تبليغاتX
کافه جویبار
اینجا مکانی است مثل پاتوق دوستان ...

درد من حصار برکه نیست

 درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است

بوي عيدي ، بوي نون ، بوي كاغذ رنگي

بوي تند ماهي دودي وسط سفره ي نو

بوي ياس جانماز ترمه ي مادر بزرگ 


با اينها زمستونو سر ميكنم

با اينها خستگيمو در ميكنم 


شادي شكستن قلك پول

وحشت كم شدن سكه ي عيدي از شمردن زياد

بوي اسكناس تا نخورده ي لاي كتاب 


با اينها زمستونو سر ميكنم

با اينها خستگيمو در ميكنم 


فكر قاشق زدن يه دختر چادر سياه

شوق يك خيز بلند از روي بته هاي نور

برق كفش جفت شده تو گنجه ها 


با اينها زمستونو سر ميكنم

با اينها خستگيمو در ميكنم


عشق يك ستاره ساختن با دلك

ترس نا تموم گذاشتن جريمه هاي عيد مدرسه

بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب


با اينها زمستونو سر ميكنم

با اينها خستگيمو در ميكنم


بوي باغچه ، بوي حوض ، عطر خوب نذري

شب جمعه پي فانوس توي كوچه گم شدن 

توي جوي لاجوردي هوس يه آب تني 


با اينها زندگيمو سر ميكنم

با اينها خستگيمو در ميكنم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 15:41  توسط اصلان  

سالها است که فکری با من است :

اگر روزی آمار درست و درمانی گرفته شود ، آیا از ما ایرانی ها ملتی افراطی تر در امر نژاد پرستی و ملی گرایی افراطی (شووینیسم ) پیدا خواهد شد؟

لطفا رگ گردنتان را باد نکنید و قداره تان را غلاف کنید تا برخلاف رسم و رسوم این مملکت ، پیش از کشت و کشتار کمی با هم استدلال کنیم .

در سال های دهه اول و دوم قرن ۱۳ هجری شمسی ، دولت وقت  برای خلاصی از دست انگلیس و روس ، به مار غاشیه زمان ، یعنی آلمان پناه برده بود و امید داشت که ایران پس از پیروزی آلمان در جنگ ( که باتوجه به فتح فرانسه در کمتر از دو ماه بدیهی به نظر میرسید) سهمی ببرد و سری در سرهای دول منطقه و جهان بالا کند. سری که آنقدر قاجاریه بر آن کوبیده بود که از سرافرازی برایش یک گردن دراز مانده بود و بس .

در آن دوران مستشاران آلمانی در نقطه نقطه مملکت سرو کله میکشیدند ، شهری و روستایی نبود که در آن مهندسان آلمانی و مستشاران ژرمن مشغول ساخت و ساز و بنای استحکامات و ابنیه لجستیک نباشند . خطوط تلگراف . سیستم های مخابراتی ، ایستگاههای رادیو ملی (برای مقابله با بی بی سی ) ،  راه آهن سراسری  ، راههای شوسه ، ساختمانهای اداری به استحکام قلعه های نظامی ! و ... 

هنوز بناهای بیشماری از آن دوران پس از گذشت قریب به یک قرن در تهران و شیراز و کرمان و مشهد و فریمان و... به یادگار مانده که به بناهای رضا شاهی مشهورند.  و اما میراث ژرمن ها به همینجا ختم نمیشود.

مستشاران آلمانی به دولت و دربار توصیه کردند که با توجه به بی هویتی ملی به جای مانده از دوران قجر ، با الگو برداری از رایش سوم ، تمام اقوام ایرانی را تحت لوای ملیٌت گرد هم بیاورند تا ملت یکپارچه ای که لازمه هر امپراطوری است در ایران شکل بگیرد.

ماشین تبلیغات دولتی به راه افتاد ... نام سرزمین از پرشیا و پارس به ایران تغییر داده شد ، مراسم منظم  ادای احترام صبحگاه و شامگاه به پرچم در مدارس و دانشگاهها و ادارات و ارتش اجباری شد . فرهنگستان مکلف به پالایش ( بخوانید ویژه سازی) خط و زبان فارسی شد. تیراژ شاهنامه صد برابر شد ، کتابهای درسی تاریخ تدوین شد . در این میان برای عامه بیسواد و روستایی ، رادیو  ملی بار اصلی را بر دوش داشت و الباقی بمباران تبلیغاتی برای اقشار شهری متوسط به روزنامه ها و سخنرانان سپرده شد.

صباحی که گذشت ، ایرانیان چنان سر بالا میگرفتند که گویی همان لحظه خبر فتح مصر به دست لشکر هخامنشی را شنیده اند .  

القصه ، با ورود آمریکا به جنگ ، که به قول چرچیل خزانه دمکراسی و آس برنده غرب سرمایه دار بود ، ورق برگشت ، سرود فتح ارتش ظفرنمون آلمان بر روی جنازه سربازانش سکندری خورد و موج پیشروی اقوام ژرمن به طوفان سرخ ارتش روس برخورد و پشت به دشمن قدٌار و رو به میهن  فخار کرد.

دامن طوفان ، پل پیروزی ، ایران تازه ایران شده را نیز  فراگرفت و حتی پیش از آنکه هیتلر را در قلب شهر برلین آتش بزنند ، رویای سروری ایران با تبعید پادشاهش برباد رفت. آلمانها فرار کردند و سربازان هندی و سالدات روس شمال و جنوب و غرب و شرق را چکمه بر پا در نوردیدند و لگد مال کردند.

ماشین تبلیغات ملی گرایی  چونان خودرویی که باسرعت ۲۰۰ کیلومتر  در ساعت  با دیوار بتنی تصادف کند ، از هم پاشید و بار دیگر زمزمه های خلق اذربایجان و فرقه دمکرات و ملت کرد و عربستان عجم (خوزستان) از گوشه و کنار سرزمین به گوش رسید.

جنگ جهانی دوم به شر و ناسلامتی تمام شد و جنون آدم کشی تخفیف یافت و آتشها به زیر خاکستر رفت . آمریکا اما که بهره وامهایش به اروپا را طلب میکرد ، با رقیب چموشی شاخ به شاخ شد که خود در آستین پرورده بود.

ژوزف استالین که امپراطوری روس را با پول و سلاح آمریکایی ها به حدود و مرزهایی رسانده بود که ایوان مخوف و پتر کبیر خوابش را هم نمیدیدند، از بازگشت به مرزهای سنتی که استنکاف میورزید بماند ، با مصادره سلاحها و دانشمندان آلمانی مقیم برلین ، غول چراغ را به خدمت گرفته بود و مدعی تمام اروپا و  آفریقا و هندوچین و خاور میانه هم شده بود .

خطر جدی بود و مقابله با آن مستلزم جدیت و تدبیر . دکترین ترومن وضع شد.  در سال ۱۹۴۷ دو یار متحد  سابق ، شاخ در شاخ انداختند و از اتفاق روزگار ، اولین زورآزمایی بر سر آذربایجان ایران و شهر تبریز در گرفت . مناقشه تا به آنجا بالا گرفت که آمریکا برای نحستین بار دست به شمشیر شد و روسها را به درگیری اتمی تهدید کرد. دولت نوپای ایران این میان لرزان و هراسان ، چونان موشی نظاره گر جنگ فیل با خرس بود و مترصد مفر نجات .

قصه این درگیری با ظفرمندی یانکی ها و قضایای ارتش نجات و نخست وزیری قوام السطنه پایان یافت . اما به امریکا فهماند که اگر  میخواهد بر جهان سیادت کند ، باید دست از  خیالات و آرمان گرایی بردارد و به شیوه پیر دیر استعمار ، بریتانیای سابقا کبیر ،  بلوط را به دست دیگران از آتش بیرون بیاورد و با گماشتن دولتهای وابسته به خودش در مناطق سوق الجیشی و مراکز تجمع منافع ، هزینه های مستقیم سرمایه ای و انسانی را کاهش دهد.

قرعه این فال ، باز هم به دولت نوپای ایران اصابت کرد و این بار مستشاران و مهندسان آمریکایی در قالب کارمندان اصل چهار و طرح مارشال در گوشه گوشه میهن داغ دیده مشغول به کار شدند تا دولت و ملتی بزرگ بسازند که غرور ملی اش اجازه نفوذ به روسها و ایدئولوژی به ظاهر جذابشان ندهد.

اولین اقدام این نیروهای جدید ، سرهم کردن تکه های ماشین تبلیغاتی ملی گرایی و تجهیز آن به وسایل مدرن و کارآمدتری همچون تلویزیون و سینمای ملی بود. بار دیگر ماشین تبلیغات به راه افتاد و همچون تانکی که به سرازیری افتاده باشد ، با موتور تبلیغات نوین و سوخت پول نفت ، به سرعت پیشروی کرد تا سرانجام پس از سه دهه ، چنان مغز و روح ایرانی را از غرور و نخوت  پر کرد که حتی حاکمانی که خود موجد و موجب این طوفان بودند ، وهم برشان داشت که علی آباد شهری است و ایران و آرتشش پخی ، که رو در روی حامیان شدند و امر به سفت تر بستن کمربندهای غرب کردند و شوروی را همسایه بی آزار خطاب کردند و برای کوروش خطابه خواندند و ۲۵۰۰ سال تاریخ را در پیش چشم جهانیان جشن گرفتند و ... خلاصه آنکه به جز دشمن در جهان باقی نگذاشتند.

در سه دهه اخیر ، ماشین تبلیغ ملی گرایی ، با افت و خیز فراوان حرکت کرده ،  گاه چنان گازش را در بحبوحه جنگ گرفته اند که گرد و خاکش عالم را کور کرده و گاه چنان به در و دیوار کوبیده شده که حزبک هایی همچون کومله را هم به هوس استقلال انداخته . اما حرکت رو به جلوی این ساختار هرگز قطع نشده.

خروجی های این ماشین را در دو ، سه قلم عمده  میتوان خلاصه کرد :

"  ایجاد حس یگانگی در میان اقوام با ریشه ها ، فرهنگها و گویش های مختلف  و گردآوری یک ملت تحت لوای یک پرچم و یک زبان "

" بخشش احساس کاذب غرور به کسانی که در مرزهای جغرافیایی قلمرو قاجار متولد شده اند"

" تشدید بی حد و حصر بیگانه ترسی و بیگانه ستیزی در گروه های فوق "

اگر در خوش بینانه ترین حالت ، خروجی اول را به مثابه هدف اصلی و غایی این طرح بگیریم و سایر خروجی ها را به منزله اثرات جانبی ناخواسته این حرکت فرض کنیم ، باز هم این نکته را نمیتوان انکار کرد که این تاثیرات جانبی چنان پدیده های نامعقول ، دور از انسانیت ، بیگانه با آموزه های دین مبین و خانمان سوزی را به وجود آورده اند که اندک اندک ، به صورت خود تخریبی ، دستاوردهای حروجی اول را رو به نابودی میبرد.

دور نروید ، اندکی در خودتان جستجو کنید تا ببینید که همه ما ، همه همه ما ، از مواد تبلیغاتی این سیستم پر شده ایم و به بعضی از آنها چنان متوهم هستیم که برایمان از بدیهیات است:

هنر نزد  ايرانيان است و بس  (راستی ؟ پس داوینچی ، گوته ، رامبراند ، روسلینی ، کوبریک ....؟ )

  ایرانیان باهوش ترین ملت روی زمین هستند.  ( طبق آمار سازمان بهداشت جهانی ۱۴ ام هستند و مقام اول از آن ژاپنی ها است.)

 زنان ایرانی در جهان ، از لحاظ زیبایی سرآمد هستند و تمام اقوام آرزوی آنها را دارند. ( در هر سرزمینی انسانها  معیارهایی برای زشتی و زیبایی دارند که با بقیه کاملا متفاوت است . اگر ملکه زیبایی اقوام آمازون را به مرد ایرانی نشان بدهند از ترس سکته میکند . و مطمئن باشید که عکس آن هم صادق است.)

غذای ایرانی ، لذیذترین غذا های دنیا است. ( همان استدلال بالا ، ممکن است برای یک ایرانی چنین باشد ولی برای یک تایلندی ، چینی ، یونانی و ... مسلما چنین نیست و آنها غذاهای خودشان را ترجیح میدهند.)

 تقریبا تمام دانشمندان عهد عتیق و جدید ، از ایرانیان بوده اند ، حتی اگر خود ندانند.  (نیازی به استدلال نیست. )

قصد طولانی کردن مبحث را ندارم از این دست مواد بی اساس تبلیغاتی در ذهن همه ما پر است و هر کدام از شما میتواند دهها مورد به این لیست اضافه کند.  اما این دست تبلیغات تنها دستاوردهای این سیستم نیستند .  موارد زیر را بخوانید ، هر کدام از ما چندبار در روز این حرفها را میشنویم و یا خودمان برای دیگران بازگو میکنیم ؟

اعراب سوسمار خور هستند

یهودی ها نزول خور و خسیس هستند.

ما هر چه‌ ميكشيم زير سر اين انگليسي ها است


 هنديها  و پاكستانيا بد بو و کثیف هستند.


آمریکایی های ترسوی همبرگر خور

 
اين افغانيها  چرا نميرن خونشون ما راحت بشيم؟


روسهای قلدر عرق خور  مافیایی 

وقتي‌ ما برای خودمون كسي‌ بوديم اين اروپاييها داشتند در  جنگل همديگر  رو ميخوردند


چشم بادوميها خنگ و کودن  هستند.

اینها مثالهایی از مواد تبلیغاتی  تهیه شده برای عوام الناس بود . اما سیستم ، فرهیختگان قوم را هم بی نصیب نگذاشته . چند نفر از ما با فرضیات زیر مخالف هستیم ؟ :

- روسها همیشه میخواهند از طریق خلیج فارس به آبهای گرم راه پیدا کنند .

- اعراب در تمام طول تاریخ دشمن ایرانی بوده و هستند .

-  افغانها هر وقت فرصت پیش آمده ، ایران را مورد تاخت و تاز قرار داده اند . 

و .... جالب نیست بدانید که تمام موارد فوق از دیدگاه یک تاریخدان بی طرف و بی تعصب ، خنده دار است و به راحتی قابل نقض ؟  فی المثل روسها هرگز از زمان کاترین کبیر تمایلی به خلیج فارس نشان نداده اند و منطقه مورد نظر آنها برای دسترسی به آبهای گرم ، همواره بغازهای بسفر و داردانل و شبه جزیره کریمه بوده !  

باورش برایتان  سخت است ؟ این قدرت ماشین تبلیغاتی را میرساند.

حال ببینید این ماشین تبلیغاتی در طی هشتاد سال گذشته از ما چه ساخته است. لطفا صفت هر نام را جلوی آن بنویسید :

اعراب
هنديها
افغانيها
یهودی ها
روسها
ژاپنی ها
يونانيها
انگليسي ها
چینی ها
اردنی ها
امريكايي ها
آلمانها
فرانسوی ها

تقریبا ۹۰٪ جوابها یکسان و همه حاوی توهینی به یکی از اقوام و ملت های دیگر هستند.  تصور کنید که اگر ابرقدرتهایی چون آمریکا چنین دیدگاهی نسبت به سایر ملل داشتند ، چه بر سر دنیا می آمد؟!

اغلب ما عزیزی در خارج از کشور داریم . فرض کنید در کشوری که عزیز شما زندگی میکند ، شرایط اینگونه باشد:

- هرگز امید به تغییر تابعیت نداشته باشد.

- از حق کار قانونی بدون توجه به نوع ویزایش محروم باشد.

- حق ازدواج با اتباع آن کشور را نداشته باشد.

- هرگز به فرزندش شناسنامه ندهند ، حتی اگر درخاک آن کشور متولد شده باشد.

- هر زمان تا شعاع دو کیلومتری محل سکونت او دزدی بشود ، پلیس به خانه او هجوم ببرد.

- حق خرید خانه ، خودرو ، زمین ، دفتر کار ، خط تلفن ، موبایل و ... را نداشته باشد

- از حق ادامه تحصیل ، برخورداری از پوشش بیمه و امثالهم محروم باشد.

- همه جا به او به چشم دزد ، قاچاقچی و مجرم نگاه کنند.

- در خیابان هر کس بتواند به او تعرض کند و او حق اعتراض نزد پلیس و مقامات قضایی نداشته باشد.

آیا فکر نخواهید کرد که چه بد کشوری و چه بد ملتی هستند که تا این حد جگر گوشه و عزیز شما را آزار میدهند؟ آیا نخواهید گفت که پس حقوق بشر و مجامع بین المللی چه شده اند؟ چرا ساکت نشسته اند؟

دوست من ، اینها گلایه های یک تبعه پاکستانی در ایران است که سی و دو سال (۳۲) است در این کشور زندگی میکند و سه فرزند متولد این آب و خاک از همسری  ایرانی دارد.  این دستاورد تبلیغات افراطی ملی گرایی ما است.

من هر روز چندین بار به خودم میگویم :

" ایران عزیز من مرکز جهان نیست ، ایرانی عضوی از خانواده جهانی است  نه برتر و نه باهوش تر ، ایرانی کسی است که در ایران زندگی میکند و یا به جامعه ایرانی خدمت میکند. دشمن ایرانی فقط و فقط غرور کاذب او است و بس " 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 3:11  توسط اصلان   | 
 

 

 

۱) نمیشه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره

                                            نمیشه این قافله ما رو تو خواب جا بذاره ....

۲) دوستی که به هزار زحمت به دست آمده را به یک لحظه فنا میکنی . شیطان را لعنت میکنی و شیطان  تو را لعنت میکند که چرا ضعف نفس خودت را به گردن او میاندازی.

۳) دوست گمشده هزار سال پیش خودت را پیدا میکنی . شکر میکنی که پیدا شد  و میبینی  اما بد فرم گم شده است این بار . میبینی دوستت  سالها است مرده و کالبدش را شیطانکی بی ایمان برای خودش برداشته ، شیطان را لعنت میکنی و شیطانک ،ناهنجار به ریشت میخندد.  

۴) دوستش داشتی ، آتشین !  سراپای وجودت در عشق یک طرفه مخصوص دوران نوجوانی میسوخت ... صد بار فیلم هامون ، شصت بار کتاب دایی جان ناپلئون و سی بار نمایشنامه تریستان و ایزولد  میخواندی و تو سعید و تریستان  و حمید بودی  و او لیلی و ایزولد و مهشید  تو بود در دل همه ماجراها و رویاهای بیداری ات ... هزار سناریو بود که شما را به هم میرساند و وجه مشترک همه آنها ، گام اول همگیشان ، اعتراف تو بود به عشقی که ممنوع بود و مکروه و پر سرزنش ، و آتشین و خالص اما ... تلفن را برمیداشتی ، میگذاشتی ، برمیداشتی ، شماره میگرفتی ، قطع میکردی ، از ضعف و ترس خودت به خشم میامدی و گریه میکردی ... دوباره شماره میگرفتی ، گوشی را برمیداشت ، سی ثانیه الو الو ها رو تاب میاوردی ، قطع میکردی و اینبار اساسی زار میزدی .... مهمانی هایی که بوی او را میداد با کله میرفتی و حتما دوربینت با تو بود به امید عکسی دسته جمعی که همیشه گوشه سمت راستش او ایستاده بود.... از مهمانی های دیگر بیزار بودی ... اگر مسافرت ها با خانواده او بود ، چمدانت از یکماه قبل بسته شده بود و اگر نه ، درس داشتی ، گرفتار بودی .

فردای روز عروسی اش ، تا سه چهار روز نه با کسی حرف زدی ، نه کسی جرات کرد با تو حرف بزند ... ای ساربان آهسته ران کارآم جانم میرود ... و دیگر او را که به آنسوی آب بزرگ رفت ندیدی...

صد سال بعد داری به عکس پروفایلش در فضای وب ۲ نگاه میکنی که در آن  ، سمت راست کودکش نشسته  و به دوربین خیره شده ... منتظری که آتش قدیمی دوباره شعله بکشد .... نگاه میکنی ... دقیق تر .... عقریه ساعت از ۱۲ رد شده و تو هنوز خیره مانده ای و شعله اما  که نه ... خردک شرری هم سر بر نمیکند....  سنگ اگر در سینه ات بود به احترام آنهمه شور آن نوجوان حرکتی میکرد ... اینبار به حال خودت از درون گریه میکنی .

یکباره فکر میکنی ، با خودت ، که نکند تو هم مرده ای و کالبدت را شیطانک بیرحمی برای خودش برداشته !؟

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 4:55  توسط اصلان   | 

بازیگران سریال گمشده

لیبی  

LOST


: Previously on LOST

 دکتر جک شپاردکیت آستن جان لاک

جولیت بورک بوون کارلایل آنا لوسیا کورتز

مایکل داوسون تام سایر نیکی فرناندز

دزموند هیوم سعید جراح جین سو کوان

شارلوت لوئیس سان ها کوان هوگو (هورلی ) رایز


و اما ادامه ماجرا :  

لیبی  (الیزابت) Libby

محبوب  هوگو ، کسی که ادعا میکرد پرستار تیمارستان بوده ولی همکلاسی هورلی  از آب درآمد. آن دومین قربانی مکر بن لاینوس و جبن مایکل  ، کسی که بیخود و بیجهت در جایی که نباید و در زمانی که نشاید حاضر شد .

آن شاهد دلسوخته زبان بریده ....

 

هنرپیشه نقش :

                  سینتیا واتروز         Cynthia Watros   

 

متولد ۱۹۶۸  (۱۳۴۷)

میشیگان ، آمریکا  

تحصیلات : لیسانس هنرهای زیبا (دانشگاه بوستون)

اگر از سینتیا کوچولو میپرسیدند که بدترین خاطره زندگیش کدام است . مطمئنا بین انتخاب روزی که پدرش در هفت سالگی او خانه و خانواده را ترک کرد و روزی که دکتر به او گفت که این لکه های روی صورتش نشانه بیماری بسیار جدی Idiopathic thrombocytopenic purpura  است ، دچار تردید میشد .

بیماری Idiopathic thrombocytopenic purpura  یا (ITP) ، بیمار را با کاهش چشمگیر تعداد پلاکت های خون گرفتار میکند. علت کاهش پلاکت در این بیماری کاملا ناشناخته است و اغلب آن را به واکنشهای ناخواسته سیستم ایمنی نسبت میدهند.

سینیتای کوچک تا سالها مجبور به شیمی درمانی بود و سرانجام هم مجبور شد تن به تیغ جراحی بسپارد و طحالش را از دست بدهد. خودش در یک مصاحبه گفته که به علت نوع معالجاتش ، تمام موهایش را از دست داده  و وزنش به  ۲۵ کیلو بیش از حد نرمال رسیده بوده.

به هر حال تلاشها برای غلبه بر این بیماری با موفقیت همراه بود و امروز سینتیا ی کوچک بیمار دیروز ، به هنرپیشه ای تحصیلکرده و  مادر یک جفت دوقلوی بامزه تبدیل شده.

و اما اگر از سینتیا بپرسند که بزرگترین خبط زندگیش کدام بوده ، شرط میبندم که بلا درنگ میگوید دوستی با  میشله رودریگز   (همان آنا لوسیای خودمان ) ! 

این دو نفر سر صحنه فیلمبرداری لاست با هم آشنا شدند و خوب ، مسلم است که سینتیای ساده لوح شکار خوبی برای میشله هفت خط به حساب می آمده . این شد که این قرار به آن قرار و این تفریح به آن تفریح رسید و سینتیا یک مرتبه خودش را دست بند خورده در کلانتری هونولولو دید .

ای دل غافل ، کارگردان و تهیه کننده ، سند به دست دم در کلانتری حاضر شدند و موفق شدند بعد از کلی چک و چانه ، این دو نفر را که به جرم رانندگی تحت تاثیر مواد مخدر با سرعت ناچیز ۲۴۰ کیلومتر در ساعت بازداشت شده بودند ، برای  چند روز مرخص کنند. اما چه کنند با دادگاه و محکومیت احتمالی بعدی این دو نفر .

اینجا بود که تهیه کننده باهوش ، گوشی را برداشت و  سرپرست نویسندگان  لاست  را از خواب بیدار کرد تا تغییراتی در داستان قسمت بعد "Two For The Road",  بدهند. الباقی ماجرا را هم که همه میدانیم ، وارد شدن مایکل و کشته شدن آنالوسیا و لیبی  به دست این یهودای اسخریوطی.

القصه ، به علت عدم سوء پیشینه ماجرا برای سینتیا نسبتا به خیر گذشت و او به ۱۵ دقیقه بازداشت ! ۳۷۰ دلار جریمه نقدی ، ۹۰ روز منع رانندگی و ۱۴ ساعت مشاوره روانشناسی  محکوم شد. داستان محکومیت آنالوسیا را هم که قبلا تعریف کرده ام .

به هر حال ، این محکومیت چه ناچیز ، چه زیاد ، اثر خوبی داشت و سینتیا امروز آرام و سر به راه در کنار شوهر و دوقلوهایش زندگی میکند و هر وقت برای یک صحنه فلش بک در سریال لاست دعوتش میکنند ، با خوشحالی اما آهسته! به سر صحنه میرود .

با چند نفر از هنرپیشگان لاست

در بغداد ، به عنوان سفیر فرهنگی هالیوود

به همراه همکاران خانمش در لاست در مراسم گلدن گلاب

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 16:23  توسط اصلان   | 

 

عاشقان را آتشی وآنگه چه پنهان آتشی              وز برای امتحان بر نقد مردان آتشی 

 

 داغ سلطان می‌نهند اندر دل مردان عشق            تخت سلطان در میان و گرد سلطان آتشی

 

 آفتابش تافته در روزن هر عاشقی                      ما پریشان ذره وار اندر پریشان آتشی

 

 الصلا ای عاشقان کاین عشق خوانی گسترید        بهر آتشخوارگانش بر سر خوان آتشی

 

 عکس این آتش بزد بر آینه گردون و شد       هر طرف از اختران بر چرخ گردان آتشی

 

 

                    

 

 

 برگرفته از دیوان شمس

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 11:30  توسط اصلان   | 
12 فوریه 2009 ( 23 بهمن 1387)

 

 خارجی های بیکار شده در حال گریز از دبی بحران زده هستند.

 

 

نوشته : رابرت ورث  ROBERT F. WORTH

دبی – امارات متحده عربی

          سوفیا ، تبعه 34 ساله فرانسوی ، یکسال پیش به دنبال کاری در صنعت تبلیغات به دبی آمد. اطمینان او به اقتصاد در حال رشد دبی آنقدر زیاد بود که بلافاصله یک آپارتمان 300 هزار درهمی  با اقساط 15 ساله برای سکونت خودش خرید.

          اکنون ، او مثل خیلی از کارگران خارجی مقیم دبی ، که 90% جمعیت شهر را تشکیل میدهند ، در پی بحران اقتصادی ، شغلش را از دست داده و با خطر اخراج از این شهر حاشیه خلیج فارس روبرواست . و این بدترین خطری نیست که او و امثال او را تهدید میکند.

" من از بلایی که ممکنه به خاطر خرید خونه در اینجا به سرم بیاد وحشت دارم " این حرف سوفیا است که از من خواسته نام فامیلش را ننویسم چون هنوز امیدوار است جایی در دبی به او کار بدهند. "بهم گفتن که  اگر نتونم اقساط خونه رو جور کنم ، سر و کارم به زندان بدهکارها میافته "

          در پی سقوط آزاد اقتصاد دبی ، بنا به نوشته روزنامه ها بیش از 3000 خودرو متعلق به کارگران خارجی فراری در پارکینگ فرودگاه دبی به جا مانده . اینها متعلق به کارگرانی است که از ترس زندانی شدن به علت بدهکاری ، دبی را ترک کرده اند. بعضی ها حتی کارتهای اعتباری خودشان را هم داخل ماشین ها گذاشته اند و نامه های عذر خواهی از طلبکاران را به شیشه جلو چسبانده اند.

          دولت امارات مدعی است که آمار واقعی فرار بسیار کمتر از این حد است . ولی حتی اگر باور کنیم که این داستانها یک کلاغ چهل کلاغ است ، واقعیت  را نیز باید پذیرفت که این شایعات چندان بی پایه به نظر نمیرسد: کارگران بیکار بر طبق قانون دبی ، ویزای اقامتشان را از دست میدهند و ظرف یکماه مجبور به ترک کشور هستند . ترک کشور از سوی این افراد به معنی کاهش درآمد فروشگاهها ، خالی ماندن خانه ها و کاهش قیمت املاک و مستغلات است. این چرخه منفی مدام خودش را تشدید میکند . به علت این اوضاع ، هم اکنون محله هایی از دبی - که زمانی ابر قدرت اقتصادی خلیج فارس محسوب میشد - به صورت شهر اشباح درآمده.

هیچکس به درستی از عمق فاجعه خبر ندارد ولی به وضوح میشود دید که دهها هزار نفر شهر را ترک کرده اند و اکثر پروژه های ساختمانی بزرگ معلق مانده  و یا منتفی شده اند. به علت اتخاذ سیاست غلط عدم ارائه شفاف آمار از طرف دولت ، بازار شایعات داغ شده واین شایعه ها اعتماد ساکنین شهر به اقتصاد دبی را سلب کرده و امید به بهبود اوضاع را از بین برده.

          دولت امارات به جای اصلاح وضع و حرکت به سوی شفاف سازی اوضاع با تلاش برای تصویب قانون جدید مطبوعات ، اوضاع را بدتر کرده و به سوی تیره تر کردن فضای افکار عمومی حرکت کرده. مطابق پیش نویس این قانون ، انتشار هر خبری که موجب تشویش اذهان عمومی و صدمه به حیثیت اقتصادی و یا خوشنامی دبی شود ، برای نویسنده جریمه ای به مبلغ 1000000 درهم (280 هزار دلار) به همراه خواهد آورد. گفته میشود که حتی پیش نویس این قانون هم اکنون بسیاری از مطبوعات را به وادی سکوت کشانده.

یکماه پیش بود که مطبوعات محلی به نقل از یک مقام دولتی که نامش فاش نشده ، اعلام کردند که روزانه 1500 ویزای کار در حال باطل شدن است. حمید بن داماس ، سخنگوی دولت محلی دبی از پاسخ به سئوال خبرنگاران در مورد صحت این خبر ، خودداری کرد و گفت که این تعداد را نه تایید میکند و نه تکذیب. به اعتقاد برخی آگاهان خودداری سخنگوی دولت به این دلیل بوده که آمار واقعی بسیار فراتر از این عدد است.

سیمون ویلیامز ، اقتصاددان ارشد  بانک HSBC دبی میگوید " واقعیت این است که افکار عمومی آماده باور کردن بدتر از اینها است ، و سیاست عدم ارائه آمار ، مبارزه با شایعات را بسیار دشوار کرده"

          علیرغم سیاست عدم ارائه آمار ، بعضی چیزها کاملا واضح است : قیمت مستغلات که در طول شش سال در حال رشد بوده ، ظرف دو تا سه ماه گذشته در برخی مناطق شهر بیش از 30% کاهش یافته . هفته گذشته بخش اطلاعات سرمایه گذاران شرکت Moody اعلام کرد که در حال بررسی کاهش امتیاز سرمایه گذاری شش شرکت عمده دولتی فعال در بخش مسکن دبی است. این کاهش امتیاز نشانه واضحی از تغییر اوضاع اقتصادی خواهد بود. از سویی دیگر بسیاری از خودروهای لوکس دست دوم ، با نرخهایی بسیار پایین به فروش گذاشته شده. قیمت فروش برخی از این خودروها نسبت به دوماه گذشته 40% کمتر شده. خیابانهای دبی که در ماههای گذشته مملو از خودرو بود و در برخی ساعات ترافیک در آن قفل میشد ، اکنون خلوت و روان به چشم میاید.

          بنا به تحلیل متخصصین ، بحران فعلی آثار دراز مدتی در تمامی هفت امیر نشین  امارات خواهد داشت. در این میان دبی که همیشه نقش برادر شورشی و بی پروا را در مقابل امیر نشین سرشار از نفت و محافظه کار ابوظبی بازی کرده ، بیشترین زیان را متحمل خواهد شد. مسئولین دبی با زیر پا گذاشتن غرور همیشگی خود ، دست نیاز به سوی ابوظبی دراز کرده اند اما آنچه ابوظبی پیشنهاد داده ، تنها کمک به بانکهای خودش در امیرنشین دبی است و بس.

          در گفتگویی با کریستوفر دیویدسون ، نویسنده کتابی به نام "دبی ، آسیب پذیری موفقیت" که سال قبل منتشر شده و در آن بحران فعلی دبی پیش بینی شده ، پرسیدیم "چرا ابوظبی به این سادگی اجازه میدهد شهرت و اعتبار بین المللی امیر نشین همسایه و متحدش نابود شود؟  آنهم در حالیکه قدرت اقتصادی کافی برای نجات دبی و بازگشت اعتماد به اقتصاد آن را دارد." وی پاسخ داد " شاید نقشه آن است که امارات متحده عربی تحت لوای یک قدرت مرکزی درآید. " در ادامه چنین تحلیل کرد که حرکتی تحت کنترل ابوظبی شروع شده که هدف آن کوتاه کردن دست دبی از اقتصاد امارات و کاهش میزان استقلال مالی و همچنین کاهش تمایل این امیر نشین  به حرکات خودمختارانه و مستقل از سایر امارات است.

تا چندی پیش ، دبی در نظر بسیاری جزیره نجات بود . بسیاری از کسانی که در نیویورک و لندن به علت بحران اقتصادی بیکار میشدند به علت دوری منطقه پر از نفت خلیج فارس از فاجعه اقتصادی که پاییز گذشته جهان را لرزاند ، به دبی نقل مکان میکردند و به دنبال شغل جدید میگشتند.

          ولی دبی ، برخلاف همسایگانش ابوظبی ، قطر و عربستان سعودی ، فاقد هرگونه منابع نفتی است و اعتبارش را بر مبنای صنعت ساختمان ، بانکداری و توریسم بنا کرده بود. امروز ، بسیاری از متخصصین امر چنان از دبی صحبت میکنند که گویی از ابتدا با یک بازی متقلبانه سروکار داشته ایم. شایعات وحشتناکی بر سر زبانها میگردد و به سرعت در بین مردم پخش میشود : مثلا میگویند جزیره مصنوعی نخل که به عنوان یکی از نمادهای توسعه شهری مطرح میشد ، در حال غرق شدن است و با باز کردن شیرهای آب هتلهای ساخته شده برروی این جزیره ، به جای آب ، سوسکها به بیرون سرازیر میشوند.

سوفیا که هنوز امیدوار است پیش از سرآمد موعد ویزا ، شغل جدیدی پیدا کند میگوید " یعنی اوضاع بهتر میشه ؟ به ما میگن اوضاع خوب میشه ولی اینروزها آدم نمیفهمه چی رو باور کنه چی رو باور نکنه . مردم واقعا عصبی شدن"

          حمزه ثیاب یک مهندس 27 ساله عراقی که در سال 2005 از بغداد به دبی مهاجرت کرده،  شش هفته پیش شغلش در یک شرکت مهندسی را از دست داده . او هنوز تا آخر فوریه 2009 مهلت دارد که شغل جدیدی پیدا کند . در غیر اینصورت مجبور خواهد شد خاک امارات را ترک کند. او میگوید " سه ماه است که دنبال کار میگردم ، ولی در تمام این مدت فقط دو بار با من مصاحبه کرده اند. قبلا هر وقت روزنامه را باز میکردی حداقل ده دوازده کار مناسب پیدا میشد. به علاوه پیش از بحران حداقل حقوق یک مهندس عمران با 4 سال سابقه کار 15000 درهم بود در حالیکه الان حداکثر 8000 درهم (2000 دلار) پیشنهاد میکنند.

          ثیاب در حالیکه در کافی شاپ مرکز خرید ابن بطوطه ، که اغلب مشتریانش مردان مجرد هستند ، نشسته ، در میانه روز ، متفکرانه به قهوه اش لب میزند. اگر نتواند کاری پیدا کند باید به اردن نزد اقوامش برود -  به عقیده او عراق هنوز مکان خطرناکی است – گرچه که در اردن هم اوضاع بهتر از اینجا نخواهد بود. اما پیش از ترک کشور باید دست نیاز به سوی پدرش دراز کند تا 12000 دلار بدهیش را بابت خرید یک هوندای سیویک بپردازد. دوستان عراقی دیگرش خودروهای تجملی تری خریده اند و حالا در اوج بیکاری ، ناامیدانه به دنبال مشتری میگردند.

"پیش از بحران ، زندگی خوبی داشتیم " ثیاب ادامه میدهد " حالا حتی نمیتوانیم اقساط وامها را بپردازیم . تنها کاری که از دستمان برمیاید آن است که دراز بکشیم ، سیگار دود کنیم ، قهوه بنوشیم و سردرد ناشی از این اوضاع را تحمل کنیم "

ترجمه : اصلان نهری - اسفند ۸۷

اصل خبر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 15:55  توسط اصلان   | 
 امروز مقاله ای در نسخه الکترونیک وال استریت ژورنال خواندم  که فکر میکنم برای همه ما جالب باشد. آنچه در ادامه آمده ترجمه این مقاله است. امیدوارم نقص هایش خیلی به چشم نیاید.

 

 

دبی –  دولت امارات متحده عربی روز یکشنبه  اعلام کرد که مبلغ 10 میلیارد دلار به اقتصاد دبی کمک خواهد کرد. اقتصاد دبی که   با پروژه های عظیم ساختمانی و توسعه مالی خود مظهر رونق اقتصادی منطقه محسوب میشد ، امروز سمبل رکود اقتصاد جهانی به شمار می آید .

بخش اعظم توسعه اقتصادی دبی از محل قروض بین المللی تامین مالی شده و مهلت سررسید بخش عمده این دیون سال جاری میلادی (2009) است. دولت محلی دبی طی بیانیه ای اعلام کرد که به منظور تخفیف فشارها ، مبلغ 20 میلیارد دلار از محل ذخایر خود را به شکل وامهای کم بهره دراز مدت در اختیار شرکتهای مقروض قرار میدهد . تاکنون از این مبلغ ، 10 میلیارد دلار مورد تایید بانک مرکزی دبی قرار گرفته .

بنا به اظهار مقامات محلی دبی ، "این وام اعتبار جدیدی را جایگزین آن بخش از توان اقتصادی دبی که در 12 ماه گذشته نابود شده خواهد کرد و به احتمال زیاد جوابگوی تمامی معضلات مالی پیش روی اقتصاد دبی خواهد بود. " وام مذکور در قالب وامهای با بهره ثابت 4% با مهلت اولیه 5 ساله پرداخت خواهد شد.

این در حالی است که کارشناسان مالی و تحلیلگران دیون مالی نسبت به توانایی دولت دبی در پذیرش چنین تعهداتی ابراز شک نموده اند. علی الخصوص آنکه بازار مسکن این امیر نشین که زمانی از پررونق ترین های جهان بود به شدت رو به سردی گذاشته .

امید به اینکه چنین وامهایی بتواند دبی را از تبدیل شدن به شهر ساختمانهای ناتمام محفوظ بدارد ، بسیار اندک است. دولت دبی اعلام کرده که هفته گذشته کنسرسیوم چند بانک بین المللی در تامین مالی یک وام متوسط 8/3 میلیاردی وارد عمل شده اند. اما واقعیت آن است که بانکهای مذکور پرداخت زیادی نداشته اند بلکه دولت را مجبور کرده اند که بخش عمده این وام را خود بر عهده بگیرد.

تحلیلگران مالی مدتها با این رویا به سر برده اند که در زمان بروز بحران مالی برای دبی  ، دولت مرکزی امارات عملیات نجات را رهبری خواهد کرد . هفت امیر نشین دبی تحت یک توافقنامه فدراتیو از سال 1971 با یکدیگر روابط نزدیک دارند ومتحد یکدیگرند. در این میان ابوظبی ، یکی از بزرگترین تولید کنندگان جهانی نفت ، نقش برادر بزرگتر را بازی میکند و سهم عمده پرداختهای ملی را برعهده گرفته است. ولی  دبی ، امیر نشینی است فاقد منابع نفتی ولذا نمیتواند برای حل مشکلات مالی خود روی فروش نفت حساب کند.

این در حالی است که بنا به قوانین اتحادیه ، هر کدام از هفت امیر نشین از لحاظ اقتصادی مستقل محسوب میشوند و اغلب در حوزه اقتصاد و سیاست بین خانواده های حکام و امیران ، نشانه های رقابت و همچشمی  به جای رفاقت و همراهی به چشم می آید. این رقابت نامحسوس منجر به آن شده که امیر نشین ابوظبی با استفاده از موقعیت فعلی دبی ، در نقش یک شکارچی سود وارد عمل شود و برای هرگونه کمک مالی ، شرایط بسیار سنگینی از جمله تصاحب سهام ده شرکت عمده دبی را خواستار شود. لیکن بیانیه ای که  در روز یکشنبه اعلام عمومی شد فاقد هرگونه اشاره به این شرایط است.

تحت شرایط فعلی ، بعید به نظر میرسد که ابوظبی قلبا خواستار تزریق نقدینگی به دبی باشد. گرچه که این امیر نشین بر روی ذخایر هنگفت ناشی از رونق بازار نفت در سالهای قبل تکیه زده ولی این ذخایر نیز به علت سقوط بازار مسکن ابوظبی و سرمایه گذاری های نادرست خارجی در حال نابودی است و دولت ابوظبی به شدت نگران اوضاع داخلی اقتصاد خود نیز هست.

مقامات رسمی دبی و ابوظبی هیچکدام حاضر به ارائه توضیحی در این زمینه نشدند.

زنجیره ریزش بازار مالی امارات از سقوط ناگهانی بازار مسکن دبی که زمانی پر رونق ترین بازار منطقه محسوب میشد ، آغاز شد. قیمتها در این بازار در زمانی کوتاهتر از یکماه بیش از 50% سقوط کرد و باعث نابودی دلال هایی شد که از ابتدا ساختمانها را نه برای سکونت شخصی که برای کسب سود خریده بودند. میزان فروش مسکن به قهقرا رفت و به دنبال آن گردش نقدینگی ساختمان سازها ( که اکنون در تکاپوی اخراج و تعدیل کارکنان هستند) به کمترین حد ممکن رسید. پروژه هایی که میلیاردها دلار خرج برداشته بودند ، نیمه کاره رها شدند و یا فعالیت ها در آنها رو به کندی گذاشت و بالاخره بانکها مجبور شدند اقساط وامها را برای جلوگیری از نابودی طلبهایشان افزایش دهند.

تحت چنین شرایطی ، بانکها پرداخت هرگونه وام جدید را چه به سارندگان و چه به خریداران متوقف کردند.

صالح مروج یکی از مدیران ارشد شرکت پیمانکاری Drake & Skull میگوید " فروش ساختمانها ناگهان متوقف شد و زمانی که به بانک مراجعه کردیم دیدیم از اعتبار جدید هم خبری نیست "

جیم دلکوکیس ، یکی از شرکای دفتر حقوقی DLP Piper میگوید که میزان دادخواستهای  ضبط وثیقه در صنعت ساختمان "به طرز چشمگیری" افزایش داشته .

هفته گذشته ، شرکت ساختمانی Emaar یکی از بزرگترین ساختمان سازهای دبی در مجمع عمومی سالانه خود اعلام کرد که برای حفظ توان مالی شرکت در سال جاری سود سهام توزیع نخواهد کرد.

رکود تا بالاترین قله های اقتصاد دبی نفوذ کرده به طوری که شرکت عظیم Dubai holding که در حقیقت شرکتی تحت مالکیت شخص شیخ محمد بن راشد المکتوم ، امیر دبی است ، اعلام کرد که برای کاهش هزینه ها ناچار است دو شرکت تابعه خود را ادغام و دفاتر سه شرکت ساختمانی خود را تعطیل و ترکیب کند.

چرخش جریان اقتصاد در دبی نسبت به تابستان قبل به شدت احساس میشود. تابستان گذشته زمانی بود که نفت در اوج قیمت بالای 150 دلار بود و کل منطقه از طوفان اقتصادی که سراسر جهان را فراگرفته بود ، بسیار دور دیده میشد.

دبی به عنوان الگوی توسعه اقتصادی منطقه خاور میانه به خود میبالید . منطقه ای که دهه هاست در جنگ و معضلات اقتصادی توسعه اقتصادی آن را متوقف کرده . فروشندگان و بازرگانان از سرتاسر خاور میانه ، از قاهره ، بیروت ، بحرین و سایر شهرها به امید تجارت بهتر و آینده روشن تر به همراه سرمایه های خود به دبی می آمدند و مغازه ها و فروشگاه های جدید در دبی هردم رو به افزونی بود.

بازار مسکن نیز از سال 2002 که شیخ محمد مالکیت خارجی مسکن را قانونی نمود ، رو به توسعه مستمر گذاشت و خریداران از سراسر خاور میانه ، اروپا و امریکا سرازیر شدند و قیمتها به سرعت رو به افزایش گذاشت.

اکنون اما ، قیمتها در سراشیبی بحران، رو به پایین سرگردانند و به موازات اتمام ساختمانهای مسکونی و اداری نیمه تمام و اشباع بیشتر بازار ، پایین تر هم خواهند رفت. جرثقیلها بلااستفاده برفراز دهها ساختمان نیمه رها شده یا تازه شروع شده در حاشیه بزرگراه شیخ زاید تاب میخورند . بزرگراهی که با هشت باند بنا است نقش ستون فقرات و شاهراه اصلی دبی را ایفا کند.

سال گذشته ، 50 هزار ساختمان مسکونی در دبی تکمیل شد و تا پایان امسال احتمال تکمیل 70 هزار واحد دیگر داده میشود.  

رابرت مکنیر ، مدیر فروش آژانس معاملاتی Elysian میگوید " ساختمانها تکمیل میشوند تا خالی بمانند ، خریداری در کار نیست"

کارگران خارجی از مهندسین و متخصصین تا کارگران یدی به صورت فله ای در حال خروج از دبی هستند . پاشا عبدالقادر ، مدیر یک موسسه اعتباری میگوید در حال حاضر تنها موسسه کوچک آنها 20 خودرو را در ماه به عنوان وثیقه دین ضبط میکند در حالیکه در ماههای قبل  این میزان حداکثر 7 خودرو بوده.

ظریف صافی در تابستان 2006 برای فرار از جنگ ، از بیروت به دبی آمد،  به سرعت در بازار مصالح ساختمانی برای خودش کسب و کاری برپا کرد و تصمیم به اقامت گرفت. این لبنانی  بیست و هفت ساله میگوید " فرصتهای زیادی به چشم می آمد"

ظریف راست میگوید ، بازار در اوج شکوفایی بود . شرکت Nakheel مشغول اتمام جزیره نخل ، نماد جدید دبی بود و Emaar در حال ساخت برج دبی ، مرتفع ترین ساختمان جهان بود. سرمایه گذاران برای خرید و پیش خرید این ساختمانها و سایر پروژه های کوچک و بزرگ صف بسته بودند و بازار دومی برای پیش فروش پروژه ها در همان مراحل ابتدایی و یا حتی پیش از مراحل ابتدایی ، شکل گرفته بود.

در اواخر سال 2007 ، آقای صافی چهار سوئیت و یک آپارتمان یک خوابه را از یک سازنده معتبر بخش خصوصی خریداری کرد. او 10% ارزش هر واحد را نقدا پرداخت و بلافاصله یک سوئیت را با 25% سود به یک سرمایه گذار دیگر فروخت .

در فوریه 2008 ، Nakheel فروش فازهای  پروژه Waterfront خود را آغاز کرد. پروژه ای که بنا بود یک منطقه توریستی عظیم با 700 کیلومتر خط ساحلی ، با بناهای متعدد مسکونی و تجاری ، قابل سکونت برای 400،000 نفر باشد.

آقای صافی بلافاصله به دفتر فروش نخیل رفت و 34000 دلار معادل 10% ارزش یک آپارتمان یک خوابه را نقدا پرداخت کرد تا قراردادی امضاء کند که به او اجازه میداد الباقی مبلغ 340،000 دلار را به اقساط بلند مدت بپردازد.

او میگوید سرمایه گذاری مسکن آنچنان امن مینمود که "به نظر من خرید خانه در دبی مثل خرید طلا و الماس بود"

قیمت ویلا و آپارتمان در نیمه اول سال 2008 ، 65% رشد داشت و در میانه تابستان ، آقای صافی با دلی خوش 200،000 دلار دیگر بابت خرید مستغلات در اطراف و حواشی دبی ، به حساب نخیل واریز کرد. اکنون او مالک مستغلاتی به ارزش بیش از 1/1 میلیون دلار شناخته میشد.

اما ابرهای بحران به تدریج در فضای شهر ظاهر شدند . مسئولین خرید و فروش املاک از بیم از دست دادن کنترل بازار ، در صدد شکار دلالهای مسکن برآمدند . مقامات رسمی شروع به بازرسی و تعطیل کردن بسیاری از آژانسهای معاملات املاک و موسسات اعتباری دبی نمودند که منجر به فرار سرمایه گذاران فراوانی شد. و بالاخره با اوجگیری بحران مالی جهانی ، بانکهای دبی هم تخصیص اعتبار و اعطای وامها را متوقف کردند.

با شروع ماه نوامبر ، برای نخستین بار از زمان تصویب قانون مالکیت خارجی املاک و مستغلات در دبی ، قیمتهای آگهی شده مسکن شروع به کاهش نمود. به گزارش خبرگان ، قیمتها در سه ماهه آخر سال 2008 ، قیمتها در حدود 80% کاهش داشته . بازار مسکن شهری که بیشترین رشد جهانی را داشته ، لاجرم به سقوطی مهلک تر از باقی مناطق تن در داد.

یک آپارتمان 75 متری یک خوابه در نزدیکی برج الدبی که تابستان گذشته به مبلغ 685،000 دلار به فروش گذاشته شده بود اکنون به کمتر از نصف این قیمت فروخته میشود.

آقای صافی ، حیرتزده و پریشان به این سقوط مینگرد. او اطمینان چندانی ندارد که مسکن سازان طرف حسابش به هیچکدام از تعهداتشان عمل کنند. موعد پرداخت بعدی برای آپارتمان نخیل او ژانویه 2009 بود ولی شرکت به او تا تابستان آینده مهلت داده ولی این خواسته آقای صافی نیست : او تنها میخواهد سرمایه اش را به او پس بدهند.

 

 

نوشته  Chip Cummins 

وال استریت ژورنال – 23 فوریه 2009 (3 اسفند 1387)

  

اصل خبر

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 14:27  توسط اصلان   | 

بس که جستم تا بیابم من از آن دلبر نشان      تا گمان اندر یقین گم شد یقین اندر گمان

تا که می‌جستم ندیدم تا بدیدم گم شدم            گم شده گم کرده را هرگز کجا یابد نشان

در خیال من نیامد در یقینم هم نبود             بی نشانی که صواب آید ازو دادن نشان

چند گاهی عاشقی برزیدم و پنداشتم           خویشتن شهره بکرده کو چنین و من چنان

در حقیقت چون بدیدم زو خیالی هم نبود        عاشق و معشوق من بودم ببین این داستان

شعر از ابوسعید ابوالخیر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 2:26  توسط اصلان   |