان : هارولد کریک ممیز مالیاتی است. ترکیب این شغل با شخصیت وسواسی ، از هارولد یک ماشین حساب زنده و تنها ساخته . هارولد هر روز صبح با صدای زنگ ساعت مچی اش بیدار میشود، دندانهایش را به تعداد معین مسواک میزند ، گامهایش تا میز کار در اداره را میشمارد و خلاصه دائم مشغول شمردن همه چیز است و تمام تلاشش در زندگی برای برقراری ثبات و مبارزه با تغییر است. ماجرا از روزی آغاز میشود که هارولد صدایی میشنود. کسی دارد زندگی او را مو به مو تعریف میکند. هارولد اول سعی میکند با صاحب صدا ارتباط برقرار کند ولی میفهمد که صاحب صدا از وجود او اگاه نیست. بعد سعی میکند صدا را ندیده بگیرد ، خلاف داستانی که تعریف میکند عمل کند و ... همان روز در اداره به هارولد تکلیف میشود که به سراغ نانوایی به نام آنا پاسکال برود و او را به خاطر پرداخت تنها ۴۰٪ از مالیاتش تحت تعقیب کیفری قرار دهد...... چند نکته : فیلمنامه به شدت وامدار یک داستان اسپانیایی به نام Niebla اثر نویسنده اسپانیایی Miguel de Unamuno است . نویسنده در این داستان شخصیتی مشابه هارولد کریک پدید آورده. فیلم در شیکاگو فیلمبرداری شده و قرار بوده که به هیچ وجه بر روی لوکیشن تاکید نشود ولی کارگردان با قرار دادن نماهایی از ایکون های شیکاگو مانند مجسمه پیکاسو در فیلم ، عملا لوکیشن فیلمبرداری را لو داده.
اسامی شخصیت ها از اسم دانشمندان معاصر الهام گرفته شده. نظر من : راستش اول که فیلم را به دستم دادند فکر کردم با یک کمدی معمولی دیگر از نوع کمدی های ویل فرل طرفم ولی اسمهای کوئین لطیفه ، داستین هافمن و اما تامپسون در کنار هنرپیشه ای مثل مگی گلینهال که خیلی دوستش دارم ، تشویقم کرد که حداقل یکبار فیلم را ببینم و باید بگویم که اصلا از تصمیم خودم پشیمان و نادم نیستم. فیلم عالی است. داستان بکر و خلاقی دارد که مشابه اش را کمتر دیده ام. بازی فرل تومنی هفت صنار با بازی های دیگرش فرق میکند و خیلی معرکه از آب درآمده ، شیمی او با مگی گلینهال خیلی خوب شده. فکر نمیکنم لازم باشد بگویم هافمن ، تامپسون و لطیفه در نقش های کوتاهتر خودشان بی نقص کار کرده اند. فیلم حرف زیاد ندارد ولی حرفهایش مهم است و داستان را فقط از روی تصویر نمیشود فهمید. توصیه من : فیلم را حتما ببینید. به دو یا سه بار دیدنش میارزد. کمدی به این خوش ساختی در این دور و زمانه کمتر ساخته میشود. اگر مشکل زبان دارید نسخه زیرنویس فارسی ان هم درآمده . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 14:45 توسط اصلان
|
|
||
|
|
|
|
|
فیلم امروز : کتاب سیاه Zwartboek (مشخصات فیلم) کارگردان: پاول ورهوفن Paul Verhoeven برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره فیلم هلند / منتخب جشنواره ونیز بازیگران : Carice van Houten, Sebastian Koch, Thom Hoffman, and Halina Reijn محصول ۲۰۰۶ ژانر : درام جنگی خلاصه داستان : راشل استاین ، دختر زیبا و جوانی از یک خانواده مرفه یهودی است که در هلند زندگی میکند. او خواننده کاباره است و به شغلش ، دینش و خانواده اش علاقه دارد. زندگی آرام و بی تنش راشل با وقوع جنگ جهانی دوم و اشغال هلند توسط آلمان به پایان میرسد . خانواده متلاشی میشود و راشل از ترس دستگیری توسط نازیها به کلبه ای روستایی پناه میبرد. ماجرا از روزی آغاز میشود که مردی سیاهپوش به کلبه وارد میشود و به راشل نوید میدهد که در صورت تهیه پول کافی ، او به عنوان عضو گشتاپو میتواند همه اعضاء خانواده را به امریکا ببرد.... چند نکته : سناریوی فیلم توسط خود پل ورهوفن با همکاری جرارد سوتمن در مدت ۱۵ سال نوشته شده. ابتدا شخصیت اصلی داستان مرد بوده . و در سال ۱۹۹۷ شخصیت راشل جایگزین شده. پل ورهوفن گفته که این فیلم چکیده دیدگاههای او در مورد جنگ جهانی دوم است که در فیلمهای قبلی امکان مطرح شدن نداشته. پل ورهوفن پس از ۲۰ سال فیلمسازی در هالیوود برای ساخت این فیلم به هلند رفت. نظر من : فیلم اعصاب زیادی مصرف میکند. هر چه بدی و پلیدی نوع بشر که بخواهید در آن یافت میشود از فو*احش پست گرفته تا خائنین ظاهر الصلاح . هیچکس هم در طول فیلم متحول نمیشود ولی ورهوفن از پایان نیمه خوش هالیوودی صرف نظر نکرده. این فیلم را گرانترین فیلم آلمانی زبان تاریخ نامیده اند بنابراین میتوانید انتظار جلوه های ویژه خوب ، فیلمبرداری خوب و بازی های متوسط (به جزخانم ون هوتن که الحق عالی بازی کرذه) را از این فیلم داشته باشید. قصه فیلم خیلی روان و خوب تعریف شده و فیلمنامه گاف چندانی ندارد. توصیه من : فیلم را ببینید. به یک بار دیدنش میارزد. ولی در شرایط خوب روحی آن را ببینید. با اعصاب بازی میکند. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 20:14 توسط اصلان
|
|
||
|
|
|
|
|
فیلم امروز : بهترین حالت ممکن As Good as it gets(مشخصات فیلم) کارگردان: جیمز بروکس James L. Brooks کاندیدای ۷ رشته در اسکار ۱۹۹۷شامل فیلمنامه و بهترین فیلم برنده ۲ اسکار برای بهترین هنرپیشه زن و مرد بازیگران : جک نیکلسن ، هلن هانت ، گرگ کینیر و کوبا گودینگ جونیور محصول ۱۹۹۷ ژانر : کمدی / درام خلاصه داستان : یودال ( جک نیکلسن ) آدم محبوبی نیست ، نه در میان همسایگانش در یک اپارتمان در نیویورک و نه در بین مشتریان رستورانی که هر روز در آن صبحانه میخورد . ولی او در دنیای ادبیات شخصیت معروفی است و در حال اتمام شصت و دومین کتاب خودش است. یودال از چند بیماری روانی رنج میبرد که جدی ترین آنها بیماری OCD یا همان وسواس ذهنی بیمارگونه است. ( پزشکان عزیز اگر معادل غلطی انتخاب کرده ام ، تصحیح بفرمایند.) به علت این بیماری او قادر به تغییر رفتارهای روزمره اش نیست و به علت بیماری دیگرش دائما در حال توهین به دیگران و تحقیر آنهاست. اگر به خاطر پیشخدمتی به نام کارول (هلن هانت) نبود تا به حال چندین بار صاحب رستوران ، یودال را بیرون انداخته بود. کارول تنها کسی است که یودال از او حرف شنوی دارد و علیرغم غرولند همیشگی از او اطاعت میکند. ماجرا از روزی آغاز میشود که کارول به علت بیماری مهلک فرزندش ، کارش را ترک میکند و این تغییر ماورای حد تحمل یودال است ... چند نکته : جک نیکلسون در این فیلم الحق شایسته اسکار ظاهر شده فیلم چند ماجرای فرعی دارد که خیلی خوب با قصه اصلی چفت و بست شده اند. نظر من : فیلم بسیار خوش ساختی است . بازیهای درخشان نیکلسن و هانت جدا به ۱۴۰ دقیقه از وقت شما میارزد. دوربین خوب و ارام و بی تحرک است و تدوین ریتم یکدستی دارد. کارگردانی فیلم جزو بهترینهای کارنامه جیمز بروکس است و خلاصه نزدیک دو ساعت و نیم لذت وعده ای است که به شما داده میشود. توصیه من : فیلم را حتما ببینید. نزدیک به شاهکار در ژانر خودش است . اما فکر نکنم روزی جزو کلاسیکها فلمداد شود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:54 توسط اصلان
|
|
||
|
|
|
|
فیلم امروز : زندگیم بدون من My life without me (مشخصات فیلم) کارگردان: ایزابل کوزت Isabel Coixet برنده جایزه Genie برای بهترین بازیگر برنده جایزه Goya (اسپانیا) برای بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین موسیقی متن بازیگران : سارا پولی ، اماندا پلامر ، اسکات اسپیدمن و دبورا هری محصول ۲۰۰۳ ژانر : ملودرام خلاصه داستان : آن (سارا پولی) ، زنی است ۲۳ ساله ، مادر ۲ دختر خردسال . سارا نگهبان شبانه یک دانشگاه است ، دانشگاهی که هرگز نتوانست پول کافی برای تحصیل در آن جمع کند. شوهرش کارگر است و اغلب بیکار و پدرش زندانیش را ۱۰ سال است ندیده . او با بچه هایش در یک کاروان در حیاط پشتی خانه مادری اش زندگی میکند و کاملا وابسته مادر است. مادری که اعتقاد دارد او در زندگی چیزی نبوده و نخواهد بود. در حقیقت خود آن هم چندان انگیزه ای برای توسعه زندگی ندارد و به شرایط موجود تن داده. ماجرا از روزی آغاز میشود که آن ناگهان غش میکند و برای یافتن علت نزد پزشک میرود. دکتر حقیقت تلخی را برایش آشکار میکند. آن چند ماه دیگر خواهد مرد و زنده ماندنش تاکنون معجزه بوده. آن تصمیم میگیرد که این موضوع را مانند یک راز نزد خودش نگه دارد و زندگی خانواده را پس از مرگش به سویی که میخواهد هدایت کند........ چند نکته : فیلم نامه بر مبنای کتابی نوشته خانم Nanci Kincaid به نام "فرض کن تختخوابت ، قایق است" ،بنا شده . کتاب در سال ۱۹۸۷ نوشته شد و اولین کتاب نویسنده است. سارا پولی برای بازی در این فیلم ۳ جایزه بین المللی گرفت. کارگردان فیلم در اصل تاریخدان است و در یک سازمان استعداد یابی کار میکرده. نظر من : فیلم بسیار خوش ساختی است که تمام مدت شما را با خود همراه میکند. سارا پولی کوچولوی "قصه های جزیره" اکنون خانم بازیگری شده که مطمئنا شما را محو استعداد عجیب و توان بالای خودش در ارائه نقش خواهد کرد. فی الواقع بازی او نقطه قوت اصلی فیلم است. البته فیلم بجز این نکات مثبت دیگری هم دارد. زوایای مناسب دوربین ، ریتم تدوین کاملا هماهنگ با ژانر و موسیقی دلنشین چند تای دیگر از این نکات هستند. توصیه من : فیلم را حتما ببینید. شاهکار نیست اما خیلی صمیمی و دوست داشتنی است |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 19:15 توسط اصلان
|
|
||
|
|
|
|
|
فیلم امروز: رنگ ارغوانی مشخصات فیلم کارگردان: استیون اسپیلبرگ / محصول ۱۹۸۵ کاندیدای ۱۱ اسکار که همه انها را به Out of Africa باخت. رنگ ارغوانی کستینگ محشری دارد . ووپی گلد برگ ، اپرا وینفری ، دنی گلاور، دنی فیشبورن و ... این گروه بازیگر در کنار کارگردانی مانند اسپیلبرگ توقع زیادی ایجاد میکند. توقعی که لااقل برای من اصلا برآورده نشد. در سایت فلیکستر نوشتم که اگر طرفدار ملودرام هستید این فیلم یکی از بهترین ها در این ژانر است ولی من عقیده دارم که کارگردان بیش از آنچه باید برای اشک ریختن ما تماشاگران تلاش کرده. و به این نظر باید اضافه کنم که فیلم احتمالا فقط برای اهالی جنوب امریکا جذابیت ایجاد میکند. داستان فیلم بر مبنای کتابی به همین نام اثر آلیس واکر بنا شده. خانم واکر در سال ۱۹۸۳ برای این کتاب مفتخر به دریافت جایزه پولیتزر شد. داستان بر مبنای بازخوانی برگهایی از خاطرات یک دختر سیاهپوست جنوبی به نام سلی شکل گرفته . سلی دختری است زشت رو و کم سال که دوبار از پدرش باردار شده و هر بار بچه ها را از او دور کرده اند. او همچنین خواهری دارد به نام نتی که تنها عشق او در این دنیا است. سلی به بیوه مرد خشنی که ۴ بچه دارد داده میشود تا به عنوان همسر ولی در حقیقت به عنوان کلفت در خانه او زندگی کند. الباقی داستان ، قصه بدبختی و بدبختی بیشتر سلی است تا به پایان خوش همیشگی اینگونه داستانها میرسیم. اسپیلبرگ در این فیلم سعی فراوان در نمایش بدبختی سیاهان امریکا و افریقا در سه دهه اول قرن بیستم دارد. ولی چنین گزارش شده که برای اولین بار کنترل اوضاع پشت صحنه از دستش در رفته و فیلم به وضعیتی آشفته فیلمبرداری شده . خود فیلم هم نشان میدهد که بیشتر در اتاق تدوین شکل گرفته تا در سر صحنه . بازی دزدی و سعی در نمود بیشتر بازیگران در تمام صحنه های دوتایی و جمعی به وضوح به چشم میخورد. هر چه باشد بازی گرفتن از ثروتمندترین زن دنیا کار ساده ای نیست ، حتی برای اسپیلبرگ !! توصیه من : اگر فیلم بهتری ندارید. تماشایش کنید. جعبه دستمال کاغذی فراموش نشود.ضمنا یادتان باشد این فیلم در یک ورژن با دو عدد DVD منتشر شده. ستاره ای که من به فیلم میدهم : ۵/۲
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 18:19 توسط اصلان
|
|
||