تبليغاتX
کافه جویبار
اینجا مکانی است مثل پاتوق دوستان ...

توجه : لطفا قبل از نثار بد و بیراه ، به تاریخ این پست دقت فرمایید .

این روزها بهتره اینجوری باشیم . دوست دارید داد بزنید؟ بزنید ، اما از من انتظار نداشته باشید (خطابم به دوستی است که مکرر گفته چرا ساکتی) من دهه شصت و دهه هفتاد را زندگی کرده ام و شما شنیده اید . شنیدن کی بود مانند دیدن !

من ترسم از روزی است که اینهمه انرژی و شور به در بسته بخورد . آن روز چه خواهید کرد؟

شعری میخوانم برایت از اخوان ثالث :

... سالها زین پیشتر در ساحل پر حاصل جیحون
بس پدرم از جان و دل کوشید
تا مگر کاین پوستین را نو کند بنیاد
او چنین می گفت و بودش یاد
 داشت کم کم شبکلاه و جبه ی من نو ترک می شد
 کشتگاهم برگ و بر می داد ...
 ناگهان توفان خشمی با شکوه و سرخگون برخاست
 من سپردم زورق خود را به آن توفان و گفتم هر چه بادا باد
تا گشودم چشم ، دیدم تشنه لب بر ساحل خشک کشفرودم
پوستین کهنه ی دیرینه ام با من
 اندرون ، ناچار ، مالامال نور معرفت شد باز
 هم بدان سان کز ازل بودم
 باز او ماند و سه پستان و گل زوفا
 باز او ماند و سکنگور و سیه دانه
 و آن بایین حجره زارانی
 کانچه بینی در کتاب تحفه ی هندی
 هر یکی خوابیده او را در یکی خانه
 روز رحلت پوستینش را به ما بخشید
ما پس از او پنج تن بودیم
 من بسان کاروانسالارشان بودم
کاروانسالار ره نشناس
اوفتان و خیزان
تا بدین غایت که بینی ، راه پیمودیم
سالها زین پیشتر من نیز
 خواستم کاین پوستیم را نو کنم بنیاد
 با هزاران آستین چرکین دیگر برکشیدم از جگر فریاد
 این مباد ! آن باد
 ناگهان توفان بیرحمی سیه برخاست
 پوستینی کهنه دارم من
 یادگار از روزگارانی غبار آلود
 مانده میراث از نیاکانم مرا ، این روزگار آلود
های ، فرزندم
بشنو و هشدار
 بعد من این سالخورد جاودان مانند
 با بر و دوش تو دارد کار ...

 

یک نکته از این معنی ، گفتیم و همین باشد .
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 19:2  توسط اصلان   | 

نامه یک کوچولو به خدا

همگی یادمون رفته . نگید نه ، حداقل همه اونهایی که من میشناسم به جز هانس کریستین اندرسن ، آنتوان دو سنت اگزوپری و تا حدی هم  اریک  کوستنر ، بچه بودن و بچگی کردن یادمون رفته . مدام سخنرانی میکنیم و میشنویم از شفای کودک درون و تقسیم بندی روان به کودک و والد و بالغ و نظریات الوین تافلر و ... ولی از من بشنوید که همه اش ادا است.

دلیل دارم، امروز به این وبسایت برخوردم :  http://holidays.bfn.org/xmas/kl2god.html 

هر کس که ادعا داره کودکی از یادش نرفته ، بسم الله ، یک نامه مثل اینها بنویسه.

Dear God
Did you mean for the giraffe to look like that or was it an accident
Norma

خدای مهربون ،

این واقعاً خواست تو بوده که زرافه این ریختی بشه یا از دستت در رفته ؟

نورما

____________________________________________________

Dear God
Instead of letting people die and having to make new ones, why don't you just keep the ones you have now
Jane

خدای مهربون ،

چرا به جای اینکه  اجازه بدی آدمها بمیرن و آدمهای تازه به جاشون بسازی ، همونهایی رو که ساختی  نگه نمیداری ؟

جین

______________________________________________

Dear God
Who draws the lines around the countries
Nan

خدای مهربون ،

این خطهای دور کشورها رو چه کسی کشیده؟

نان

___________________________________________

Dear God
I went to this wedding and they kissed right in church. Is that okay

Neil

خدای مهربون ،

من رفتم عروسی و اونا وسط کلیسا هم رو ماچ کردن ، برای تو عیبی نداره؟

نیل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Dear God
It rained for our whole vacation and is my father mad! He said some things about you that people are not supposed to say, but I hope you will not hurt him anyway

Your friend (but I am not going to tell you who I am

خدای مهربون ،

این تعطیلات همش بارون اومد و بابای من عصبانی شد! اون حرفهایی راجع به تو گفت که آدم نباید بگه، ولی خواهش میکنم اذیتش نکن .

دوست تو (ولی اسمم رو بهت نمیگم)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Dear God
Please send me a pony. I never asked for anything before. You can look it up

Bruce

خدا جون ،

خواهش میکنم یک اسبچه به من بده. من قبلا هیچی از تو نخواستم . خودت پرونده ام رو نگاه کن.

بروس

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Dear God
I want to be just like my daddy when I get big, but not with so much hair all over

Sam

خدا جون ،

من میخوام وقتی بزرگ شدم مثل بابا بشم ، ولی نه اینقدر پشمالو

سام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Dear God
My brothers told me about being born, but it doesn't sound right. They are just kidding, aren't they ?x

Marsha

خدای مهربون،

داداشهام برام تعریف کردن که بچه چطوری به دنیا میاد. شوخی میکنن ، نه ؟

مارشا

_______________________________________________

Dear God
I do not think anybody could be a better God.
Well, I just want you to know that I am not just saying this because you are God already

Charles

خدای مهربون ،

فکر نمیکنم هیچکس بتونه بهتر از تو خدایی کنه . در ضمن ، میخوام بدونی اینو به خاطر اینکه الان تو خدایی نگفتم .

چارلز

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

Dear God
I didn't think orange went with purple until I saw the sunset you made on Tuesday. That was cool

Eugene

خدا جون ،

فکر میکردم بنفش و نارنجی به هم نمیاد تا اینکه اون غروب روز سه شنبه رو ساختی . خیلی با حال بود.

یوجین

غروب


 



+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:10  توسط اصلان   |