تبليغاتX
کافه جویبار
اینجا مکانی است مثل پاتوق دوستان ...

 

دوئل

- ... میکشمت مطمئن باش .

- مطمئن ام اونی که مرده از این جا میره من نیستم .

(بنگ ، بنگ ،بنگ)

- تو یک فیل رو از سه متری نمیتونی بزنی بینوا .

- میدونی چرا به من میگن عقاب ، چون چشمم از عقاب هم تیز تره ... خودت رو تو بد دردسری انداختی رفیق ، اینجا  آخر خطه ، نمیتونی از خونه من زنده بیرون بری !

- آخر خط هست ، اما برای تو ... تابوتت رو سفارش دادی ؟  میخوام تو زمین خودت دفنت کنم .

(بنگ ، بنگ ، بنگ )

- باز هم تیرت به خطا رفت ، عوقاب

- تیر تو الان تو آسمونها داره دنبال شکار میگرده ، کولاج

(بنگ ، بنگ ، تیک )

- ها ها میبینم تیر هات تموم شد . حالا وقت تصفیه حسابه . یادته ؟ یادته بهت گفتم هیچوقت نمیبخشمت ؟ یادته بهت گفتم اگر تا ته دنیا هم فرار کنی پیدات میکنم و حق ات رو کف دستت میذارم ؟ یادته ؟  گفتم یک روز برمیگردم و حسابها تصفیه میشه ؟ امروز همون روزه ، روزی که باید جواب تمام کارهای بدت رو بدی .

-  بهت گفته بودم اینجا نیا ، نگفتم ؟ نگفتم اگر پات رو بذاری تو خونه من ، تو زمین من ، خونت رو میریزم ؟ نگفتم ؟ نگفتم اینجا ملک منه ، سرزمین منه و توش برای تو جا نیست ؟ چرا آمدی ؟  همیشه بهت گفتم که ترسویی مثل تو جاش تو خونه من نیست . حالا که آمدی بدون که با اسلحه یا بی اسلحه میکشمت ... با دست خالی هم از پس تو بزدل ناشی برمیام ...

- - پس بیا  جلو  و  اینقدر حرف نزن ...

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بچه ها ... بیایین تو دیگه ، چند بار صداتون کنم ؟!؟ شام سرد شد .

- اومدیم مامان

- اومدیم خاله ... همین الان !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 19:44  توسط اصلان   | 
امروز وارد هیجدهمین سالگرد کارگری  خودم میشوم . برای بزرگداشت این روز بزرگ ، چکیده تجربیاتم رو برای استفاده نسل جوان ارائه میکنم :

اگر میخواهید  همیشه کارگر و کارمند نمونه ای باشید :

۱- 

همیشه از فضولی و سرک کشی پرهیز کنید و الا :

۲-

مهم نیست که مانع چه ارتفاعی داره ، مهم اینه که شما چقدر میتونید بالا بپرید

۳-

یادتون باشه که میزان قدرت شما رو نقاط ضعف شما  تعیین میکنه نه نقاط قوتتون

۴-

همیشه یک همراه خوب انتخاب کنید که هوای پشت سرتون رو داشته باشه

۵-

به فکر روزهای سخت باشید

۶-

استراحت و تمرکز فکر یادتون نره

۷-

ورزش و سلامتی رو فدای کار نکنید .

۸-

همیشه به روی رئیس لبخند ملیح بزنید  و خودتون رو براش لوس کنین.

۹-

یادتون باشه که در اغلب موارد غیر ممکن وجود نداره

۱۰-

و بالاخره

اگر با معضل پیچیده ای رو به رو شدید ، از نمودار زیر کمک بگیرید.

 

امیدوارم که همیشه موفق و محبوب باشید .

 

 

 

عکسها از : سایت www.funandfunonly.in 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 3:9  توسط اصلان   | 

حیفم آمد لذت دیدار این زیباترین عکس سال ۲۰۰۸ را با شما قسمت نکنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 14:33  توسط اصلان   | 

چرا ؟!؟

این اولین کلمه ای بود که در ذهن من ظاهر شد وقتی شنیدم که از سوراخ بیرون کشیده شده .

سوراخی در دل زمین ، در عمق ۲۰ متری ... عمیق تر از سوراخ موش کور ... ۲۰ متر پایین تر از جایی که اجساد پسرانش  و سربازانش بر خاک افتاده بودند.

و میپرسیدم ، چرا ؟!؟ چرا باید آن روز که قدرت را در کف دستانش گذاشتند اینگونه تسلیم هوای نفس و وسوسه شیطان میشد تا به جای آنکه به عنوان ناجی عراق تندیس اش را بر پا کنند  ، چنین به خفت  از سوراخ بیرون بکشندش و مانند سوسک حمام  زیر پا له کنندش تا جرثومه اش از زمین پاک شود؟!؟ چرا ؟!؟

و تازه این روز خوش اوست ، فردا را چه خواهد کرد در محشر با خون هدر شده بیش از  یک میلیون مسلمان بر دستانش ؟!؟ چه جوابی خواهد داشت ؟ چه جوابی ؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 18:23  توسط اصلان   | 

سر توماس مور

نمیدانم چند نفر از شما فیلم شاهکار  و دیدنی "مردی برای تمام فصول " را با دقت تماشا کرده اید. مطمئنم که اکثر ما این فیلم را دیده ایم ، چون خود من حداقل شاهد ۵ بار پخش مکررش از سیما بوده ام  ولی مطمئن نیستم که این فیلم  با "دقت" دیده شده باشد...

سر توماس مور ازآن معماهای روزگار است . مردی عجیب در زمانه ای غریب . دوران سلطنت هنری هشتم دوران عجایب بوده . مردانی نظیر هنری هشتم ، توماس مور ، توماس کرامول و زنانی نظیر ماری تودرو ، الیزابت بولین و ... همه و همه در عرض کمتر از ۳۰ سال به نقش آفرینی در صحنه تاریخ پرداختند و نمایشی ساختند که هنوز بعد از گذر ۴۰۰ بهار بر مقبره هایشان ، بر سرنوشت و افکار مردم تاثیر گذار است.

توماس مور ، فرزند زمان خودش بود . ملغمه ای از شیطان و فرشته .  توماس مور ، مردی بود که برای اولین بار مفهوم "مدینه فاضله " یا utopia را در فلسفه تببین کرد و کتابی به همین نام و بعد تر ، رمانی به  نام   Acts of the Apostles. نوشت که در آن دیدگاههای شخصی اش و برداشتهایش از انجیل مقدس را در مورد "مدینه فاضله " مطرح کرد.

از آن سو ، توماس مور قاضی اعظم بود . مردی که به خاطر آراء صادره اش  اگر امروز زنده بود ، بدون شک در دادگاههای حقوق بشر به عنوان جنایتکار محاکمه و محکوم میشد. حداقل ۲۰ حکم آدم سوزی به جرم کفر و زندقه از سوی او صادر و در تاریخ ثبت شده  و مسلما صدها حکم ضالمانه قطع عضو به جرم دزدی و کلاهبرداری که در آن روزگار رواج بسیار داشت.

 

از دیگر منظر  ، توماس مور شاید تنها مرد غیر قابل خرید و تنها قاضی رشوه نگیر و درستکار سرتاسر اروپای قرن ۱۶ میلادی بود. مردی که به حداقل تجملات اشراف انگلیس قانع بود و هرگز از طریق رایج در آن روزگار ، از طریق مقام قضاوت ارشدش ، نخست وزیری اش و سایر مناصب درباری و اداری خودش ُ، املاک و اراضی به هم نرساند و مال و ثروتی را روی هم جمع نکرد.

از نگاهی دیگر اما ، توماس مور  مسیحی کله شق و کاتولیک آن چنان متعصب و انعطاف ناپذیری است که هرگز حاضر نشد برگه جدایی کلیسای انگلیس از کلیسای رم را امضاء کند ، یا رهبری هنری هشتم بر کلیسا را تایید کند و یا حتی ازدواج مجدد پادشاه با معشوقه اش "آن بولین" را صحه بگذارد .

انعطاف ناپذیری او تا به سکوی اعدام هم ادامه یافت و در تاریخ جاری شد.

توماس مور سالهاست که جزء دغدغه های اساسی ذهن من است . هرچه بیشتر میخوانم ، بیشتر گیج میشوم ، زمانی خواندم که مورخی در مورد نادرشاه افشار نوشته بود "حاکمی که باید مجسمه اش را از طلا بسازند و بعد آتش بزنند"  .... ولی حتی این حکم هم برای توماس مور صادق نیست ، چرا که نادرشاه  اوائل حکمرانی  و اواخر دورانش ، دو آدم متفاوت بودند ، یعنی نادرشاه دچار استحاله شخصیت شد ولی توماس مور همواره همان بود که بود.

توماس مور ، مردی بود که صبح ، در دادگاه لندن حکم به قطع گوش و بینی مادری میداد که میگفتند شب قبل با گریاندن بچه اش باعث طوفان شده (جادوگری کرده) و شب در حال بوسیدن همسر و فرزندانش ، به سراغ تکمیل کتاب "مدینه فاضله " میرفت و مینوشت که رحمت مسیح چگونه باعث صلح و دوستی انسانها خواهد شد؟!؟

توماس مور چنان مسیحی متعصبی بود که سر در راه کلیسای کاتولیک رم داد و  قرنها بعد به لقب "قدیس " مفتخر شد ، در حالیکه آثارش پایه گذار رنسانس در انگلستان قرون وسطی بود و افکارش بعدها باعث  اضمحلال قدرت کلیسا شد.

توماس مور برای من معما بوده و هست . مردی که هرگز تکلیف من با او یکسره نخواهد شد. هرگز نخواهم فهمید که در ستون خوبها نامش را بنویسم یا بدها .  از جنایاتش متنفر باشم ، یا از استواری اش مفتون ؟ از پاکی و فساد ناپذیری اش متحیر باشم ، یا از تعصبش ؟ او را از روی اثر مثبت افکارش  بر تاریخ بشریت قضاوت کنم یا از روی اعمالش ؟؟

قضاوت نهایی مسلما با من و شما و تاریخ نیست  ، خدای او بلاشک در موردش داوری خواهد کرد ولی نه آنچنان که او در مورد مردمان زمان خودش قضاوت کرد.  

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 15:43  توسط اصلان   | 

بازیگران سریال گمشده

 هوگو (هورلی ) رایز

LOST


: Previously on LOST

 دکتر جک شپاردکیت آستن جان لاک

جولیت بورک بوون کارلایل آنا لوسیا کورتز

مایکل داوسون تام سایر نیکی فرناندز

دزموند هیوم سعید جراح جین سو کوان

شارلوت لوئیس سان ها کوان


و اما ادامه ماجرا :  

هوگو (هورلی) رایس  Hugo "Hurley" Reyes  

محبوب القلوب مسافران اوشیانیک ، دوست داشتنی ترین تپل دنیا . کسی که از نحس ترین شماره های دنیا مولتی میلیونر شد ولی آب خوش از گلوش پایین نرفت.

پسر مهربانی که همیشه به دنبال انجام کارهای خوبه ، گرچه بعضی وقتها گول هم میخوره.

عاشق دلشکسته "لیبی" ، یار هم تیمارستانی و هم جزیره ای اش... کانال ارتباطی ارواح درگذشتگان با اهالی جزیره ...

هنرپیشه نقش :

                  یورگه گارسیا        Jorge Garcia  

متولد ۱۹۷۳  (۱۳۵۱)

نبراسکا ، آمریکا  

تحصیلات : مدرسه عالی (کالج)

سال ۱۹۸۶ ، در یک روز گرم بهاری کالیفرنیای جنوبی ، برنامه نمایش دانش آموزان در فضای باز به خوشی در جریان بود. پدر شیلیایی و مادر کوبایی یورگه از شادی روی صندلیهاشون بند نمیشدند، تپلک اونها ، یورگه عزیزشون ، مرکز توجه تماشاچی ها شده بود.

پدر با خود فکر میکرد که این عضو خشن تیم کشتی ، کسی که لقب "قاتل بچه صورت" "Baby face assassin " بهش داده بودند ، راه جدیدی برای جلب توجه مردم پیدا کرده . آخر چه کسی فکر میکرد که این بچه ساکت و به ظاهر ناسازگار ، اینچنین استعداد هنرپیشگی در درون خودش نهفته باشه.

نمایش آن روز ، نقطه عطفی بود برای پسرک تپل مدرسه . بعد از اون روز ، تشویقهای پدر و مادر و تعریفهای همکلاسی ها کار خودش رو کرد و یورگه تصمیم گرفت که هنرپیشگی رو به صورت حرفه و شغل خودش انتخاب کنه .

البته این تصمیم باعث نشد که درس و تحصیل رو به امان خدا رها کنه ، برعکس ، آنقدر خوب درس خواند و ورزش کرد که با درجه "Triton of the Year" که بالاترین درجه تحصیلی در مدارس کالیفرنیا است ، فارغ التحصیل شد و به کالج رفت .

بعد از اتمام دوره کالج ، برای اولین نقش خودش در یک سریال آزمایش داد و به خاطر استعداد سرشار و فیزیک خاص بدنش ، به راحتی نقش رو به دست آورد . نقش یک پسر بچه چاق که در عشق شکست خورده.

در سال ۲۰۰۰ ، سریالی ساخته شد به نام Curb Your Enthusiasm  (غیرتت رو مهار کن) که یورگه در چند قسمت این سریال نقش یک فروشنده زبل و تخس مواد مخدر رو بازی کرد. از قضای روزگار ، سال بعد که سریال لاست ، انتخاب بازیگران رو شروع کرد ، یکی از عوامل فیلم ویدئوی اون بخشها رو در اختیار تهیه کننده قرار داد و پیشنهاد کرد که برای نقش زبل و تخس "جیمز فورد (سایر) ، یورگه رو استخدام کنند! این پیشنهاد مورد توجه و قبول قرار گرفت و مدیر برنامه های یورگه رو برای عقد قرارداد دعوت کردند. منتها بعد از خواندن متن داستان ، یورگه به نقش "هورلی" ابراز تمایل کرد و نویسنده ها هم تایید کردند که یورگه برای این نقش مناسب تره .

به این ترتیب ، چیزی نمونده بود که "هورلی" بشه "سایر" و "جاش هالووی" در همون مرغداری خودش باقی بمونه !

القصه ، فیلمبرداری در هاوایی شروع شد و نویسنده ها و کارگردانها به قدری از این پسرک سخت کوش و پر انرژی تپل خوششون آمد که تقریبا هیچ اپیزودی بدون حضور او ساخته نشد. فشار کار بر روی هوگو به قدری زیاد است که دو سال پیش حتی نتونست برای عروسی خواهرش سه روز مرخصی بگیره.

در پایان بد نیست بدونید که یورگه علاوه بر هنرپیشگی در کار مجریگری و خوانندگی هم دست داره و همین پارسال با "متیو فاکس" (دکتر جک خودمون) یک کلیپ به نام "ارواح گمشده" کار کرده اند.

 یورگه در حال اجرای زنده کلیپ

عکس امضاء شده

با چند نفر از بازیگران لاست در مراسم گلدن گلاب

 

در مراسم اهدای جوایز امی Emmy سال 2008

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 12:14  توسط اصلان   | 

آی کیف میده .... آآآآآآی کیف میده ....

از سر کار خرکی برگشتی خونه ، با عنایت به اوضاع جاریه و احوالات ساریه ، خودت رو آماده میکنی برای یک شب بلند پر از خالی که بلمی یک گوشه و یکی دوساعت کتابی بخونی و شامی بخوری و دو سه کیلو سماق بمکی و تمام ، که موبایل زنگ میزنه و دوست عزیز تر از جان میفرمایند بیا دم در کارت دارم.

و شب چهره عوض میکند آنگاه که ظفرمندانه ، DVD مارک Fujitsu در دست وارد خانه میشوی ... و فریاد میزنی:

 " لاست جدید !!!" و غریو شادی از در و دیوار استقبالت میکنند!!!

پاکات ذرت بوداده روانه مایکروفر میشوند و دکمه های چایساز تو سری میخورند و کتابها در کمال احترام به کتابخانه بازگردانده میشوند:

صدا (تلفن قطع  ، موبایلها خاموش ، زنگ در قطع ، همه ساکت) نور (چراغها کم نور ) .... حرکت(فک ها مشغول میشوند) :

اپیزود اول - Because you left

 بازماندگان در جزیره ، بعد از جابجایی آن توسط بن ، مرتب در زمان جابجا میشوند و حکایتها برایشان رخ میدهد .

از آن سو جک شپرد و بن لاینوس برای سرجمع کردن تمام هفت نفری که جزیره را ترک کرده اند (منجمله آن کسی که در تابوت بود) دست به کار میشوند.

از طرف دیگر هورلی و سعید ، گرفتار یک عده آدمکش میشوند .

و بالاخره کیت ، به دلایلی مجبور به فرار از خانه میشود.

 اپیزود دوم - The lie

هورلی و سعید در حال فرار از پلیس با آنالوسیا ملاقات میکنند !!!

جزیره نشینان گرفتار حمله یک عده آدم مسلح ناشناس میشوند.

به بن لاینوس گفته میشود که مهلتش رو به اتمام است .

هورلی تصمیم کبری میگیرد!

منتظر باشید برای : اپیزود سوم -Jughead 

جای همه دوستان دور و نزدیک خالی ، دو ساعت تمام حظی بردیم که شاهان را آن حال نباشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 12:59  توسط اصلان   | 

فیلم این ماه  : میلیونر زاغه نشین ، Slumdog Millionaire   

    کارگردان: دنی بویل Danny Boyle (نامزد اسکار و برنده گلدن گلاب برای این فیلم)

 

بازیگران :  

  دیو پاتل ( در نقش جمال مالکی)

 فریدا پینتو  (در نقش آتیکا)

 مدهور میتال ( در نقش سلیم ، برادر جمال)

 آنیل کاپور (در نقش مجری مسابقه)      

  محصول  ۲۰۰۸ - انگلستان

ژانر : ملودرام - اجتماعی

خلاصه داستان : جمال مالکی ، بچه خیابانی بمبئی ، گدا و دزد نوجوان سابق و اکنون ، آبدارچی جوان  یک شرکت تبلیغاتی ، به مسابقه مشهور "چه کسی میخواهد میلیونر شود" راه پیدا کرده . این مسابقه در هندوستان با مجریگری کسانی چون آمیتاب باجان و اکنون شاهرخ خان ، چنان محبوبیتی دارد که صدای سینماگران هندی را از کسادی بازار درآورده. جمال آبدارچی ، یک به یک سئوالات را به درستی پاسخ میدهد تا به سئوال آخر که در صورت جواب دادن به آن ، جمال دیگر آبدارچی نخواهد بود و در صورت ارائه پاسخ غلط ، او بدون یک روپیه راهی خانه میشود.

وقت مسابقه پیش از طرح سئوال طلایی آخر تمام میشود و با شکایت مجری برنامه ، پلیس خشن هندوستان ، جمال را به اتاق بازجویی میبرد تا راز چگونگی تقلب او را کشف کند . آخر مگر میشود در مسابقه ای که دکترها و اساتید دانشگاه در سئوال سوم و چهارم میبازند ، یک آبدارچی به سئوال آخر برسد.

اکنون جمال باید تعریف کند که چگونه جواب اینهمه سئوال مشکل را میدانسته ، تعریفی صادقانه و پلیس پسند. ...

چند نکته :

- گول خلاصه داستان را نخورید ، این فیلم اصلا از جنس تعلیق و هیجان از نوع "مسابقه ستاره ها" نیست. قصه ای است تلخ از هندوستان امروز ، چهره ای است نه چندان خوشایند از طبیعت بشر کالانعام و حکایت پر از آب چشمی است از عشق

- محور قصه ، جمال است ولی بقیه شخصیتها باسمه ای و تک بعدی نیستند ، آنها هم در پیشرفت قصه نقش اساسی دارند و چه خوب این تیم هنرپیشه ها توانسته اند حرف دل داستان را به نمایش بگذارند.

- فیلم نامزد اسکار امسال است و مطمئنم که بی نصیب نخواهد ماند.  

  توصیه من :

از این پدیده ها در سینمای دنیا کمتر گیرتان می آید. فیلمی که هم قصه قرص واسطقس داشته باشد ، هم موضوع بکر ، هم بازی های روان ، هم کارگردانی یکدست ، هم تدوین حرفه ای ، هم جلوه های ویژه کارشده و ظریف و هم موسیقی دلنشین.

از دست ندهید ، فرصتی تا اسکار باقی نیست . فیلم را حتماً ببینید و اگر شد ، دو بار ببینید .

راستی یک توصیه دیگر : فیلم را فقط تا اول تیتراژ پایانی نگاه کنید ، از آن به بعدش مخصوص بینندگان رقص دوست هندی است و توی ذوق من و شمای غیر هندی میزند!

و توصیه آخر : جعبه دستمال کاغذی فراموش نشود. از من گفتن ، مجبور خواهید شد وسط فیلم فین فین کنان بلند شوید و بیاوردیش و این به حس فیلم لطمه میزند.

ستاره ای که من به فیلم میدهم: ۴

 عکسهای فیلم

(برای دیدن در اندازه بزرگ روی عکسها کلیک کنید)

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پینوشت:

سایت فلیکستر و بالتبع قفسه فیلمهای من ،  فی ل تر شد! خداوند مهربان ما را از شر کوته نظران محفوظ دارد.  

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 4:30  توسط اصلان   | 

حتما میدانید که زباله های الکترونیکی ، برخلاف ظاهر تمیز و نظیف که دارند ، اصلا بی آزار و بی خطر نیستند ، بلکه به علت وجود فلزات سنگین مثل سرب و کادمیم و هیدروکربنهای سمی ، بسیار خطرناک هستند و بازیافت اونها در اروپا و آمریکا ، کلی قوانین سفت و سخت دارد که رعایتشان کار حضرت فیل است.

ولی اصلا نگران نباشند دوستان امریکایی و اروپایی ما ، پس کشورهای جهان سوم برای چه روی نقشه ترسیم شده اند؟!؟

سرانه تولید زباله الکترونیکی در دنیا حدود ۲۰۰ گرم و در آمریکا حدود ۵/۱ کیلوگرم در سال است ، ولی چه باک ؟! سالی حدود ۵۵۰،۰۰۰۰ تن ( ۵۰ هزار کامیون پر) زباله خطرناک دارید؟ قوانین باعث میشود نتوانید نابودشان کنید ؟ کاری ندارد ، بریزیدشان داخل ۵۰هزار کانتینر و بفرستید به جهان سوم .

اینهم گزارش خبرنگار Times از یک دهکده در چین که ۵۷٪ زباله الکترونیکی دنیا را بازیافت میکند:

تصاویر خیلی گویا است ولی توضیحات خبرنگار را هم زیر هر تصویر نوشته ام .

The city of Guiyu is home to 5,500 businesses devoted to processing discarded electronics, known as e-waste. According to local websites, the region dismantles 1.5 million pounds of junked computers, cell phones and other devices a year.  

شهرک گیو Guiyu در چین محل تمرکز ۵۵۰۰ بنگاه کوچک و متوسط است که همگی مشغول بازیافت زباله های الکترونیکی هستند. بنا بر آمار رسمی ، سالانه ۷۵۰،۰۰۰ تن انواع زباله الکترونیک شامل کامپیوتر ، موبایل و غیره وارد این شهر میشود.

The niche industry employs tens of thousands of people, many of them in small, family-run workshops.

صنایع زیر پله ای این شهرک ، دهها هزارنفر کارگر را به خود جذب کرده که اکثرا به صورت خانوادگی در این شهرک فعالیت میکنند.

The ewaste is mined for the lead, gold, copper and other metals that are found in the circuit boards, wiring, chips and other parts of electronic devices. In this photo, a worker heats a computer board on a steel surface to remove the computer chips soldered into it

یکی از مهمترین محصولات بازیافت بوردهای الکترونیک ، سرب ، قلع ، مس و طلای موجود در آنها است. در این عکس یک کارگر مشغول حرارت دهی یک بورد کامپیوتر برای استخراج فلزات موجود در آن است.

Much of the waste from the work, particularly the ash from the burning of coal, is dumped into city's streams and canals, poisoning the wells and groundwater.

شهر آیهای سیاه ، لقب این شهرک است. اکثر پسماندهای ناشی از بازیافت زباله های الکترونیک ، به همراه خاکستر باقیمانده از سوخت ذغال سنگ (منبع انرژی رایج شهرک) به جویها و کانالهای شهر راه پیدا میکنند و آلودگی شدید منابع سطحی و آب چاهها را موجب میشوند.

Huge Supply

Guiyu — and places like it in India and Africa — fluorish because it is far cheaper to break down e-waste there than it is in the developing world, where companies must follow strict guidelines.

تقریبا ۸۰ درصد مواد اولیه صنایع بازیافت این شهر از اروپا و امریکا تامین میشود. گیو و شهرک های مشابه آن در افریقا و هند ، به دلیل هزینه های نزدیک به صفر بازیافت ، مورد علاقه شدید شرکتهای امریکایی و اروپایی هستند که برای بازیافت این زباله ها قوانین سفت و سختی دارند.

According to Guiyu's own website, the e-waste business generates $75 million a year for the town.  

مطابق آمار رسمی ، در آمد شهرک گیو از بازیافت حدود ۶۵٪ زباله الکترونیک جهان ، در سال در حدود ۷۵ میلیون دلار است . ( معادل درآمد سرانه ۳۰۰۰ آمریکایی)

Circuit boards, which can contain tiny amounts of gold and silver, are treated with acid baths.

برای استخراج اندک طلا و نقره موجود در بوردهای کامپیوتر ، از حمام تیزاب (اسید نیتریک و سولفوریک) استفاده میشود که پسماندهای وحشت آوری تولید میکند.

Health reports from the region say that Guiyu's children suffer from an extremely high rate of lead poisoning

گزارشهای مراکز بهداشتی ، حاکی از میزان سرب بسیار بالا در خون کودکان گیو و شیوع مسمومیت سرب در میان کودکان این شهرک است. کودکانی که تقریبا از ۶ سالگی مشغول به کار میشوند.

مطابق گزارش دانشگاه پزشکی شانتوی چین ، گیو از لحاظ آلودگی به مواد سرطان زا ، در چین رتبه اول را کسب کرده . البته این تنها رتبه اول برای این شهرک نیست ، گیو عنوان رتبه اول سقط جنین در چین را نیز  یدک میکشد.

اینها هم چند عکس دیگر از زباله های الکترونیک  که کشفیات خودم هستند و در گزارش تایمز نبودند:

کودک ۵ ساله مشغول بازیافت سیم تلفن

گزارش افتخار آمیز یک شرکت آمریکایی از میزان بازیافت محصولاتش در سال ۲۰۰۷ . جالب اینکه در گزارش عنوان شده که این شرکت بنا به وظیفه اجتماعی و کمک به حفظ محیط زیست شهروندان آمریکایی ، هزینه این بازیافت را متحمل میشود!؟!

تصاویری از کارگاه بازیافت همین شرکت در چین که توسط یک خبرنگار تهیه شده.

 

و اینهم تصاویری از پیش پرده و پشت پرده یک کنفرانس بازیافت زباله های الکترونیک در آمریکا و چین

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 2:2  توسط اصلان   | 

عزیزی میگفت "ای کاش تمام ارکان حکومت یک برنامه نود داشت..."

آنچه دیشب دیدم نشان میدهد که اگر بر فرض محال آرزوی دوست من برآورده میشد، تنها حاصلش افزایش تعداد مجریان تیت و پر شده و اختلال بیشتر و بیشتر در شبکه پیام کوتاه کشور بود.

تا زمانی که به هر کس اجازه میدهیم عملکرد خودش را نماد "چهره" نظام بداند و دایره انتقاد را آنقدر تنگ بگیرد ، آخر و عاقبت همه برنامه های "نود" بهتر از این نخواهد بود.

"نود" هم به سلامتی اخته شد و به عنوان یک برنامه انتقادی ، تمام شد ... و فکر کنم تا چند سال دیگر نام عادل فردوسی پور هم به جمع آمار "صادرات مغز" اضافه شود.

سر پدرخوانده ها سلامت !....

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 11:58  توسط اصلان   |