
فیلم این ماه : کمپانی جنگ ، WAR, INC.
کارگردان: جاشوا سیفتل Joshua Seftel
بازیگران :
محصول ۲۰۰۸ - آمریکا
ژانر : کمدی سیاه - کمدی سیاسی
خلاصه داستان : داستان کمپانی جنگ در آینده نزدیک جریان دارد. در زمانی که کمپانیهای چند ملیتی حاکمیت دولتهای محلی را تهدید کرده اند.
در کشوری به اسم تراکستان ، کمپانی تامرلین (ما به ازاء شرکت آقای بوش : هالیبرتون) تقریباً تمام کشور را تصاحب کرده و با ایجاد یک شورش ساختگی و به هم ریختن اوضاع در آنجا ، ارتش آمریکا را وادار به اشغال این کشور و نابودی دولت محلی تراکستان کرده.
در این آشفته بازار (مشابه عراق بعد از اشغال) ، یک شرکت رقیب قصد دارد خط لوله ای احداث کند که نفت تراکستان را به کشور همسایه برده و بفروشد. کمپانی تصمیم میگیرد که بهترین قاتل حرفه ای اش ، براند هاوزر (جان کیوزاک) را بفرستد تا صاحب کمپانی رقیب را به قتل برساند.
برای پوشش ماموریت ، براند هاوزر به عنوان کارگردان شوی عروسی یونیکا بابیه (ما به ازاء نانسی عجرم) (هیلاری داف) به تراکستان فرستاده میشود تا جریان مراسم عروسی این خانم خواننده با پسر یکی از میلیاردرهای عرب را کارگردانی کند.
چیزی که مدیر شرکت ، معاون رییس جمهور سابق آمریکا ( ما به ازاء دیک چنی) پیش بینی نمیکرد ، ایجاد یک مثلث عشقی بین براند هاوزر ، یونیکا بابیه و یک خانم خبرنگار به اسم ناتالی (ماریسا تومی) بود. یونیکا عاشق براند میشود و براند عاشق ناتالی .
در این حیث و بیث ، یک گروه تروریستی ، ناتالی را میدزدد تا از کشتن او فیلم تهیه کند و در اینترنت منتشر کند....
چند نکته :
جان کیوزاک ، علاوه بر بازی ، جزء گروه نویسندگان هم بوده و در ویرایش سناریو نقش داشته .
داستان فیلم در اصل ، بر یک مقاله تحت عنوان "بغداد ، سال صفر" نوشته خانم نائومی کلاین ، بنا شده.
فیلم با موج نقدهای منفی در مجلات آمریکایی مواجه شد. سایت راتن تومیتو ۳۴ و سایت متاکریتیک ۳۷ امتیاز به فیلم دادند.
افتتاحیه فیلم تنها در ۲سالن سینما در سراسر ایالات متحده امریکا صورت گرفت و در همین دو سالن ۳۷۰۰۰ دلار فروش داشت که اگر شاخص نسبت فروش به تعداد سالن را در نظر بگیریم ، دومین فیلم پر فروش سال ۲۰۰۸ است !!!
فیلم تنها سه ماه در سراسر جهان نمایش داده شد و به سرعت از سالنهای بزرگ جمع شد.
تنها هنرپیشه ای که حاضر شد برای فیلم تبلیغ کند ، هیلاری داف بود. الباقی هنرپیشه ها به بهانه های مختلف از زیر بار این مسئولیت فرار کردند.
تنها جشنواره ای که حاضر به نمایش فیلم شد ، جشنواره تریبکا بود. جشنواره ای که در سال ۲۰۰۲ برای مقابله با پیامدهای یازده سپتامبر ، بنیان گذاری شده.
توصیه من :
سانسور از نوع آمریکایی را میبینید ؟ یک فیلم استودیویی در ۷۰۰۰ سالن و این فیلم در ۲ سالن افتتاح میشود ، جشنواره ها طردش میکنند. بازیگران خود فیلم حاضر به تبلیغ نمیشوند ، موج نقدهای منفی به راه میافتد و ... باز میگویند مافیا در آمریکا از بین رفته ، نه جان برادر از بین نرفته ، بلکه از خیابانهای شیکاگو و نیویورک ، به واشنگتن منتقل شده!!
کمدی سیاه ژانر سهل و ممتنعی است و قوام آوردنش کار هر کارگردانی نیست. این فیلم هم استثناء نیست و پر از عیب و نقص ساختاری است ولی اصالت نیت و بکر بودن حرفهایش باعث میشود از این نقصها چشم بپوشیم و از مسخره کردن چهره ای که جهان امروز به خودش گرفته لذت ببریم.
فیلم بدجوری و به بد جاهایی حمله کرده ، درست و حسابی خط قرمزهای پیدا و پنهان را زیر پا گذاشته و فکر کنم دیدنش اثری بر روی تیم آقای بوش / چنی گذاشته که درد آن صد بار بدتر از لنگه کفش های آن خبرنگار عراقی بود.
فیلم را حتماً ببینید و اگر شد ، دو بار ببینید تا شما هم مثل آن خبرنگار ، هوس کنید که از جان بگذرید و کفشتان را به صورت کسانی بکوبید که برای چند ده میلیارد دلار ، اینچنین جهان را به ویرانه ای و دیوانه خانه ای تبدیل کردند.
ستاره ای که من به فیلم میدهم: ۵/۳ (لینک)
عکسهای فیلم
(برای دیدن در اندازه بزرگ روی عکسها کلیک کنید)
هنرپیشگان و عوامل فیلم
جان کیوزاک در صحنه ای از فیلم
هیلاری داف در صحنه ای از فیلم
ماریسیا تومی در نقش ناتالی
هیلاری داف ، تنها هنرپیشه ای که برای فیلم تبلیغ کرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پینوشت:
قفسه کتابهایم در سایت شلفاری را در ستون سمت چپ وبلاگ قرار دادم تا کتابهایی که خوانده ام را با شما به اشتراک بگذارم.
اگر دوست داشتید شما هم قفسه ای برای خودتان درست کنید ، در قسمت پایین قفسه ، روی دکمه Get your own shelf کلیک کنید.

چند روز پیش ، در وبلاگ آزاده خانم بحثی در مورد کتاب و فیلم Secret برپا بود.
در آن بحث ، نظری دادم که خودم خوشم آمد و برای خودم کارت تبریک صادر کردم که به به چه نظر اوریجینالی دادی و ....
آزاده خانم هم در پست بعدی به کامنت های من اشاره کردند که بدیع بود و ندیده بودیم و من بی ظرفیت باز هم این تعارفات را به خودم گرفتم و به اوریجینال بودن افکارم بالیدم ...
این بود تا دیشب ، همسر عزیزم که گویا چراغ خاموش تمامی تحولات دنیای مجازی را دنبال میکند ، شماره ای از مجله شهروند امروز به دستم داد و به مقاله ای از خانم چیستا یثربی اشاره کرد که بخوان...
خواندم ، ترمز دست کشیدم و پس از پارک کردن اندیشه در شانه خاکی ، تمام کارت تبریک ها را از خودم پس گرفتم. از قدیم گفته اند که ما در آئینه هم نخواهیم توانست دیدگاههای خانم یثربی را در خشت خام ببینیم .
به هر صورت ، با ذکر منبع و ماخذ مقاله خانم یثربی را در اینجا کپی میکنم .چون چیزی ندارم که به آن اضافه کنم و حق مطلب در این مقاله به شیوایی بیان شده.
اصل مقاله اینجا است : آرشیو شهروند امروز
چیستا یثربی :ما ایرانیان عادت داریم كه مرغ همسایه را غاز بپنداریم. در زمینه مُد، كالاهای تجاری و صنعت توریسم، شاید این امر تا حدی عادی شده باشد، این كه فكر كنیم غربیها الگوی مناسبی جهت تقلید ما هستند، كه اگرچه در این موارد نیز روح و هنر فرهنگ شرق با ذائقه غربی سازگار نیست. برای مثال مُد لباسی كه شاید از نظر غربیها بسیار زیبا جلوه كند از دید یك زن ایرانی ممكن است بیشتر به لباسی برای تئاتر یا بالماسكه شباهت داشته باشد ... اما این بار بحث جدیتری است؛ بحث سرقت یك فكر.
چندی پیش فیلم مستندی با عنوان «راز» (The secret) از شبكه چهار در برنامه سینمای معناگرا پخش شد و سپس بارها و بارها به دلیل تقاضاهای مكرر بینندگان سیما، پخش آن تكرار شد. هنوز چند روزی از پخش آن نگذشته بود كه چند فرهنگسرا این فیلم را در برنامه اكران خود قرار دادند و باز هنوز بازار صحبت بر سر این فیلم همچنان داغ بود كه ناشری موقعیتطلب از این بازار آشفته استفاده كرد و متن فیلم را دقیقاً به فارسی ترجمه و تحت عنوان كتاب «راز» روانه بازار نشر كرد. فروش بالای كتاب، نشان از استقبال مردم از نظرات روانشناسی بُعد چهارم دارد، یعنی آن نوع روانشناسی كه بیشتر با مسایل متافیزیك درآمیخته است و مانند علم كیمیاگری گذشتگان، تعریف دقیق علمی از آن در دست نیست.
از دیدن این فیلم، بسیار شگفتزده شدم. درباره آن زیاد شنیده بودم و حتی از صبح آن روز كه قرار بود این فیلم از شبكه چهار سیما پخش شود، اس ام اسهای فراوانی دریافت كردم مبنی بر اینكه «این فیلم را ببینید تا زندگیتان متحول شود!» اما آن چه كه دیدم و شنیدم، نسخه كمرنگ و تحریف شدهای از نظریات حكمای معروف ایرانی و اسلامی چون شیخ اشراق و به خصوص شیخالرییس ابوعلی سینا بود، آن چه كه در فیلم «راز» با آن جزییات اسرارآمیز و مخاطبپسند به نمایش گذاشته شد، عیناً در مقاله چهارم كتاب «روانشناسی شفا» اثر ابنسینا وجود دارد و تعجب من از آنجا شروع شد كه هیچ منتقد ایرانی در نقدهای خود بر این فیلم، به این موضوع اشارهای نكرد، گویی كه همگی مسحور كشف راز جدیدی بودیم كه غربیها پیش از ما كشف كردهاند و افسوس من اینجاست كه در مقاله چهارم كتاب ابنسینا به نام قوای باطنه، نویسنده به شگفتیهای ذهن انسان اشاره میكند و دقیقاً مواردی را بیان میكند كه در آن نفس انسان با تمرین و ممارست میتواند صورتهای جدیدی خلق كند كه پیش از آن هرگز وجود نداشته است و به آنها تجسم عینی ببخشد.
ابنسینا این عمل را توسط «قوه متصوره» امكانپذیر میداند. از دیدگاه او این قوه، «آخرین محلی است كه صورت محسوسات بشر در آن استقرار مییابد» و چون همه محسوسات در آن وجود دارد نوعی حس مشترك است كه به حس ششم یا حس مشترك خلاقه معروف است و اگر این حس، در انسان نیرومند شود میتواند به تخیلات و صورتهای ذهنی، تجسم و تمثیل عینی ببخشد و این یعنی خلاقیت.
«و چون نفس به این قوه، بیش از حد ممكن مشغول گردید صورتهای جدید میآفریند» ابنسینا در آثار خود بارها اشاره میكند كه ما، بسیاری از موارد در بیداری حالت خواب را داریم یعنی چیزهایی را حس میكنیم و «حقایقی برای ما متخیل میشود كه دیگران را قادر به درك آن نیست» اگر فردی بتواند مهار این الهامات و رویاهای بیداری را در دست بگیرد، میتواند به هر خواسته و آرزویی كه در این دنیای خاكی دارد دست پیدا كند چرا كه «هر تمثیلی در صورت استمرار شكلی عینی و بیرونی پیدا میكند» در اینجا یاد فیلم «آسمان وانیلی» میافتم. فیلمی كه در آن تام كروز دچار سانحهای منجربه فوت میشود و با شركتی قرارداد میبندد تا جسد او را قبل از مرگ منجمد كنند.
از آن به بعد او فقط خواب میبیند ولی ما و خودش تا آخر فیلم فكر میكنیم كه این خوابها واقعی است. مثلاً در خواب، خودش را در غالب مردی خوشتیپ، ثروتمند، موفق و نامزد زنی زیبا میبیند در حالی كه همه اینها رویاهای ذهن اوست، مثل آن چه كه ابنسینا از آن به رویای بیداری تعبیر كرده است. حال این سؤال پیش میآید كه اصلاً این تصورات از كجا میآید؟ مثلاً تام كروز از كجا صحنههای رمانتیك زندگیاش را تصور میكند؟ در پایان فیلم معلوم میشود كه ذهن او مدام در حال ساختوساز بوده است.
او از فیلمها، تابلوها، حتی رمانهایی كه خوانده است صورتهای ذهنی خود را كلاژ میكند و به آنها تصویر واقعی میبخشد. این همان گفته معروف ابنسیناست كه اساس فیلم «راز» را تشكیل میدهد «هر چیز كه قوای متصوره روی آن تمركز پیدا كند، كمكم صورتی زمینی پیدا میكند و دیگر حتی از ذهن هم بینیاز میشود» و این تِم اساسی فیلم «راز» است كه در آن به ما توصیه میشود به مدت چهل شب همچون افسانههای كهن تصویرخانه رویایی خود را روی كاغذ نقاشی كنیم و بعد نقاشی را مقابل چشمانمان بیاویزیم و آنقدر به این كار ادامه دهیم كه حتی با چشم بسته جزییات خانه را ببینیم، در این صورت تواناییهای ما و كائنات دست به دست هم میدهند و این خیال را واقعی میكنند.
ابن سینا به صراحت تأكید دارد «هیچگاه شوق به وجود نمیآید مگر پس از توهم چیزی كه به آن اشتیاق داریم» پس اگر حسی مثل عشق باید در زندگی ما پدید بیاید، نخست باید آن قدر آن را تجسم كنیم كه به آن اشتیاق پیدا كنیم. درونمایه فیلم «راز» به همین سادگی است فقط نمیدانم چرا از زبان دانشمندان و حكیمان دینی غرب بیان شده است در حالیكه دانشمند شرقی چون ابنسینا سالها پیش گفته است: «وقتی نفس خیالی را تخیل كرد و در نفس این خیال قوی شد، بیدرنگ عنصر بدنی به صورت متناسب با این خیال نیز پیدا میشود» پس همه چیز در صورتهایی است كه نفس ما میآفریند.
اگر خوش یا ناخوش هستیم باید ببینیم ذهن ما چه صورتهایی خلق كرده است. ذهن نجار، صورت ذهنی «میز» را میآفریند و پس از آن میز واقعی وجود فیزیكی پیدا میكند. ذهن پزشك شفا را میآفریند و پس از آن شفا در بدن بیمار نمایان میشود. بارها و بارها شنیدهایم كه پزشكی، هیچ كار خاصی انجام نداده است به جز این كه به بیمارش قوت قلب و احساس بهبودی هدیه كرده است و اگر ما در ذهن خود صورت ذهنی «ثروت» را بیافرینیم و بر آن تمركز و استمرار داشته باشیم پس از مدتی قوه متصوره یا همان حسس ششم راههایی را برای ایجاد ثروت در زندگی ما خلق میكنند. سهل و ممتنع به نظر میرسد، مگر نه؟ با این همه فروش میلیونی مستند «راز» و سپس كتابش در ایران (كه متأسفانه نسخه پرغلطی نیز به شمار میرود) حقیقت جدیدی را برملا نمیكند.
زیاد ذوق زده نشویم! توصیه میكنم قبل از هر چیز كتب حكمای ایرانی و اسلامی خود را دقیقتر بخوانیم، برای شروع میتوانید به كتاب «روانشناسی شفا»ی ابن سینا مراجعه كنید كه در كتابفروشیها موجود است. در صفحه اول آن میخوانیم «ادراكات همه از روح است و در روح بشر هر صورت محسوسی قابل تصور است، پس از بشر هیچ چیز بعید نیست ...» راز افشا شده است ... كمی دیر آمدهای آقایان فیلمساز! ما هم یادمان رفته است كه كتاب اساتید خود را مرور كنیم وگرنه چه بسا كه این فیلم متعلق به ما بود و حتی بسیار كاملتر و پربارتر ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گرگ هاری شده ام
هرزه پوی و دله دو
شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز
می دوم ، برده ز هر باد گرو
چشمهایم چو دو کانون شرار
صف تاریکی شب را شکند
همه بی رحمی و فرمان فرار
گرگ هاری شده ام ، خون مرا ظلمت زهر
کرده چون شعله ی چشم تو سیاه
تو چه آسوده و بی بک خزامی به برم
آه ، می ترسم ، آه
آه ، می ترسم از آن لحظه ی پر لذت و شوق
که تو خود را نگری
مانده نومید ز هر گونه دفاع
زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی
پوپکم ! آهوکم
چه نشستی غافل
کز گزندم نرهی ، گرچه پرستار منی
پس ازین دره ی ژرف
جای خمیازه ی جادو شده ی غار سیاه
پشت آن قله ی پوشیده ز برف
نیست چیزی ، خبری
ور تو را گفتم چیز دگری هست ، نبود
جز فریب دگری
من ازین غفلت معصوم تو ، ای شعله ی پک
بیشتر سوزم و دندان به جگر می فشرم
منشین با من ، با من منشین
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟
یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست
دردم این نیست ولی
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم ! آهوکم
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
مگرم سوی تو راهی باشد
چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کار ایم من
بی تو ؟ چون مرده ی چشم سیهت
منشین اما با من ، منشین
تکیه بر من مکن ، ای پرده ی طناز حریر
که شراری شده ام
پوپکم ! آهوکم
![]()
گرگ هاری شده ام
بازیگران سریال گمشده
![]()
LOST
: Previously on LOST
و اما ادامه ماجرا : سان ها کوان Sun-Hwa Kwon
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شاهزاده خانمی که با بچه ماهیگیر ازدواج کرد.
دختر رمانتیک شرقی که یک کم دچار غربزدگی شد و پالان را کج گذاشت . جالب اینکه به مقصد رسید و نیفتاد.
مادری که به خاطر فرزندش حاضر به سونوگرافی در خانه دشمن بود و به خاطر شوهرش مهر سکوت بر لب گذاشته بود.
کسی که از چارلی ریزه میزه کتک خورد ولی از پس قلدرهای جزیره برآمد.
باغبان همیشگی جزیره
هنرپیشه نقش :
یونجین کیم Yunjin Kim

متولد ۱۹۷۳(۱۳۵۱)
سئول ، کره جنوبی
تحصیلات : فوق لیسانس هنرهای نمایشی - بوستون
به این نتیجه رسیدم که وجود این شخصیت های کره ای در سریال بیشتر به خاطر آرامش خاطر عوامل پشت صحنه بوده . درست همانند هم اسم و هم وطن خودش ، یونجین هم یک آدم تحصیلکرده بی مسئله و حاشیه است که زندگیش درست در یک حرکت مستقیم الخط یکنواخت از کودکی به دوران حرفه ای اون رسیده.
یوجین در سئول به دنیا آمد. پایتخت مغرور و زیبای کره جنوبی ، شهری که افتخار آسیای جنوب شرقی محسوب میشه و گرچه روزی شهردارش آرزو میکرد که شهر سئول مثل تهران بشه ولی الان رقابت سخت و پیگیرانه ای با توکیو داره.
یوجین برخلاف اون یکی کیم ، تا ده سالگی در سئول زندگی کرد و اگر حرف روانشناسها درست باشه میشه گفت که ۹۰٪ شخصیتش تحت تاثیر فرهنگ ناب سئولی شکل گرفته . فرهنگی که در اون زنها همه شیک پوش (تا حد مرگ) ، مغرور ، سرزنده و به شدت تابع خانواده و تا حد باورنکردنی شوهر دوست هستند. هر کس که در کره زندگی کرده باشه میدونه که خانمهای سئول هر جا که باشند از فاصله ۳۰۰ متری متمایز از بقیه میزنند و تلاش بانوان بقیه شهرها برای تقلید از اونها به نتایج خنده آوری ختم میشه.
القصه ، یوجین در ده سالگی به همراه والدینش به آمریکا مهاجرت کرد و با تایید پدر و مادرش مشغول فراگیری فنون رزمی و هنر رقص ، در کنار تحصیلات متعارف ، شد. کمربند سیاه تکواندو ، ورزش رزمی ملی کره و گواهینامه های افتخار در انواع رقصها شامل باله ، جاز ، افرو-کارائیب ، راک اند رول و غیره دستاوردهایی بود که یوجین به خانه آورد و به دیوار اتاق خوابش آویزان کرد.
یادم رفت که بگم از اونجایی که اگر از ساحل شرقی کره به راه بیفتید و از روی ژاپن بپرید میرسید به ساحل غربی ایالات متحده ، تقریباً همه کره ای های مهاجر نیویورک در ساحل شرقی رو به عنوان مقصد اول خودشون انتخاب میکنن. حالا هی بپرید تو حرف من و بگید برای چی برای چی ، من چه میدونم لابد خوششون میاد راه دور برن یا اینکه دلشون نمیاد از روی ژاپنی ها بپرن . خانواده سخت کوش یوجین هم از این قاعده مستثنا نبودن و همون نیویورک رو به عنوان منزلگاه انتخاب کردن. یوجین در نیویورک زندگی کرد و زندگی کرد تا به این نتیجه رسید که دانشگاه بوستون و موسسه انگلیسی هنرهای دراماتیک لندن مکانهای بهتری برای ادامه تحصیل هستند ، پس از مامی و ددی خداحافظی کرد و برای تحصیلات عالیه به لندن رفت و سرانجام در شهر بوستون رحل اقامت انداخت.
بعد از پایان تحصیل ، به این نتیجه رسید که بوستون و نیویورک و لس آنجلس و لندن سکوهای پرش مناسبی برای یک دختر سئولی نیستند ، پس در پی یک تصمیم هوشیارانه ، به شهر خودش برگشت و شهریار خودش شد. او به علت زندگی در سئول ، زبان کره ای رو روان صحبت میکرد و همین باعث شد که در سئول به عنوان یک دختر آمریکا دیده کلی نقش اول حسابی در تئاتر ها و فیلمها گیرش بیاد. و چون مدرکش هم از نوع افتخاری نبود ، هنرهای نمایشی رو به احسن وجه به نمایش گذاشت و کارش حسابی سکه شد.
در همین حال و احوال بود که سناریوی یک فیلم به اسم "شیری" Shiri به دستش رسید و تصمیم گرفت با تمام وجود هنر خودش رو در این فیلم به نمایش بگذاره . از قضای روزگار زد و شیری شد پرفروشترین فیلم کره ای دهه نود و پر بیننده ترین فیلم تاریخ سینمای کره تا به امروز . هیچی دیگه ، ره صد ساله یک شبه پیموده شد،پوستر یوجین رفت روی دیوار اتاق خواب همه دختر دبیرستانی های سئول و عکسش شد بک گراند کامپیوتر (رایانه) های پسر مدرسه ای های کره . پول و شهرت هم که مستحضر هستید ، از یاران قدیم هستند و رفقای گرمابه و گلستان .
و اما بشنوید از ینگه دنیا که تازه فهمید چه جواهری رو مفت از دست داده . ولی خوب از اونجایی که توانایی امریکایی ها به اصلاح سریع اشتباهات و تبدیل تهدیدها به فرصتها ، زبانزد دوست و دشمن هستش ، مدیر شرکت ویلیام موریس ، یکی از بزرگترین آژانسهای استعداد یابی آمریکا که در کارنامه خودش اسکاری هایی مثل ریزه ویترسپون و هالی بری و سلما هایک رو داره ، به نماینده اش در کره زنگ زد و دستور داد که ظرف یک هفته به هر قیمتی که شده یک قرارداد سه ساله با یوجین ببنده. نماینده مزبور هم تمام استعداد و روابط عمومی و خوش پوشی و لبخند ملیح ذاتی خودش رو ریخت توی کاسه و هم زد و معجون حاصل رو به همراه چند ده میلیون دلار به خورد یوجین داد و بچه مردم روافسون کرد و به ایالات متحده برگردوند .
قرارداد لاست ، محصول این همکاری مشترک هستش و همچنین چندین و چند نقش نان و آب دار دیگه که ویلیام موریس خان برای یوجین ردیف کرد. شعار تبلیغاتی این شرکت معظم برای یوجین هم جالبه : "جولیا رابرتز شرقی"
جولیا رابرتز ، ببخشید یوجین کیم در چند سال اخیر سر و صدای زیادی به پا کرده و دو بار عکسش روی جلد مجله مشهور ماکزیم ، دوبار مجله استاف و یکبار مجله آرنا ، چاپ شده .
امیدوارم همونطور که این خانم به مراد دلش رسید ، شما هم حاجت بگیرید.




توضیح عکس: یوجین در مراسم برگزیدگان مجله ماکسیم ، سال ۲۰۰۷

توضیح عکس: در جمع کاندیداهای گلدن گلاب ۲۰۰۶

کجای این دنیا هستید؟!
دنیای آمار هم دنیای غریبی است .
با آمار میشود هر دروغی را راست نمود و بالعکس .
با آمار میشود دنیا را مدیریت کرد ، در عین حال با آمار میشود به هر چه مدیریت در دنیا است گند زد.
با آمار میشود ثابت کرد که مخالف شما احمقی بیش نیست ، در عین حال مخالف شما میتواند ثابت کند که شما خائنی بیش نیستید.
با آمار میشود گرسنه را پر توقع زیاده خواه معرفی کرد و سیر را نیازمند حمایت و تشویق .
با آمار میشود امید ایجاد کرد و در عین حال سیاه نمایی کرد.
امروز میخواهم آمار جالبی به شما معرفی کنم : چقدر پولدار هستید؟ در توزیع ثروت در جهان جایگاه شما کجاست ؟ چند نفر در این دنیای بی در و پیکر از شما پولدار تر هستند؟ چند نفر فقیر تر ؟
شما در کدام دهک درآمدی دنیا هستید؟
اگر جوابها را نمیدانید ، حتی اگر فکر میکنید که از اوضاع خودتان اطلاع کافی دارید ، بد نیست روی لینک پایین کلیک کنید.:
درآمد سالیانه خودتان را وارد کنید
بعد از ورود به سایت ، درآمد سالیانه خودتان را به دلار ، یورو ، یا پوند وارد کنید ، شکلی برای شما به نمایش در میاید که حاوی آمار جایگاه شما در نظام توزیع ثروت دنیا است.
مثلاً :
۵۰۰۰۰۰ تومان در ماه در آمد دارید؟ این یعنی ۶۰۰۰۰۰۰ تومان در سال ، تقریبا معادل ۶۰۰۰ دلار. خوب این عدد را به سایت میدهیم و :
خوب ، آمار به دست آمد ، باقی میماند تحلیل :
۸۵۰،۶۴۳،۱۷۶ نفر در این دنیا از شما پولدار تر هستند. عجب ۸۵۰ میلیون نفر ؟ این تقریبا معادل ۳/۲ جمعیت کشور چین است. یعنی تقریبا از هر هشت نفری که در دنیا زندگی میکنند ، یک نفر از شما پولدارتر است.
ولی صبر کنید ، این آمار در عین حال نشان میدهد که شما جزو دو دهک بالای درآمدی در کل جهان هستید ، شما در ردیف ۱۴٪ ثروتمندان جهان ایستاده اید. یعنی حدود ۶۰۰۰۰۰۰۰۰۰ نفر در جهان هستند که از شما کمتر درآمد دارند. نه ، شما بر مبنای این آمار خیلی ثروتمند هستید! و جای گله گذاری نیست.
حالا واقعاً جایگاه شما کجا است ؟ بالا یا پایین ؟ بد یا خوب ؟

فیلم این ماه : ماما میا ، Mamma Mia
فیلمی برای تمام جوانان دهه ۱۳۵۰ و تمام دوستداران

کارگردان: فیلیدا لوید Phyllida Lloyd
بازیگران :
مریل استریپ کبیر Meryl Streep
پیرس برازنان همیشه جیمز باند Pierce Brosnan
کالین فیرث Colin Firth
آماندا سیفرید Amanda Seyfried
آهنگساز
بنی اندرسون

![]()

محصول ۲۰۰۸ - آمریکا
ژانر : موزیکال !!!
خلاصه داستان : روستای اسکوپلوس در یکی از جزایر یونان ، در انتظار جشن عروسی "سوفی" دختر دونا شریدان است. سوفی تک والد است ولی از روزی که دزدکی دفتر خاطرات مادرش را خوانده میداند که سه مرد در این دنیا هستند که میتوانند پدر او باشند. کدامیک را باید به جشن عروسی دعوت کرد؟ سوفی تصمیم میگیرد که هر سه نفر را دعوت کند تا بتواند در حالی که دست در بازوی پدرش انداخته از راهروی کلیسا به سمت جایگاه عروسی برود...
چند نکته :
نمایشنامه بسیار محبوب برادوی به نام ماما میا که در حقیقت نام یکی از آهنگهای گروه ابا است ، در ستایش از این محبوب ترین گروه پاپ جهان تا به امروز ، سالها بر روی صحنه اجرا شد تا زمانی که مدیران استودیوی یونیورسال تصمیم گرفتند این قصه موزیکال محبوب را به روی پرده نقره ای بکشانند تا تعداد بیشتری از مردم دنیا در خاطرات جوانی خودشان غرق شوند.
مریل استریپ مسئولیت انتخاب هنرپیشگان را به عهده گرفت و خانم فیلیدا لوید ، کارگردانی شوخ و شنگ ، با پیشینه ای غنی از تئاتر های موزیکال و اپرا ، به عنوان کارگردان انتخاب شد.
آهنگسازی فیلم به "بنی اندرسون" سوئدی ، عضو تپل و خوش اخلاق و خوش قریحه گروه ABBA سپرده شد و او هم علاوه بر ساخت یکی دو آهنگ برای فیلم ، کلی از آهنگهای گروه خودش را با شعرهای جدید برای فیلم آماده کرد.
آهنگهای فیلم عبارت بودند از :
سایت Rotten Tomatoes به فیلم نمره ۵۴ از ۱۰۰ داده . فیلم جزو پرفروش های سال شده (۵۶۰ میلیون دلار) . گویا اسم گروه ABBA هنوز هم میتواند مردم را به سالنها بکشاند.
توصیه من :اگر دلتان میخواهد بعد عمری احساس میان سالی ، بار دیگر جوانی کنید ، یا اگر دلتان میخواهد بدانید پدر و مادر های شما چه جور موسیقی گوش میکرده اند و چه گونه دنیایی داشته اند ، فیلم را از دست ندهید.
همینطور اگر دلتان میخواهد که به چشم خودتان ببینید که چطور میشود در ۶۰ سالگی مثل یک دختر ۱۷ سال رقصید و خواند و دست افشاند و پای کوباند ، دیدن بازی میخکوب کننده مریل استریپ در این فیلم را به شدت توصیه میکنم . بازی ها در این فیلم فوق العاده است . تقریباً نقصی در بازیگری به چشمتان نخواهد خورد ، حتی در میان سیاهی لشکرها . رقص های بسیار زیبا و دقیق طراحی شده و موسیقی های بسیار مناسب و با مناسبت هم به همراه شدن ما با بازیگران کمک بزرگی کرده.
اگر دوستدار گروه ABBA بوده و هستید ، نشستن پای این فیلم و ورجه ورجه کردن و دم گرفتن با موسیقی بینظیر این موزیکال را به اصرار توصیه میکنم . با دیدن این فیلم بازگشت به سی سال قبل ، به مدت دو ساعت تضمین شده است.
اگر مناظر و طبیعت جزایر زیبای یونان به مذاقتان خوش می آید و وصف العیش برایتان نصف العیش است ، باز هم توصیه میکنم این فیلم را ببینید.
ستاره ای که من به فیلم میدهم: ۴ (لینک)

پیرس برازنان و مریل استریپ در افتتاحیه فیلم - یونان ۲۰۰۸

چند نفر از بازیگران نقش دوم و سوم در مراسم افتتاحیه فیلم - یونان ۲۰۰۸
نفر سوم از چپ ، بنی اندرسون آهنگساز فیلم است که نقش بی کلام کوتاهی هم در فیلم بازی کرده !

مریل استریپ به همراه آماندا سیفرید (سوفی) و چند نفر دیگر از بازیگران در ساحل جزیره لوکیشن فیلم ماما میا
یونان - ۲۰۰۸

صحنه ای از فیلم - مریل استریپ چنان میچمد که گویی دوشیزه ای است ۱۷ ساله !
(در فیلم به این نکته دوبار اشاره میشود)
بازیگران سریال گمشده
![]()
LOST
: Previously on LOST
و اما ادامه ماجرا : جین سو کوان Jin-Soo Kwon
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بچه ماهیگیری که با شاهزاده خانم ازدواج کرد.
شرقی حسودی که تمام هم و غمش حفظ حریم خانواده بود ، حریمی که مانند تمام حریمهای سخت حفاظت شده ، چندان هم محفوظ نماند.
عاشقی که به خاطر عشق پا بر سر خیلی چیزها گذاشت ولی انسانیتش را هر طور بود از زیر دست و پای پدر زن سالم بیرون آورد.
کسی که همیشه آماده خدمت بود . دستبند خورده بیگناه . قایق ران بی سرانجام . مردی که عاشق زنش بود.
گمشده بی رد پا .
هنرپیشه نقش :
دنیل دائه کیم Daniel Dae Kim

متولد ۱۹۶۸(۱۳۴۷)
پوسان ، کره جنوبی
تحصیلات : لیسانس علوم سیاسی / فوق هنرهای نمایشی - نیویورک
خوب ، بعد از اینهمه آدم مسئله دار و درگیر با مواد و پلیس و مسائل اخلاقی ، میرسیم به کسی که به تمام معنا یک انسان نرماله و مثل بچه آدم زندگی کرده.
دنیل کیم یا اونجور که طرفدارانش صداش میکنن DDK در پوسان به دنیا آمده ولی دو ساله بوده که والدینش به آمریکا مهاجرت میکنن و اون در حقیقت در پنسیلوانیا بزرگ شده. زبان مادری دنیل در حقیقت انگلیسیه و کره ای رو به سختی صحبت میکنه . این ، دقیقاً مخالف توانایی کاراکتر او در لاست هستش. جین قرار بود انگلیسی بلد نباشه و کره ای حرف بزنه . بنابراین بعد از استخدام مجبور شد کلاس کره ای بره . اینکه چقدر کره ای رو در فیلم خوب صحبت میکنه یک مسئله است و اینکه چطور انگلیسی رو اونطور شکسته بسته حرف میزنه یک مسئله جدی تر . من به عنوان کسی که شش هفت سال عمر خودش رو با کره ای ها گذرونده ، واقعاً باورم شده که اون در کره بزرگ شده چون دقیقاً مثل اونها حرف میزد!
برگردیم به دنیل . دنیل مثل هر بچه خوب شرقی ، به حرف پدر و مادرش گوش کرد و در کالج علوم سیاسی ثبت نام کرد و در عین حال مثل هر بچه شرقی دیگه راه حل سوم رو پیدا کرد و بدون اینکه با والدینش بر سر علایق و خواسته هاش بجنگه ، هم زمان در همون کالج خودش در رشته تئاتر هم ثبت نام کرد و هم زمان از هر دو رشته فارغ التحصیل شد.
بعد از فارغ التحصیلی هم به دانشگاه هنرهای نمایشی نیویورک رفت و یک دوره ارشد هنرهای نمایشی رو هم در اونجا گذروند ، دست پدر و مادر رو بوسید و به کالیفرنیا رفت تا زندگی خودش رو به عنوان یک هنرپیشه شروع کنه . مقایسه بفرمایید با شیوه ترک خانه پدری جناب "ناوین اندروز" .
من هر چقدر از نجابت و ادب این کره ای ها براتون بگم کم گفتم ، واقعا باید خودتون ببینید و درک کنید که نگاه اونها به دنیا چقدر با ما فرق داره . این دنیل خان هم واقعا ثابت کرده که یک کره ای واقعیه.
برخورد گرم اون با طرفداران و امضاء دادنهای بی اخم و تخم اون به بی مغزهایی که همیشه به امید امضاء جمع کردن دور و بر لوکیشن ها و هتلها میچرخن ، زبان زد دوست و دشمن شده.
تنها موردی که مجلات زرد از دنیل پیدا کردند و کلی بابتش سروصدا به راه انداختن ، دستگیری اون بابت تسلیم شدن به نقطه ضعف بزرگ نژاد زرد بود : الکل . من واقعا نمیفهمم این مردم چه لذتی میبرن از اینکه تا سرحد انفجار الکل بنوشن . صحبت یک گیلاس و یک چتول نیست ها ، فکر میکنم هر مرد کره ای در تعطیلات آخر هفته ته یک پنج لیتری ویسکی و سوجو رو درمیاره . صبحهای یکشنبه تقریباً هیچکس رو هشیار پیدا نمیکنید مخصوصاً در پوسان .
القصه ، مجلات زرد خبردار شدند که دنیل به جرم رانندگی حین مستی دستگیر شده. اصل داستان این بود که دنیل خان یکشنبه شب مثل هر کره ای دیگه ای بعد از پذیرایی از خودش ، عازم منزل بوده که به ایست بازرسی پلیس هونولولو برمیخوره ، دستگاه الکل سنج نشون میده که الکل خون ایشون دوبرابر حد مجاز قانونی است و برای آزمایش خون به آزمایشگاه پلیس اعزام میشه. صبح فردا جریمه میشه ولی از اونجایی که رانندگی سالمی داشته و سابقه ای هم در کار نبوده ، قاضی مجازات مضاعفی بهش نمیده.
چشمتون روز بد نبینه ، این سایتها و مجلات زرد چها که نکردند. من خودم خبری خوندم مبنی بر اینکه احتمالاً نقش جین حذف میشه چون پلیس هونولولو به علت DUI (رانندگی تحت تاثیر مواد مخدر!!!) ورود دنیل کیم به ایالت هاوایی رو ممنوع کرده!!! (یکی نبود بگه بنده خدا پس نقشهای آنالوسیا و لیبی رو باید چه کار میکردن؟!؟)
ولی یکهفته بعد ، دنیل عملی انجام داد که احترام من براش دو چندان شد: یک نامه برای قاضی و پلیس نوشت و از اونها بابت زحماتی که براشون ایجاد کرده بود عذرخواهی کرد و از حسن برخورد اونها تشکر . همچنین یک نامه عذرخواهی برای طرفدارانش نوشت و بابت رفتار ناپسند خودش از اونها هم طلب بخشش کرد. هردو نامه رو به خرج خودش در تمام روزنامه های معتبر آمریکا و چند کشور دیگه چاپ کرد و نشان داد که سر سفره مادر و پدرش نان خورده . مجلات زرد بعد از چاپ این نامه ها خفه خون گرفتند.



توضیح عکس : دانیل کیم و همسر کره ای اش
(دنبال مشخصات همسرش گشتم ولی جز این عکس پیدا نکردم)
بازیگران سریال گمشده
LOST
: Previously on LOST
و اما ادامه ماجرا : سعید جراح Sayid Jarrah
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بعثی عضو سیا ، جراحی که انگشت قطع میکرد ولی اهل بخیه نبود.
ناجی رهبران ، کسی که هر وقت رهبران گروه گندی به بار میاوردند ، او برای لاپوشانی آماده بود.
عربی که مثل تمام هم نژادان خودش دوستدار بلوندها بود ولی برخلاف بقیه عاشق هم میشد.
متخصص الکترونیک و مخابرات جزیره . کسی که اگر تعمیرگاه لوازم الکترونیک باز میکرد مسلما بیشتر از شکنجه گری پول بر سرش میبارید.
خوش تیپ شماره ۳ جزیره ، مردی که هرگز نمیبخشید.
هنرپیشه نقش :
ناوین ویلیامز سیدنی اندروز Naveen William Sidney Andrews

متولد ۱۹۶۹(۱۳۴۸)
لندن ، انگلستان
تحصیلات : مدرسه عالی تئاتر و موسیقی - لندن
پدر تاجر و مادر روانشناس ، هر دو ساکن لندن و متولد هندوستان. بله ، آقا سعید (ناوین) عرب نیست ، نژاداً هندی است و سیک . البته هر کس صحنه نماز خواندن ایشان در اپیزود "۴ انگشتی" ها رو ببینه فوراً متوجه میشه که ایشون در عمرش یک رکعت هم نماز نخونده که هیچ ، یک نماز خون هم تا شعاع ۱۰ کیلومتری او زندگی نمیکرده و لذا بحث عرب نژاد بودن ایشون منتفی میشه .
ناوین در زبان اردو ، همون "نوین" خود ما است و این یعنی که والدین ایشون به درستی فهمیده بودن که کاکل زری اونها یک پدیده "نوین" هست و در زندگیش کارهای نو انجام خواهد داد. بیخود که نیست که فرمودن "الاسماء تنزیل من السماء"
اولین کار نوین آقا ناوین ، عشق و عاشقی با معلم ریاضی دبیرستانش در ۱۶ سالگی بود. عشقی که به یک پسر کاکل زری به اسم جیزل ختم شد!!! و البته ترک دبیرستان !
دومین کار نوی آقا ناوین ،بعد از اهدای یک نوه ، شکستن دل پدر بود که خیلی دلش میخواست پسر دسته گلش با ادامه تحصیل و دکتر مهندس شدن ، مایه سرافرازی فامیل بشه ، ولی او با ترک دبیرستان با یک بچه و پیوستن به مدرسه عالی تئاتر و موسیقی "گیلدهال" قلب پدر رو به درد آورد. آخر هندی ها هم مثل هر قوم وقبیله شرقی دیگر تصور میکنند بچه ای که مطرب شد ، از دست رفته و هیچ "پخی" از آب در نخواهد آمد. به گفته ناوین ، او خانه را در حالی ترک کرد که پدرش فریاد میزد "تو یک فا *حشه مرد هستی" !
ناوین چند همکلاس خوب داشت که عبارت بودند از "ایان مک گرگور" (اوبی وان کنوبی جنگ ستارگان) و "دیوید ثولیش" (هفت سال در تبت) . همکلاس بودن با این آدمها ، پدر یک بچه بودن ، زندگی در دنیای تئاتر لندن و پررویی ذاتی ناوین ، دست به دست هم دادند و در سال ۱۹۹۶ نقشی نیمچه نان و آب دار در فیلم جنجالی "بیمار انگلیسی" برایش جفت و جور کردند. این نقش ، جواز ورود ناوین به فرش قرمز و مراسم اسکار بود و نقطه روشنی که Casting agent ها بابتش کلی پول از تهیه کنندگان طلب میکردند.
البته چنانچه از ظواهر امر بر میآید ، چنته ناوین کمار هرگز از "سورپرایز" خالی نمیشود. ایشان در سال ۱۹۹۸ به مقام رفیع الکلیسم و در سال ۲۰۰۱ به درجه هروئین ارتقاء داده شدند و به مدت ۴ سال هر دوی این مواد مفرح را استعمال فرمودند تا به علت ناراحتی های جسمی مجبور به ترک شدند.
ایشان از سال ۲۰۰۲ با خانم "باربارا هرشی" (هانا و خواهران) در لس آنجلس زندگی میکنند. البته ناگفته نماند که این رابطه پیوسته نبوده ، بلکه در سال ۲۰۰۵ این زوج خوشبخت از هم جدا شدند و آقا ناوین رفت و از یک خانم دیگر بچه دار شد و بعد مجدد رجوع فرمودند. مشکلی هم نبود ، فقط قضیه این بود که خانم هرشی یک نموره مسنتر از ناوین بودند (۲۱ سال !) و بچه دار شدن برایشان مشکل ساز بود و ناوین هم نمیخواست بچه مردم را بزرگ کند ( جیزل هم که بزرگ بود!) پس با این طرح فکورانه زوج خوشبخت ما ، خوشبخت تر شدند. گفتم که همه اعمال و افکار ایشان "نوین" میزند!
اکنون آقا ناوین قصه ما در کنار مادربزرگش ، ببخشید ، دوست دخترش و فرزندش ، به یمن چکهای لاست ، زندگی آرامی را میگذراند . ۳ سال از "پاک" شدنش میگذرد و گفته که هرگز به "روزهای اعتیاد" بازگشت نخواهد کرد.
از من میشنوید ، همین فردا پس فردا است که یک فعل "نوین" دیگر از آقا ناوین سر بزند ،مثلاً شاید ازدواج با خانم "هرشی" قبل از نزول عزرائیل .





توضیح عکس : ناوین اندروز و خانم باربارا هرشی

توضیح عکس : به همراه آقا پسر جدید

امروز نگران تو هستم ، تو دوست خوبی که میدانم آنقدر خوبی که خداوند هرگز تو را وا نخواهد گذاشت . دوستی که در دوستی همانقدر استواری که در دشمنی ثابت قدم . دوستی که اگر چه دشمنت نیزه انداخته و وادی را به فرار درنوردیده ولی تو هنوز در دامنش چنگ انداخته ای و رهایش نمیکنی .
دوست من ، دنیا مگر چند روز به ما مهلت داده ؟ چند وقت از این مهلت باید صرف کینه ورزیدن شود؟
دوست خوبم ، یک نگاه به اطرافت بیانداز ، چشمان نگران همراه زندگیت راببین. پرسش بر زبان نیاورده خواهر و برادرت را بخوان ، دعای زیر لب مادر و پدر را بشنو . اینها چه گناهی کرده اند که تو این غریبه زشت را از گذشته های دور برداشته ای و آورده ای وسط خانه ، جنگ به راه انداخته ای .
آخر دوست یکرنگ من ، سروصدای جنگ تو با این جسد ، همه را آزرده کرده.
ببین ، اگر حرف مرا قبول نداری به فرموده لسان الغیب گوش کن . قرار من و تو اینکه سه بار این غزل را بخوانی ، کی ؟ هر زمان که خودت صلاح میدانی ، همان زمانهایی که میفهمی باز گذشته چسبناک گریبان گیرت کرده و موهومات مرده دارند اذیت میرسانند، همان وقتهایی که میفهمی باز تمام ساکنان خانه از سروصدای ذهن تو بیمار شده اند.
موفق باشی و شادان.
و اما سخن مولانا شمس الدین محمد :
ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه مست از خانه برون تاختهای یعنی چه
زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب این چنین با همه درساختهای یعنی چه
شاه خوبانی و منظور گدایان شدهای قدر این مرتبه نشناختهای یعنی چه
نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی بازم از پای درانداختهای یعنی چه
سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان و از میان تیغ به ما آختهای یعنی چه
هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول عاقبت با همه کج باختهای یعنی چه
حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار خانه از غیر نپرداختهای یعنی چه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوست خوبم ، دوستان و عزیزانت پشت در منتظرند ، این جسد بدبو را از خانه بیرون کن تا بتوانند داخل شوند.