بازیگران سریال گمشده
![]()
LOST
: Previously on LOST
و اما ادامه ماجرا : دزموند دیوید هیوم Desmond David Hume
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
فرهاد تیشه زن جزیره ، کسی که به خاطر عشق پنی سوار قایقی شد که از کلک هاکلبری فین کوچکتر بود ولی قرار بود با اون به سفری طولانی تر از سفر ماژلان بره.
کسی که هزاران بار اعداد نحس رو بدون اخم وتخم به خورد اون کامپیوتر اوراقی داد و به پنی فکر کرد.
مردی که با ترکیدن محل کارش تبدیل به کاساندرا شد. کاساندرایی که بیخیال نبود، در سرنوشتها دخالت میکرد تا بدترشون کنه .
مجنونی که یکجا نشسته بود و لیلی به دنبالش میگشت . تنها به وصال رسیده داستان.
هنرپیشه نقش : هنری یان کیوزیک Henry Ian Cusick

متولد ۱۹۶۷(۱۳۴۶)
تروخیلو ، پرو
تحصیلات :لیسانس هنرهای نمایشی - (ناتمام)
بعضی ها مارکوپولو به دنیا می آیند و هنری یان کیوزیک بی شک یکی از آنها است.
از پدری ایرلندی/اسکاتلندی و مادری اهل پرو به دنیا آمد ، در پرو . ولی دو سال از تولدش نگذشته بود که سفرهای مارکوپولو کوچولوی ما آغاز شد. اول اسپانیا ، بعد اسکاتلند بعد ترینیداد و توباگو. تا به ترینیداد برسه ، شش ساله شده بود و روزی که ترینیداد رو به مقصد سرزمین پدری اش (اسکاتلند) ترک کرد ، شانزده ساله بود.
در اسکاتلند در کالج رشته presentation خواند ( این دیگه چیه ؟ مگه غیر از ریاضی و تجربی ، رشته های دیگه ای هم تو دنیا هست ؟) برای تحصیلات دانشگاهی "آکادمی سلطنتی موسیقی و هنرهای نمایشی" رو انتخاب کرد ولی ۶ ماه بیشتر دوام نیاورد. دانشگاه رو ترک کرد و به "تئاتر همشهری" پیوست .
از اون روز تا به حال در چندین گروه تئاتری کار کرده . وقتی میگم کار کرده یعنی کار واقعی نه از اینها که ما انجام میدیم. در ۳۰ سالگی لقب پرکارترین هنرپیشه تئاتر انگلیس رو داشت . هنرپیشه ای که در عین حال یکی از بهترین شکسپیرین ها شناخته میشد.
ولی همونطور که همه میدونیم ، تئاتر و شکسپیر و اینها کلاس خیلی خوبی دارن ولی بالاخره هرچی باشه زندگی خرج داره و آدم شب که میره خونه باید با آرنج در رو باز کنه . این بود که هر از چندگاهی یکسری کارهای چیپ ولی خوش دستمزد مثل همین سریال لاست بازی میکنه تا شرمنده زن و بچه نباشه.
ایشون پیش از لاست محبوبیت خودش در بین عامه مردم انگلیس رو از بازی در نقش عیسای مسیح به دست آورده بود و لابد مردم هر کجا که اونو میدیدن برخلاف بقیه بازیگرها که ازشون امضاء میخوان ، زانو میزدن و طلب بخشش میکردن !؟!
از نقش های دیگه ای که خیلی خوب بازی کرده میشه از نقشهای "دوریان گری" ، "هملت" و "ادیپ" اسم برد.
سه تا پسر داره و از اونجایی که یک کاتولیک متعصبه ، یک زن . الان به خاطر لاست، در هاوایی زندگی میکنه ولی از قراری که نقشش تموم شد (ظاهراً) فکرکنم همین روزها برگرده به اسکاتلند و با جیبی پر پول ، شروع کنه نقشهای با کلاس بازی کردن.






ای صاحبان چشمها ، عبرت بگیرید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
![]()
امروز برحسب اجبار ، خانه نشین بودم و معتکف تلویزیون و کتاب و مجله ، مستندی به تورم خورد که از دیدنش ، سخت دگرگون شدم . مستندی بود از دره مرگ .
دره مرگ ، خشک ترین ، گرمترین و کم ارتفاع ترین صحرای جهان است. باور عمومی این است که این در این مکان حتی مارمولک ها هم طاقت زندگی ندارند.
در سال ۲۰۰۲ بعد از ۱۱۰ سال (یعنی زمان سلطنت محمد علی شاه) در این دره باران بارید ، آن هم چند ده میلیمتر ، به قول گوینده : "در حد یک رگبار بهاری" و گروه مستند ساز برای ثبت اثرات باران به آنجا رفته بودند.
باور کردنی نبود . اگر کسی برای من تعریف میکرد ، گمان میکردم "خالی بندی" میکند. دوستان ، صحرا ، افق تا افق از زیباترین گلها و گیاهانی که میشود تصور کرد ، پوشیده بود. گشتم و عکسهایی در اینترنت پیدا کردم .


عکسهای خوبی هستند هرچند به هیچ عنوان نمیتوانند مثل آن فیلم حق مطلب را ادا کنند.
آخر چطور میشود دره ای که ۱۱۰ سال به حال عکس دومی بوده ، ظرف یک شب بشود آن گلستان عکس اولی ؟!؟ فیلم میگفت بذر برخی از این گلها بیش از یک قرن عمر دارند.
بعد نوبت حشرات بود.یک قلم ۱۵۰۰۰۰۰۰۰۰ عدد ملخ از زیر خاک بیرون آمدند. بله ، یک ونیم میلیارد ملخ به مدت ۴۰ سال در زیر خاک سوزان این تنها صحرایی که رطوبتش در حالت عادی صفر است و دمایش برخی روزها به ۷۵ درجه میرسد ، صبورانه انتظار کشیده بودند. ابر ملخ تشکیل شده ، ۵۰ کیلومتر مربع وسعت داشت. آنها تنها ۷ روز فرصت داشتند تا تغذیه کنند، بزرگ شوند ، تولید مثل کنند و تا باران بعدی محو شوند.
بعد نوبت جوندگان بود که از کوهها سرازیر شدند و به دنبال آنها شکارگران و پرندگان و ... خلاصه صحرای لم یزرع که نام مرگ به پیشانی دارد ، برای تنها چند روز ، شعبه ای از باغ بهشت شده بود.
برای من مثل فیلمهای علمی تخیلی بود. مگر معجزه شاخ و دم دارد که ما مردم دائم منتظر آن هستیم تا ایمان بیاوریم ؟ این انفجار حیات ، در دره مرگ ، مگر معجزه نیست؟
گوینده میگفت (و راست میگفت) که شاید این اولین و آخرین فرصت نسل های زنده دنیا باشد که دره مرگ را به این صورت ببینند. ومن فکر میکردم که معجزه نسل ما رخ داد ، اما چند نفر دیدند و از این تعداد ، چند نفر عبرت گرفتیم ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با خودم قرار گذاشته بودم که تا معرفی بازیگران لاست تمام نشده ، پست دیگری ننویسم ، ولی نتوانستم .
بازیگران سریال گمشده
LOST
: Previously on LOST
و اما ادامه ماجرا : نیکی فرناندز Nikki Fernandez
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آنکه چشم تنگش را عاقبت خاک گور پر کرد. آنهم به دست هورلی مهربان !
آنکه در زمین و دریا و دریاچه به دنبال تزئینات گور خودش میگشت. مصداق بارز "ای کشته که را کشتی ... " . عنکبوت گزیده ای که اسپایدرمن نشد . کسی که آمد شاه دزد بشه ولی کنتس دراکولا از آب درآمد.
دختری که دوستی و دشمنی اش به یک اندازه برای مردان مرگ آفرین بود.
هنرپیشه نقش : کیلی سانچز Kiele Sanchez

متولد ۱۹۷۷(۱۳۵۵)
ایلینویز ، آمریکا
تحصیلات : دبیرستان (ناتمام)
بخت مساعد رو قبول ندارید؟ عیبی نداره ، من هم اگر جای شما بودم با این همه بدشانسی اونهم در یک روز قبول نمیکردم که ممکنه کسی هم وجود داشته باشه که دست سرنوشت همینجور آروم و بی صدا بلندش کنه ببرتش همونجایی که دوست داره، آروم روی زمین بگذاره.
ولی میدونین چیه ؟ بخت مساعد وجود داره ، چه قبول داشته باشین چه نه ، وجود داره. یعنی همه مثل من و شما نیستن که وقتی میرن کنار دریا احتیاطاً آفتابه رو هم بردارن . هستن دخترای ۱۶ ساله ای که از یک پدر فرانسوی و یک مادر پورتوریکویی به دنیا اومدن ، دارن تو شیکاگو مثل بچه آدم درسشونو میخونن و ماستشونو میخورن که یهو .... پوف !!! در به تخته میخوره و تخته به در و یک الوارش میافته رو سر یک استعداد یاب تئاتر ایالتی ایلینویز و دخترک یک شبه میشه "هنرپیشه" !
قبول ندارین ؟ میگین اینکه چیزی نیست ؟ ها ؟ شقایق جودت هم همینجوری بود؟ فکر نکنم ، مطمئنید؟ حالا ، بگذریم اینو چی میگین:
یک هنرپیشه تئاتر ایالتی در یک ایالت مثل ایلینویز که همچون درخشندگی در عالم هنرهای نمایشی نداره ، نشسته تو خونه مجردی اش داره پاپ کورنشو میخوره و تلویزیون رو کانال کانال میکنه که یهو ... پوف!!! میبینه یک شبکه MTV که هیچوقت نگاش نمیکنه داره تبلیغ یک مسابقه در نیویورک رو پخش میکنه که اسمش هست "میخوای VJ بشی؟" اگه اطلاعات عمومی شما عین شانس شما است ، عرض میکنم که VJ همونایی هستن که بین آهنگهای شبکه ام تی وی ظاهر میشن و با غمزه و ناز آهنگ بعدی رو معرفی میکنن. خلاصه بخت مساعد به دل دخترک میندازه که از جاش بلند شه و تلفنی ثبت نام کنه...
وقتی به میدون "تایم" نیویورک میرسه میبینه که واویلا ، ۵۰۰۰ تا جوون برازنده و شیک و ترگل و ورگل جمع شدن تو این میدون تا توی مسابقه ای که فقط ۶ برنده در مرحله مقدماتی و یک برنده در مرحله نهایی داره ، شانس خودشونو آزمایش کنن... فکر میکنین چی شد ؟ "سلام سینما"ی مخملباف؟ جوون مردم رفت زیر دست و پا له شد ؟ نخیر ، همینه که عرض میکنم من و شما نمیفهمیم بخت مساعد چیه دیگه ! چون دخترک نه تنها زیر دست و پا له نشد ، بلکه هفته بعدش همراه ۵ تا دختر و پسر دیگه به عنوان "برندگان" مرحله اول سوار هواپیما شد تا بره لس آنجلس ، استودیوی MTV .
تا اینجای کار ، دخترک داستان ما ۵۰۰۰ دلار کاسبی کرده بود. ولی این کجا و اول شدن کجا، نفر اول ۲۵۰۰۰ تای دیگه بعلاوه یک قرارداد یکساله با MTV نصیبش میشد. نحوه کار اینجوری بود که این ۶ نفر برنامه اجرا میکردن و مردم عین برنامه نود خودمون SMS (ببخشین پیامک) میزدن به عادل خان شبکه ام تی وی و امتیاز میدادن به مجری ها . بالاترین امتیاز ، میشد نفر اول .
خوب اینجا دیگه پای نظر سنجی و دمکراسی و این حرفها وسط بود و همونجور که همه میدونیم بخت و شانس در انتخابات اصلاً نقشی نداره و سیستم یک جوریه که حتمن حتما حق به حق دار میرسه ! میگید نه ؟ براتون متاسفم ، دیدار به قیامت .
القصه ، بخت مساعد نشست بغل دست عادل خان ام تی وی پور و همینجور "آمار پیامک" ها رو نگاه کرد و خون دل خورد که چرا کاری ازش ساخته نیست . دخترک دوم شد. رفت هتلش که چک ۵۰۰۰ دلاری رو نقد کنه و برگرده شهر و دیار خودش و شهریار خود باشه ...
اگه باورتون شد که دخترک برگشت به شهر خودش ، معلوم میشه هنوز این "بخت مساعد" رو درست نشناختین . دخترک هنوز پاشو تو اتاق هتل نذاشته بود و هنوز بند کفش اول رو باز نکرده بود که دید تلفن اتاقش زنگ میزنه . گوشی رو برداشت و دید Casting agent سریال لاست پشت تلفنه و در حالی که "بخت مساعد" یک هفت تیر گذاشته رو شقیقه اش داره از دوم شدن دخترک اظهار تاسف میکنه و میگه با توجه به استعداد درخشان و ... و شخصیت برجسته ای که در تلویزیون نشون داده ، میخواد ازش خواهش کنه که اگه ممکنه پروازشو یک روز به تاخیر بندازه و فردا در محل استودیو برای یک کاراکتر "ثابت" سریال ، تست "اختصاصی " بازیگری بده... خیلی پررو هستید که هنوز وجود "بخت مساعد" رو انکار میکنید.
صحنه بعد :
خارجی ، جزیره کوایی ، هاوایی ، لوکیشن لاست ، روز ، آفتابی :
دخترک قصه ما که ۱۱ اپیزود بازی کرده ، در حالی که بخت مساعد به دامنش آویزون شده ، خودش رو به طرف صندلی کارگردان میکشونه ، بخت مساعد پاهاشو تو ماسه های ساحلی به سختی فرو میبره و هرجوری که هست دخترک رو متوقف میکنه ...
دخترک چرخی میزنه ، یک نگاه به "بخت مساعد"ش میاندازه و یک لگد محکم نثار گرده بخت مساعد بینوا میکنه ...
راستی براتون نگفته بودم که شیشه عمر بخت مساعد فقط با همین لگد میشکنه ، شما اگه خوب دور و بر خونه تون رو بگردین ، حتما جسد "بخت مساعد" خودتون رو یه گوشه ای پیدا میکنین که یه روزی روزگاری همینطور بیهوا لگدش زدین. بگردین ، پیداش میکنین . منکه پیدا کردم.
برگردیم به قصه خودمون : "بخت مساعد" دخترک در حالی که مثل همه بختهای مساعد لگد خورده نگاهی داره که ترجمه اش میشه "آخه چرا؟ آخه چرااااا؟" دود شد و رفت هوا ، دخترک خودش رو رسوند به کارگردان و گفت : "من میخوام استعفاء بدم"!!!
و اینطوری شد که "لاست" بعد از کلی سروکله زدن کارگردانها و تهیه کننده ها و نویسنده ها ، تصمیم گرفت اولین هنرپیشه مستعفی خودش رو همچین زنده به گور کنه که علاوه بر کاهش چشمگیر دمای برخی نقاط بدن عوامل پشت صحنه ، درس عبرتی بشه برای سایر خوشبخت های نقش "ثابت" که قدر موقعیتشونو نمیدونن.
دخترک امروز برگشته به شیکاگو ، عکس روبان زده "بخت مساعد" رو گذاشته رو تلویزیونش ، نشسته و داره به دنبال رد پایی از بخت مرحوم ، کانال کانال میکنه . سگ کوچولوی نژاد مالتیزش نشسته رو زانوش و نمیفهمه که چرا صاحبش مثل روزهای هاوایی خوشحال نیست!.
![]()
ولی ما که حالیمونه ، مگه نه ؟
کیلی سانچز ، قبل از لگد پرانی
کیلی سانچز ، بعد از لگد پرانی





بازیگران سریال گمشده
![]()
LOST
: Previously on LOST
و اما ادامه ماجرا : جیمز فورد ، ثم سایر James Ford, Sawyer
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
محبوبترین کلاهبردار تاریخ سریال های تلویزیونی . مردی که شغل خودش رو از همون بچگی انتخاب کرده بود. کسی که تمام اموال با ارزش مسافران رو دزدید و بعد همه اونها رو به گل روی کیت به خلق الله بخشید. مردی که با جان لاک پدر کشتگی داره ولی جان لاک دستشو میبوسه.
مردی که دوبرابر خرسهای قطبی طول کشید تا یاد بگیره چطور بیسکوییت جایزه بگیره ولی نصف زمانی که برای کیت لازم بود یاد گرفت که عشق چیه .
ملس ترین کتک خور جزیره ،
سرگشته وادی خیر و شر ، مسافر پرواز سریع السیر بین دنیای کلاهبرداران و عشاق دلخسته ...
هنرپیشه نقش : جاش هالووی Josh Holloway

متولد ۱۹۶۹(۱۳۴۸)
کالیفرنیا ، آمریکا
تحصیلات : -----
جاش در کالیفرنیا به دنیا آمد و در جورجیا بزرگ شد. مدل لباس متوسطی بود تا وقتی که به قول خودش "نیش هوس هنرپیشگی" به تن او فرو رفت و باعث شد به امید بازی در فیلم به کالیفرنیا برگرده. سالها در حاشیه هالیوود گرسنگی کشید و با نقش های درجه ۲ در سریالهای درجه ۳ روزگار به سر کرد به امید اینکه روزی "نقش بزرگ" از راه برسه ، که خوشبختانه رسید. البته نه به اون بزرگی که در رویاهای جاش بود ولی اونقدر بزرگ که بشه یه آپارتمان بورلی هیلز و یک ماشینی با دستمزدش ردیف کرد.
جاش گفته که درست سه روز بعد از اینکه تصمیم قطعی گرفته بود که هنرپیشگی رو رها کنه و برگرده سر کار اصلی خودش که قدم زدن روی کت والک باشه ، یک مرتبه همراهش زنگ میزنه و خبر میرسه که برای نقش "سایر" قبول شده .
با توجه به این داستان و داستان کریستف کلمب که او هم سه روزبعد از تصمیم به بازگشت ،آمریکا را کشف کرد ، نتیجه اخلاقی میگیریم که بعد از اخذ تصمیمات مهم ، سه چهار روزی دندان روی جگر بگذارید ببینید چی میشه.
القصه ، جیمز فورد که خودش ، خودش رو به نام نامی "سایر" مفتخر فرموده بود شد فرشته نجات جاش هالووی خان نیم گرسنه قصه ما که عین آقا روباهه افتاده بود تو خم عسل و حالا شنا نکن کی بکن.
نقش جوری بود که ناز و عشوه اون خریدار داشت ، شوخی شوخی با "سایر" هم شوخی ؟ نخیر ! سیزن به سیزن رقم دستمزد درشت تر شد تا جایی که دیگه آقا جاش به این نتیجه رسید که دیگه وقتش شده که سر و سامان بگیره !
پس گوشی رو برداشت ، به یکی از دخترهایی که در زمان فقر و فاقه او اینقدر ادب داشت که مسخره اش نکنه زنگ زد و خواست که به هونولولو پرواز کنه تا با هم ازدواج کنن. این ازدواج ، علاوه بر اینکه مشت محکمی بود به دهن دخترایی که در زمان فقر و عسرت با دهن کج به جاش میگفتن Loooser ، باعث میشد که پولها صاحب پیدا کنه و بیخودی خرج نشه . چرا که از قدیم گفتن مال آدم مجرد بی برکته !
القصه ، جسیکا کومالا خانم مالزیایی دعوت جاش جون رو لبیک گفت و همزمان با نمایش قسمت اول سریال ، اونها هم در جزیره کوایی به عقد دائم همدیگه درآمدن و Live happily ever after .
نکات خوشمزه :
- فیلم مورد علاقه اش shinning مرحوم کوبریک است.
- اولین دستمزد زندگی اش را بابت جمع آوری مرغهای مرده مرغداری ها گرفته .
- 15000 دلار به معلم لهجه برای محو لهجه جنوبی و افزایش شانس پیدا کردن نقش ،اون هم در اوج ناداری ، پرداخت کرد ، بعدش در سریال لاست "به علت" داشتن لهجه اصیل جنوبی استخدام شد. (خداییش آدم باید به معلمه جایزه بده یا بزنه تو سرش ؟!؟)
- موی بلند "سایر" اذیتش میکرد و مکرر به کارگردان شکایت میکرد که طاقت موی بلند نداره ، در نتیجه صحنه سلمانی "سایر و کیت" نوشته و اجرا شد. گفتم که نقشش برخلاف بوون و اکو و آنا لوسیا ، خریدار داشت !!
-در سال ۲۰۰۶ ، به عنوان "سک* سی ترین مرد زنده جهان" از سوی خوانندگان مجله People انتخاب شد. (آستین نو بخور پلو !)
- چهره تبلیغاتی عطر Davidoff در سال ۲۰۰۸ هستند . عطری که یک شیشه ۱۰۰ میلی اون برابر درآمد یکسال دوران کارگری مرغداری ایشون بود.






توضیح عکس : جاش و همسر مالایایی اش.
بازیگران سریال گمشده
![]()
LOST
: Previously on LOST
و اما ادامه ماجرا : مایکل داوسن Michael Dawson
Jack
Kate
Locke
Juliet
Boone
Ana Lucia
پدر نمونه و رفیق بد. کسی که ثابت کرد اگر یهودای اسخریوطی با مریم مجدلیه ازدواج میکرد احتمالا کل حواریون به فروش میرسیدند تا بچه این دو بزرگ بشه !
کسی که معتقد بود کره ای ها با سیاه ها کنار نمیان ولی در نفی فرضیه خودش ، در راه نجات دو تا از اونها جانفشانی کرد. کسی که شجاعت کافی برای تنهایی زدن به کوه و دشت در جستجوی پسرش رو داشت ولی اینقدر بزدل بود که برای نجات خودش دو تا آدم بکشه و ۴ تا رفیق بفروشه.
سرگردان بین وادی یهودا و دنیای نوح نبی و رسومات بروکلین...
هنرپیشه نقش : هارولد پرینئوی پسر Harold Perrineau Jr
![]()
متولد ۱۹۶۳ (۱۳۴۲)
نیویورک ، آمریکا
تحصیلات : فوق دیپلم هنرهای زیبا - ویرجینیا
هارولد در بروکلین به دنیا آمد ، محلهُ "کلمنزو" (پدر خوانده یادتون هست؟) . شلوغ ترین محله نیویورک . محله ای که اگر شهر مستقلی بود ، چهارمین شهر بزرگ آمریکا محسوب میشد. با ۴۰٪ جمعیت سیاه پوست و درآمد سرانه ۱۵۰۰۰ دلار (کمتر از نصف درآمد سرانه کل آمریکا) . پس خیلی بچه مایه دار نبود. از اون تیپ آفریقایی - آمریکایی هایی که به عنوان ویترین به بقیه دنیا عرضه میشوند هم نبود.
در هفت سالگی پدر ش نام فامیلی رو از پرینئو به ویلیامز تغییر داد ولی هارولد بعدها دوباره به فامیلی اصلیش برگشت تا از بقیه "ویلیامز"هایی که دور و بر استودیو ها میچرخیدند متمایز بشه . البته باید بگم که چون پدر و مادر اون هیچوقت رسماً باهم ازدواج نکردن ، هارولد میخواست یک جوری ارتباط خودش با پدر رو هم کمرنگ کنه.
او در جوانی به ویرجینیا رفت و تحصیلات خودش رو در رشته های موسیقی و نمایش در مدرسه ای به نام "شنان دو" ادامه داد. به زحمت و از رده های پایین وارد دنیای نمایش شد و مثل هر آدم بی پارتی دیگه ای رو این کره خاکی ، راه خودش رو با چنگ و دندان باز کرد.
در سال ۲۰۰۰ با همسرش بریتانی که مدل لباس و هنرپیشه است (و خیلی هم بلوند !!) ازدواج کرد و الان پدر دو دختره که دومین کوچولو بعد از مرگ مایکل داوسن به دنیا اومد !
هارولد رو در دو نقش دیگه میتونید به یاد بیارید : خلبان یکی از کشتی های جنگی فیلم ماتریکس و نقش اون در فیلم ترسناک "۲۸ هفته بعد" (که فیلم مزخرف اما پرفروشی بود.)
نکات جالب :
- قبل از استخدام در سریال لاست ، مجبور شد چند ماهی تعلیم شنا ببینه . چون بدون دونستن شنا نمیتونستن صحنه های کلک سواری رو به اون بسپرن .
- طرفدار سرسخت باراک اوباما است و چند کلیپ مجانی برای ستاد تبلیغاتی اوباما بازی کرده.
- بعد از تمام شدن نقشش در لاست به شدت در مطبوعات به تهیه کنندگان و نویسنده فیلم اعتراض کرد و اونها را به عدم دقت در توازن داستان متهم کرد . ولی بعد از چند جلسه توجیهی از سوی تهیه کننده (که لابد هنوز چکها رو نداده بوده ) مصاحبه ای کرد و گفت مرگ داوسن اتفاقاً خیلی به داستان کمک کرده و امیدواره که در آینده یه جورایی داوسن به سریال برگرده. (چه میکنه این دسته چک !)
- بعداً در یک مصاحبه گفته که اعتراض اون به این بوده که مایکل داوسن ، بدون اینکه "مجازات" بشه مرده و حالا امیدواره که بعدها نشون داده بشه که این "مجازات" به وقوع پیوسته . (بابا امضاء کنین قرارداد این بنده خدا رو دیگه...)
![]()



توضیح عکس : هارولد پرینئو و همسرش بریتانی
بازیگران سریال گمشده
![]()
![]()
LOST
بوون کارلایل Boone Carlyle
سرگشته راه عشق ، کسی که آخرش نفهمید برادره یا عاشق ، خلبانی که سابقه پروازی اش از ۵۰ متر تجاوز نکرد ، بلند پروازی که خیلی بالاتر نشست و لاجرم استخوانش سخت تر شکست.
قربانی ناکامی که هرچه به در کوبید به دیر راهش نمیدادند و او سراغ کدخدا را میگرفت.
جوان ناکام .
هنرپیشه نقش : یان سومرهالدر Ian Somerhalder

متولد ۱۹۷۸ (۱۳۵۶)
لوئیزانا ، آمریکا
تحصیلات : دبیرستان (دیپلم ناقص)
یان در یک خانواده جمع و جور ۵ نفره به دنیا آمد ، یک برادر بایسیکل ران ! و یک خواهر خبرنگار داره. پدرش شغل بنایی و مادرش شغل ماساژوری دارند و در همان کودکی یان از هم جدا شدند. صحبت های غریبی در رابطه با پدر بزرگهای یان شده و گویا روابط زناشویی در فامیل اونها که از طرف پدری فرانسوی و از طرف مادری ، ایرلندی بودند ، یک مقدار بیش از حد معمول بی بند و بار بوده.
یان از ۱۳ سالگی با مادرش در یک مزرعه زندگی کرد . جایی که خیلی امکان ادامه تحصیل برای او نبود. او به یک مدرسه کلیسایی رفت و همین .
در ۱۰ سالگی به تشویق مادرش به عنوان مدل ، وارد دنیای مد و لباس شد و در شوهای لباس کلوین کلاین ، دولچه و گابانا ، ورساچی و گس در نیویورک ، پاریس ، لندن ، ونیز و آمریکای جنوبی ظاهر شد. (خدا بده شانس !)
قواعد جذابیت Rules of attraction اولین تجربه سینمایی نسبتا دندان گیر او بود که در سن ۲۴ سالگی به پستش خورد و خط زندگی او رو از مدل به آرتیست تغییر داد. تا پیش از آن ، به عنوان دست گرمی در چند تا پروژه سینمایی و تلویزیونی شرکت کرده بود.
یان حالا به اصرار از خبرنگارها میخواد که به سابقه مدل بودنش اشاره نکنن که مبادا به قول خودش در "کلیشه" جوان خوش تیپ گیر کنه . اینجا است که باید از ته جگر گفت "بابا استعداد ، بابا جیمز دین "
جونم براتون بگه که از سال ۲۰۰۲ مثل هر جوان خوش تیپ دیگری درهای شهرت و موفقیت به روش باز شده و به قول یکی " میره که" خط میلیارد رو قطع کنه !؟!
راستشو بخوایید من یکی که چشمم آب نمیخوره و فکر نمیکنم از این جرقه هم آبی گرم بشه . دنیا پره از این خوش تیپ های کم سوادی که شرکتهای بزرگ ازشون به عنوان تابلوی تبلیغاتی استفاده میکنن و بعد از یک چند صباحی ، باورشون میشه که علی آباد شهریه و اونها به علت استعداد "ذاتی" است که مشهور و محبوب شدن. بعد پروسه خود بزرگ بینی و ناز و عشوه به عصبانیت مدیران ختم میشه و به راحتی یک نفر دیگه جایگزین اونها میشه و علی میمونه و حوضش .
نمونه اش همین سریال لاست که ایشون اینقدر سر به سر کارگردان و تهیه کننده گذاشت که از کوه پرتش کردن پایین ، اونهم سه ماه مونده به ختم قرارداد :)





آنا لوسیا کورتز Ana Lucia Cortez
رهبر خود خوانده مفلوک ترین بازماندگان . پلیسی که اول میکشه بعد میشمره ، قابیل مونث ، کسی که به محض کافر شدن به تئوری توطئه و عدم قابلیت اعتماد انسانها ، به فجاعت میمیره !
کسی که آدم خوبیه ، اما مرده شور نتایج اعمالش رو ببرن.
هنرپیشه نقش : میشله رودریگز Michelle Rodriguez

متولد ۱۹۷۸ (۱۳۵۶)
تگزاس ، آمریکا
دیپلم آزاد - اقتصاد
میشله برخلاف ایان سومرهالدر در یک خانواده شلوغ با ۱۰ برادر و خواهر تنی و ناتنی به دنیا آمده .
اصلیت پدر و مادر او آمریکای جنوبی است. پدرش یک سرباز ارتش آمریکا با اصلیت پورتوریکویی و مادرش یک خانه دار با ملیت دومینیکن هستند. میشله خانم در حقیقت توسط مادربزرگ پدری اش که یک متعصب مذهبی بود بزرگ شد. خانواده او به دلیل شغل پدرش بین تگزاس ، دومینیکن و پورتوریکو جابجا میشد تا بالاخره در سن ۱۲ سالگی میشله در نیوجرسی ساکن دائم شدند.
میشله به علت اخلاق خوش و سازگاری بالا با معلمین و همکلاسی هاش مشهور خاص و عام بود ، طوری که در ۱۲ سالگی از دبیرستان اخراج شد. البته این کله شق خانم چند سال بعد در امتحانات آزاد شرکت کرد و هر طوری بود دیپلم خودش رو گرفت.
ایشون راه خودش به دنیای فیلم رو هم با همون کله شقی خاص نژاد خودش باز کرد و اینقدر در امتحانات بازیگری شرکت کرد تا بالاخره در یک تست بازیگری تونست بین ۳۵۰ نفر داوطلب ، انتخاب بشه و در یک فیلم کم بودجه سینمای مستقل آمریکا به اسم Girlfight نقش یک دختر ناسازگار که میخواد بوکسور بشه رو بر عهده بگیره. شرط میبندم حدستون در مورد اینکه چرا کارگردان او رو انتخاب کرده درسته ، نقش انگار برای او نوشته شده بود.
این نقش گرچه برای او اسکار به همراه نداشت ولی فیلم و بازیگری او در جشنواره های مستقل و معتبری مثل ساندنس ، کن و گوتهام تحسین شد و جایزه گرفت.
بعد از این ، راه او به فیلمهای تجاری موفقی مثل سریع و خشمگین The Fast and the Furious ، شیطان ساکن Resident Evil ، نیروی ویژه S.W.A.T. و سقوط آبی Blue Crush باز شد . هرکدام از این فیلمها یک پله او رو از آنچه که آرزو داشت یعنی "نقش اسکاری" دورتر کردند ولی در عوض درآمدش خیلی خوب شد.
در سال ۲۰۰۰ ، میشله از نامزد مسلمان خودش جدا شد. یادتون باشه که او در یک خانواده متعصب مسیحی بزرگ شده و نامزدش از او خواسته بود که پیش از ازدواج مسلمان و محجبه بشه (خوش خیالی یارو رو!) . در نتیجه همه چیز به هم خورد.
در سال ۲۰۰۶ بعد از یک رسوایی که به بار آمد و ایشون رو با نامزد کایله مینوگ در یک کشتی عکسبرداری کردند ، میشله به این نتیجه رسید که از اول از کالین فارل خوشش میامده و تا به حال راه رو عوضی رفته. ولی بعد از اینکه در یک مصاحبه اعتراف کرد که "تجربیاتی" با جنس موافق داشته ، این رابطه هم به هم خورد.
در سال ۲۰۰۷ ایشون بار دیگر با نامزد خانم کایله مینوگ اینبار در یک هتل در لس آنجلس مچ گیری شد!
ایشون علاوه بر محسنات فوق ، چند بار هم با قانون سروکار پیدا کرده ، بار اول در سال ۲۰۰۲ به جرم ضرب و شتم هم خانه ای خودش دستگیر شد که با رضایت طرف قضیه ختم به خیر شد.
بار دوم در سال ۲۰۰۳ بود که به جرم رانندگی تحت تاثیر مواد مخدر ، فرار از صحنه تصادف ، درگیری با پلیس و رانندگی بدون گواهینامه معتبر به ۴۸ ساعت زندان ، یک هفته کار اجباری در بیمارستان و سه ماه دوره ترک اعتیاد محکوم شد. ۴۸ ساعت زندان رو قاضی به مدت ۳ سال به شرط عدم تکرار جرم معلق کرد.
در سال ۲۰۰۵ ، هنگام تصویر برداری لاست ، پلیس هونولولو بیش از ۵ بار ایشون رو به جرم رانندگی با سرعت بالا (۲۰۶ کیلومتر در ساعت در بار آخر !) دستگیر کرد . بالاخره در دسامبر همون سال با هم بازی خودش (لیبی ) به جرم رانندگی تحت تاثیر مواد مخدر دستگیر شدند و به ۵ روز زندان یا سه ماه کار اجباری محکوم شد که ۵ روز زندان رو انتخاب کرد و کار فیلمبرداری لاست به خاطر ایشون تعطیل شد. (بیخود نیست که کارگردان و تهیه کننده اونجوری کشتنش!)
در عین حال به دلیل تشابه جرم ، ایشون به ۲۶۰ روز زندان و یکسال کار اجباری محکوم شد که به علت "تکمیل ظرفیت" زندان ، بعد از ۲۴ ساعت آزاد شد (دلیل رو حال کردین؟)
در دسامبر ۲۰۰۷ یک بار دیگه به جرم مشابه دستگیر و به ۱۸۰ روز زندان محکوم شد . وکیلش اعتراض داد و قبول نشد و همون روز به زندانی در کالیفرنیا منتقل شد . ولی این بار هم به علت "تکمیل ظرفیت " زندان و "رفتار مناسب" از سوی ریاست زندان ، پس از ۱۸ روز آزاد شد. (هی بنازم جذابیت رو)
ایشون بعد از اخراج از سریال لاست در یک فیلم سینمایی بازی کرده و الان "استراحت" میکنه.






توضیح عکس: میشله در حال نمایش دستگاه الکل سنج نصب شده توسط پلیس
بازیگران سریال گمشده
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
LOST
بحث امروز من بر سر خود سریال و داستان مهیج و پر معمای اون نیست. اکثر دوستان لاست بین و
لاست باز که دور و اطراف من هستند در مورد کاراکترهای سریال متخصص و صاحب نظرند ولی اگر در
مورد هنرپیشه های اون کاراکترها ازشون سئوال کنید ، چیز زیادی ازشون نمیدونند.
برای همین قصد دارم از هنرپیشه های این سریال براتون بنویسم .
دکتر جک شپرد Jack Shephard
دکتر انسان دوست با اخلاق و محبوب سریال که مشکلات وجدانی با پدرش داره.
هنرپیشه نقش : ماتیو فاکس Matthew Fox
![]()
متولد ۱۹۶۶ (۱۳۴۵)
پنسیلوانیا ، آمریکا
تحصیلات : فوق دیپلم هنرپیشگی
تمام عمر هنرپیشه نقش های سریالهای تلویزیونی و فیلمهای رده B بوده. معروفیت او با نقشی در یک سریال به نام Party of five در دهه ۹۰ شروع شد.
او در سال ۱۹۹۲ ازدواج کرده و دو دختر داره.
نکته جالب : خالکوبی های روی بدن جک در سریال واقعی هستن و متعلق به آقای ماتیو !
در کارنامه ماتیو فاکس هیچ فیلم و سریالی که در ایران شناخته شده باشه ، وجود نداره.




![]()
کیت آوستن Kate Austen
دختر شهر آشوب سریال ، کسی که ناپدری خودش رو میکشه ولی کودک یتیمی رو از جان خودش بهتر محافظت میکنه . جنایتکار نیکوکار سریال !
هنرپیشه نقش : اوانجلین لیلی Evangeline Lilly
متولد ۱۹۷۹ (۱۳۵۷)
آلبرتا ، کانادا
تحصیلات : لیسانس علوم سیاسی - روابط بین الملل
لیلی به عنوان یک کانادایی تحصیل کرده به دو زبان فرانسه و انگلیسی تسلط کامل داره . او همچنین یک فعال اجتماعی پر شور است که دو بنیاد کمک به کودکان و حقوق بشر در دانشگاه محل تحصیل خودش برپا کرده.
اوانجلین تحصیلات هنری نداره و خیلی اتفاقی زمانی که برای کمک خرج تحصیلاتش ، به عنوان سیاهی لشکر در چند سریال بازی میکرده ، مورد توجه تهیه کنندگان لاست قرار میگیره و استخدام میشه .
والدین او که هر دو معلم هستند از محبوبیت دخترشون در این سریال اعلام "شگفتی" کرده اند و گفته اند هرگز تصور نمیکردند آدم درونگرایی مانند اوانجلین اینچنین در جهان محبوب بشه.
اوانجلین تا به حال برای هیچ جایزه مهمی ، حتی نامزد نشده.
او کماکان در عالم تجرد به سر میبرد.
نکته جالب : شبی که در سریال ، قرار بود خانه ناپدری خودش رو منفجر کنه ، خانه واقعی خودش آتش گرفت ! قابل توجه اونهایی که به عاق والدین اعتقاد ندارند ![]()
فیلمشناسی :
تله فیلم





جان لاک John Locke
شخصیت عارف مآب خلد آشیان سریال ، کسی که معتقده حضور او و دیگران در جزیره معلول یک رسالت و یک هدف والا است ولی در عین حال چاقوش رو خیلی راحت در پشت یک دختر بیگناه فرو میبره. کسی که از غورباقه ها غذای خوشمزه درست میکنه ولی در عین حال "بن" رو به خاطر استفاده از برق و کنسرو سرزنش میکنه.
جعبه کارتن ساز عارف ، کلیم الروح جزیره ، کاسه داغ تر از آش !

متولد ۱۹۵۲ (۱۳۳۱)
میشیگان ، آمریکا
لیسانس هنرهای دراماتیک - دانشگاه میشیگان
اینبار برخلاف اکثر هنرپیشه های سریال گمشده ، با یک هنرمند حرفه ای رو به رو هستیم . مردی که علاوه بر نقش آفرینی ، دستی هم در کارگردانی و نویسندگی داره و نقش های زیادی رو در طول ۳۱ سال عمر حرفه ای خودش به تصویر کشیده.
او ۲۶ ساله که ازدواج کرده. پدر دو فرزنده و پدر بزرگ یک نوه . او تا سال ۲۰۰۵ در مریلند زندگی میکرده و حالا به علت لوکیشن لاست ، در هاوایی یک خانه خریده.
نکته های جالب :
تری ، خواننده خوبی هم هست و زمانی گیتاریست سولوی یک گروه موسیقی بوده.
تری ، فامیل خودش رو از کوئین به او-کوئین تبدیل کرد تا از یک هنرپیشه دیگه با همین نام متمایز بشه.
از ۲۰ سالگی کچل شده ![]()
رفتارش سر صحنه لاست با همه دوستانه است ولی در هیچ فعالیت گروهی خارج صحنه شرکت نمیکنه و خلوت خودش رو ترجیح میده. پیرمرده دیگه !

فیلمشناسی :






دکتر جولیت بورک Juliet Burke
"دیگران"ی که "خودی" شد. دکتر زنانی که خواهرش را موش آزمایشگاهی کرد و به پاس زحماتش ، شوهر خیانتکارش را با اتوبوس تیت و پر کردند.
بنده خدایی که به بوی کباب استخدام شد و به کارگاه داغ زنی فرستاده شد. کسی که نه همکارانش به او اعتماد داشتند و نه مسافران اوشیانیک ولی او به همه آنها خوبی کرد.
دکتر سیاستمدار ، عاشق دلشکسته ، زنی که هرگز نمیخندد!
هنرپیشه نقش : الیزابت میچل Elizabeth Mitchell
![]()
متولد ۱۹۷۰ (۱۳۴۹)
کالیفرنیا - آمریکا
لیسانس هنرهای نمایشی - دالاس
الیزابت در لس آنجلس به دنیا آمد ولی در دالاس بزرگ شد. ۷ سال نخست عمر حرفه ای خود را در تئاتر سپری کرد و با این سابقه تئاتری درخشان بدون مشکل خاصی نقش های خوبی در تلویزیون و سینما به دست آورد ، یکی از بهترین نقش هایش را در فیلم GIA در کنار آنجلینا جولی بازی کرده. من که بالشخصه از هنرنمایی او در فیلم اخیر لذت فراوان بردم.
او اکنون در کنار شوهر کمدین و پسر ۵ ساله اش در سیاتل زندگی میکند.
فیلمشناسی :





"ابرهای نگران کننده ای بر فراز اميرنشين دوبی در حرکت هستند".
– مجله معتبر اقتصادی "وی ای" (وکانز افرر) در سوئد در مقاله ای مورخ 7 نوامبر 2008 منطقه خاورميانه را در کل خود محلی جالب توجه جهت سرمايه گذاری قلمداد می کند اما اخطار می دهد که "ابرهای نگران کننده ای بر فراز اميرنشين دوبی در حرکت هستند".
در اين مقاله امارات متحده عربی و بويژه دوبی نقطه بعدی جهان قلمداد شده است که با توجه به فاکتورهای موجود ممکن است دستخوش بحران اقتصادی گردد. در اين مقاله از جمله آمده است که دوبی در حدی مقروض است که اخيرا کشور ثروتمند همسايه, ابوظبی, مجبور به دخالت جهت پرداخت وام ساختمان مشهور "برج الدبی" شده است و اشاره می کند که در ماه های اخير نقدينگی عظيمی معادل 400 ميليارد کرون (۵۱ میلیارد دلار) از دوبی و امارات متحده عربی به خارج منتقل شده است.
توجه شما را به برگردان فارسی اين مقاله تحت عنوان "حباب بعدی در دوبی خواد ترکيد" جلب می کنم.
حباب بعدی در دوبی خواهد ترکيد
اعطای اعتبار بی رويه, بهره پايين و ترقی سريع قيمت مستغلات نسخه خطرناکی است. اينجا منطقه ای است که می تواند قربانی بعدی باشد.
کشورهای نفت خيز خاورميانه از بحران اقتصادی اخير صدمات شديدی را متحمل شده اند. بانکها دچار مشکل نقدينگی بوده و دولتها مجبور به دست زدن به برخی اقدامات شده اند. اين وضعيت دراميرنشين دوبی که با بدهای های کلان دست به گريبان است بصورت خشن تری خودنمايی می کند.
بر اساس آخرين برآوردهای صورت گرفته از سوی موسسه ارزيبابی اعتباری بين المللی "موديز" بدهی های دوبی برابر با 100 درصد از درآمد سرانه اين کشور است.
به گفته "کارل سدرستروم" مدير صندوق (فوند) تازه تاسيس سرمايه گذاری موسسه سوئدی "اچ کيو" در دوبی, بازار خاورميانه از تاثير بحران اقتصادی اخير جهانی در امان نمانده است و اينک علامتهای سوال فراوانی در مورد بدهی های امير نشين دوبی بدون پاسخ مانده است.
افزايش تقاضا و نيز تنزل نرخ بهره منجر به افزايش سرسام آور قيمت مستغلات در دوبی طی شش ماه اول سال 2008 شده است. به گفته آقای سدرستروم اين بر نگرانی ها افزوده است که قيمت مستغلات در دوبی سقوط خواهد نمود و متعاقب آن بانکها تحت فشار شديد قرار خواهند گرفت.

بازار مستغلات دوبی از سال 2007 تاکنون 80 درصد ترقی داشته است, اما نرخ سهام مستغلات در چند هفته اخير شديدا سقوط نموده است. قيمت مستغلات در دوبی هنوز راه سهام مستغلات را نپيموده و بر اساس آخرين گزارش ها ميزان تقاضا برای خريد مستغلات در دوبی کماکان در سطح خوبی قرار دارد. اما ابرهای نگران کننده با توجه به اينکه از زمان شروع بحران اقتصاد جهانی مبلغی برابر با 400 ميليارد کرون نقدينگی (برابر با حدود ۵۱ ميليارد دلار) از امارات متحده عربی به خارج منتقل شده است بر آسمان دوبی سايه افکنده اند.
به گفته "کارل سدرستروم" محاسباتی که در مورد ميزان مقروضيت در دوبی صورت گرفته بر اساس داده های بسيار ناقص است و ممکن است آينده نشان دهد که ميزان قروض در دوبی بمراتب بيشتر از آنچه امروز تصورمی شود است. وی ادامه می دهد که "بسياری از کشورهای خليج (فارس) در آمار و ارقام خود دارای شفافيت نيستند. بازار دوبی يک بازار تجزيه و تحليل نشده است و بسياری از کمپانی ها بصورت عميق مورد تجزيه و تحليل بانکها و موسسات اقتصادی خارجی و محلی قرار نگرفته اند".

امارات متحده عربی, که اميرنشين دوبی نيز بخشی از آن است, 70 ميليارد درهم نقدينگی, معادل ۱۹ ميليارد دلار به بانکهای محلی تزريق نموده است. بانک مرکزی نيز با ارائه اعتباری 50 ميليارد درهمی, معادل ۱۳ ميليارد دلار به این جریان پیوسته است .
برای بسياری از کشورهای منطقه قيمت از لحاظ تاريخی بالای نفت کماکان يک منبع درآمد ثابت بشمار می رود و کشورهای نفت خيز ثروتمند خاورميانه کماکان دارای مازاد سرمايه هستند. بر اساس يک گزارش تازه از صندوق جهانی پول, بودجه دولتی امارات متحده عربی تا زمانی که قيمت نفت بالای 23 دلار برای هر بشکه باشد تراز مثبت خواهد داشت.
حتی اگر قيمت نفت که در ماه های اخير با کاهشی 50 دلاری به سطح 65 دلار فعلی رسيده است به کاهش خود ادامه دهد امارات رزرو و نقدينگی کافی جهت جبران آن را داراست. تخمين زده می شود که در صندوق موسوم به sovereign wealth fonds که يک صندوق سرمايه گذاری دولتی است مبلغی مابين 850 تا 1100 ميليارد دلار موجود باشد.
به عقيده "کارل سدرستروم" چنانچه امبرنشين دوبی دچار يک بحران تجاری و بانکی شود شيخ نشين ثروتمند نفتی همسايه, ابوظبی, به نجات همسايه خود خواهد شتافت. گفته شده است که دوبی – که کلا فاقد منابع نفتی است - و نيز کمپانيهای بخش دولتی آن چنان مقروضند که همسايه ثروتمندتر آن ابوظبی مجبور بر بدوش گرفتن بار بدهی دوبی خواهد شد. ابوظبی دارای منابع نفتی عظيم و دارای مازاد هنگفتی در بودجه خود است.
اخيرا ابوظبی مجبور به دخالت جهت پرداخت وام ساختمان برج الدبی ، بلندترین برج جهان گردید. به عقيده "کارل سدرستروم" با وجود ابرهای نگران کننده بر آسمان منطقه, خاورميانه کماکان جالب توجه است.
کارل سدرستروم و خانم کارين فريس مشترکا مسئول سرمايه گذاری صندوق (فوند) جديد سرمايه گذاری خاورميانه در موسسه اقتصادی "اچ کيو" در سوئد هستند. اين صندوق که تنها کمتر از يک ماه از فعاليت آن می گذرد در بخش ساختمان سازی, ارتباطات و انرژی در نقاط مختلف خاورميانه سرمايه گذاری می کند.
تخمين زده می شود که در 5 سال آينده سرمايه گذاری در منطقه خاورميانه رقمی مابين 1500 تا 2000 ميليارددلار را تشکيل دهد که بمانند يک آمپول انرژی برای اقتصاد کشورهای منطقه خواهد بود. اين مبلغ را می توان با درآمد سرانه سوئد به ميزان 455 ميليارد دلار مقايسه نمود.
نظرها بر اين است که خاورميانه نيز بواسطه بحران اقتصاد جهانی و نيز رکود اقتصادی دچار کاهش رشد خواهد شد, اما آهنگ رشد اقتصادی در منطقه با اين وجود و بطور نسبی در سطح بالايی, حدود 5 درصد, باقی خواهد ماند. سرمايه گذاريهای بزرگ دولتی و خصوصی در منطقه جهت دست يابی به تنوع اقتصادی به احتمال زياد ادامه خواهد یافت.
منبع : مجله الکترونیکی استکهلمیان

یکی از اقوام خدمتکار روستایی داشت که خیلی مهربان و با نمک بود.
هر روز هنگام برگشت پدر خانواده از کار ، صدای ماشین و درب گاراژ که بلند میشد ، او را میدیدی که سینی محتوی یک ظرف کالباس و خیارشور ، یک ظرف نان تست ، یک کاسه ماست و خیار ، دو قوطی نوشابه ، یک لیوان پر از یخ و یک گیلاس خالی را در دست گرفته و به سوی اتاق نشیمن میرود. همیشه میگفت :
" مو نمدانم ، اقا دوکتر هم از راه مرسه ای کوکا کولباسش بی ید رو میزشا بشه ، والا ناراحت مره موره دعوا منه .... خوب گشنشا مشه از سر کار که مین ، ای کوکا کلباس هم که خیلی دوس درن"
ترجمه فارسی : "من نمیدانم چرا ، ولی آقای دکتر توقع دارن به محض ورود ، سینی کوکا و کالباس روی میز اتاقشان آماده باشد. در غیر اینصورت از دست من عصبانی میشوند و دعوایم میکنند. لابد دلیلش این است که سر کار گرسنه میشوند و کوکا و کالباس هم غذای مورد علاقه ایشان است. "
البته بنده خدا هرگز دلیل واقعی عجله و اصرار برای حاضر بودن سینی مذکور را نفهمید !!

و اما ، امروز که آقای دکتر مبتلا به افسردگی و پوکی استخوان شده ، میخواهم مطلبی را عرض کنم :


- بهترین وسیله برای لکه زدایی سرویسهای بهداشتی ، کوکاکولا است.

- برای رفع لکه های زنگ از سپر های فلزی پیکانهای قدیمی ، کافی است سپر را با یک تکه فویل آلومینیوم آغشته به کوکاکولا بسابید.
- روی قطب های اکسیده ماشین ، کوکاکولا بریزید تا مثل روز اول شود.


- یک دستمال آغشته به کوکاکولا روی یک پیچ زنگ زده که گیر کرده بگذارید ، بعد از چند ساعت به راحتی باز میشود.

- برای شستشوی لباسهای خیلی چرب و پر لکه ، یک بطری نوشابه به همراه لباسها داخل ماشین لباسشویی بریزید. آنزیمهای کوکاکولا ، چربی را برطرف میکنند.

- اگر در زمستان به شیشه ماشین کوکاکولا بمالید ، یخ نمیزند.
- رانندگان کامیون سالها است که با نوشابه موتور کامیونها را میشورند.
و جهت اطلاع بیشتر :
· ماده موثر كوكاكولا اسيد فسفريك با PH برابر2.8 است. اسيد فسفريك ناخن را در مدت حدود ۴ روز حل میكند. همچنين كلسيم را از استخوانها میزدايد و عامل اصلی افزايش پوكی استخوان است.

و حالا یک سئوال : نوشابه چی میل دارید ؟
انتخابات رو به اتمام است و نتایج قطعی تقریبا آشکار شده :
این نقشه توزیع آراء جمهوری خواهان با کاندیداتوری جورج بوش (قرمز) و دمکراتها با کاندیداتوری سناتور جان کری (آبی) در سال ۲۰۰۴ است:

اینهم نقشه انتخابات ۲۰۰۸: عجب تفاوتی

و برنده کسی نیست جز :
باراک حسین اوباما از حزب دمکرات


میگن در روانشناسی مدرن ، روشی هست به اسم گروه درمانی و در این روش گروهی از بیماران به دور هم جمع میشن و به انتقاد از هم میپردازن !
بهترین تصویر این روش و همچنین بهترین تفسیر اون رو در کتاب "پرواز برفراز آشیانه فاخته" خوندم ، جایی که مک مورفی به رئیس میگه مرغداری هایی در کانزاس هست که یک شبه همه مرغها توش میمیرن ، چون یکی شون زخمی میشه و رنگ و بوی خون بقیه رو تحریک میکنه که به اون نوک بزنن ، تو هیر و ویر نوک زدن ، یکی دوتای دیگه هم زخمی میشن و مورد حمله بقیه ... این خط رو بگیر و برو !
ما ایرانی ها از اونجایی که رند تشریف داریم ، به منظور پیشگیری از نوک خوردن و تقویت نوک زنی ، فنون فوق پیشرفته تعارف ، شکسته نفسی ، غیبت ، تظاهر و تفاخر رو اختراع کردیم و توسعه دادیم و اینطوری مطمئن شدیم که دیگه هیچکس از روبرو نوک نمیخوره !
ولی پیش میاد که یک وقتی ، یک زمانی ، یک روزی ، بعضی هامون باورمون میشه که ظرفیتمون رفته بالا ، نوک خورمون ملس شده یا نوک بقیه رو ضعیف فرض میکنیم ، احساساتی میشیم و میپریم وسط میدون که یا ایها الناس ، از من انتقاد کنید ، بگید عیب من چیه ، بی تعارف بگید مشکل من کجاست ، من ناراحت نمیشم ...
این موقعی است که طرف با قلب و روحش ، معنی واقعی تیکه پاره شدن رو میفهمه ، چون اطرافیان بعد از قدری کلنجار با تعارفات درونی خودشون ، خنجرها رو بیرون میکشن و چنان حسابی از طرف میرسن که بعد از چند دقیقه فرد دمکراسی شده مزبور با کل جمع دست به یقه میشه تا ته مونده حیثیتش به باد نره.
من خودم در این مورد ، چندین مثال دست به نقد دارم :
۱) کارخانه محل کارم ، آخرین روز کاری سال ، سخنرانی مدیر عامل برای جمع کارگران:
مدیر عامل : در هر صورت ، مسلما کاستی هایی هم در این سال بوده که من خیلی دوست دارم از زبون شما بشنوم . ازتون میخوام که تعارف رو کنار بگذارین و مستقیما به خود من بگید که مشکلات ما در سال گذشته در کجا ها بوده .... ساکت ننشینین به من نگاه کنید ، فردا باز میگید چرا به ما فرصت حرف زدن داده نمیشه ، اینم فرصت ..... (سکوت طولانی تر) .... اصلا ۵ دقیقه فرصت میدم بنویسید ، من منتظر هستم .... (کاغذ و قلم توزیع میشه و تقریبا همه ۲۰۰ نفر مشغول نوشتن میشن) ....
.... (۱۰ دقیقه بعد ) ... خوب از اولی شروع میکنم (تای کاغذ رو باز میکند ) .... بله ، بعدی ( کاغذ را دور میاندازد و بعدی را باز میکند ) .... جداً شعور بعضی ها در حد ....
..... (۵ دقیقه بعد ، حتی یک کاغذ هم خوانده نشده) ... واقعا این حد بیشعوری و بی ادبی از حد انتظار بالاتره ، الاغها شما اگر مدیریت سرتون میشد که عمله نمیشدین ، با این میزان توقعات بیجا بفرمایید بنده یکدفعه سند بزنم کارخونه رو به اسم شماها خیال همه راحت بشه . آخه شما جانورها خیال کردین اومدین کودکستان که از من توقع دارین ....
(۱۰ دقیقه بعد ) ... اصلا امسال پاداش آخر سال رو که قرار بود بعد تعطیلات پرداخت کنیم ، آقای .... {مدیر امور مالی} پرداخت نمیشه ! این مسئله رو فوری ابلاغ کنید ، به هیچکس پاداش نمیدم ، همون عیدی قانون کار پرداخت بشه تا معلوم بشه که اینجا با کی طرف هستید ! {یک کاغذ را به سمت مدیر کارخانه دراز میکند} این رو هم تحقیق کنید ، ببینید کی نوشته ، همین فردا اخراج بشه ! من فردا اسم این آدم رو میخوام ، ضمنا تعطیلات نوروز هم لغو میشه و روز دوم فرودین هر کس سر کارش نبود ، دیگه نیاد کارخونه !.....
مثالهای دیگه هم دارم ، ولی همین کافی نیست ؟ من خودم هر وقت این حالت دمکراسی بهم دست میده ، یه نگاه به شناسنامه ام میندازم تا یادم بیاد کجا به دنیا آمدم و بعد ، بی خیال میرم پشت همون حصارهای فرهنگی تعارف و شکسته نفسی و مبارز طلبی ام راحت میشینم و ماست خودمو میخورم ، آخه واقعا من ایرانی رو چه به انتقاد پذیری ؟!؟

فیلم این ماه : یتیم خانه ، El Orfanato
نویسنده و کارگردان: خوان آنتونیو بیونا Juan Antonio Bayona
بازیگران :
بلن روئدا Belén Rueda در نقش لورا شخصیت اصلی داستان
فرناندو کایو Fernando Cayo
راجر پرینسپ Roger Princep در نقش سیمون
تهیه کننده
گیلرمو دل تورو
![]()
محصول ۲۰۰۷ - اسپانیا
ژانر : ترسناک - معمایی
خلاصه داستان : لورا ذخترکی یتیم بوده که اکنون پس از ازدواج ،یتیم خانه ای را که در آن بزرگ شده خریداری کرده و به همراه شوهر و پسرش به آن نقل مکان کرده. لورا قصد دارد یتیم خانه را هم به عنوان خانه خودش و هم به عنوان پناهگاه کودکان خاص تغییر کاربری دهد. روزی پیرزنی به در خانه می آید که ملاقات با او حقایق عجیبی را در رابطه با سیمون (پسر لورا) برملا میکند. سیمون اما بی خبر از همه جا مشغول بازی با دوستان خیالی خودش است...
باور کنید نمیدانم چطور داستان فیلم را خلاصه کنم که قصه لو نرود. همین را به عنوان خلاصه بپذیرید.
چند نکته :
اولین نسخه فیلمنامه در سال ۱۹۹۶ نوشته شد و تا سال ۲۰۰۴ بین تهیه کننده ها دست به دست میشد بدون آنکه کسی به طور جدی روی آن فکر کند. در این سال فیلمنامه به دست خوان بیونا رسید. بیونا میگوید که بعد از خواندن فیلمنامه احساس کرده که این داستانی است که به او آزادی را که آرزوی هر کارگردانی است ارائه میکند و همچنین کار کردن در چنین ژانری برای او به مثابه یک دوره آموزشی خواهد بود.
تهیه کننده فیلم ، گیلرمو دل تورو ، از کارگردانان بزرگ اسپانیا و سازنده فیلمهایی همچون "هزارتوی پن" و "پسر جهنمی" است . ژانر را خیلی خوب میشناسد و در مجموع وجود نام او در صدر این پروژه باعث شد سایر سرمایه گزاران حاضر به ریسک شوند.
نقش لورا از همان ابتدا برای بلن روئدا در نظر گرفته شده بود. بازی درخشان او در "دریای درون"The Sea Inside به کارگردانی آلخاندرو آمنابار تحسین دل تورو و بیونا را برانگیخته بود و هردو خواستار حضور او در نقش اصلی داستان بودند.
سایت Rotten Tomatoes به فیلم نمره ۸۴ از ۱۰۰ داده . فیلم در آمریکا بسیار مورد توجه قرار گرفت و علاوه بر نقدهای مثبت زیاد ، فروش خوبی هم در این بزرگترین بازار جهان داشت.
توصیه من : فیلم "دیگران" یادتان هست ؟ این فیلم اگر نه بیشتر ، به اندازه دیگران شما را به هیجان خواهد آورد. داستان فیلم خیلی بکر از آب درآمده . حدس زدن و پیشگویی داستان تقریبا غیر ممکن است و درست مثل فیلم دیگران تا دقیقه آخر سر کار خواهید بود. اگر به دنبال یک فیلم خوش ساخت ، با بازیهای عالی و داستان محشر هستید ، اگر دلتان برای یک ترسیدن درست و حسابی بدون خون و خونریزی و تکه تکه کردن آدمها تنگ شده، در "یتیم خانه" به روی شما باز است .
ستاره ای که من به فیلم میدهم: ۴ (لینک)
(چندتا از عکسهای فیلم رو در ادامه مطلب گذاشتم )

به چند زبان سلام کرده اید؟
امروز به فکرم رسید که تا به حال ، به چند زبان سلام گفته ام ، فکر کنم اینها بوده:
۱) فارسی : سلام 
۲) عربی : اهلا و سهلا ![]()
۳) انگلیسی : Hello 
۴) فرانسوی : Bonjour 
۵) روسی : Zravstv-uyte
۶) آلمانی : Guten tag 
۷) چینی : Ni-Hao 
۸) کره ای : Anyung _ha_SE_YO 
۹) ایتالیایی: Ciao 
۱۰) هندی : Namaste
۱۱) ترکی : مرحبا 
۱۲) تایلندی : یادم رفته !![]()
شما به چند زبان سلام کرده اید؟
"مگه شهر هرته؟!؟ ..."
بهتره به تعریف شهر هرت فکر کنید:

آها ، حالا زود در برید که شهر هرته باباجان ! ![]()
اخطار:
اگر در میروید به سمت دبی فرار نکنید که هرت تو هرت میشه ! از من گفتن . ادامه مطلب رو بخونید...
پینوشت : امشب (صبح) همونطور که میبینین بیخوابی زده به سرم . سر شب داشتم یک برنامه از شبکه ۳ میدیدم به اسم "با نخبگان" و مراسم صرف صبحانه با هیئت دولت ... به نظرم آمد که یک تعریف دیگه برای شهر هرت پیدا کردم : شهر هرت جایی است که نفر اول المپیاد جهانی به یک دکتر جوان التماس میکند که بگذارد پزشکی بخواند و دکتر جوان با باد وزارت در سر (یادش رفته که سه چهار سال پیش کجا بوده) میگوید نه نمیشود! آن هم مقابل دوربین ! ترجمه کلام این است که برو باباجان خره ، آمریکا و انگلیس برات فرش پهن کردند اونوقت تو به من التماس میکنی ؟! عجب خری هستی نخبه جان!
نکته دردناک دیگه این برنامه برای من این بود که یکی از بچه ها رو شخصا میشناختم ، از کودکی میشناختمش و همانطور که داشت در مقابل دوربین راجع به خدمت به میهن بلبل زبانی میکرد ، یادم آمد که دو ماه پیش والدین او جلسه اضطراری داشتند که بچه را بفرستند آمریکا یا کانادا یا نیوزلند که بالاخره آمریکا انتخاب شد. فکر نکنم وضع بقیه هم خیلی متفاوت باشه.