تبليغاتX
کافه جویبار
اینجا مکانی است مثل پاتوق دوستان ...

دوستان گل من

حالم خوبه (حال جسمی رو عرض میکنم ) نه مرده ام و نه بیمارم ،  و اطرافیانم هم در کمال صحت و سلامت هستند.

فقط حال نوشتن از من گرفته شده . ببخشید قصد توهین به هیچکس و ظلم به هیچ دوستی در کار نبوده و نیست.

از شما خوبان مهلت میطلبم تا این دوران به سر آید که همه چیز در خلقت او گذرا است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 16:41  توسط اصلان  
احمق ، کسی است که آخرت خود را به دنیای خود بفروشد.

احمق تر ، کسی است که آخرت خود را به دنیای دیگری بفروشد.

احمق ترین ، آنکه دنیا و آخرتش را به هیچ بفروشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 13:26  توسط اصلان   | 
پست امروز ، به درد خیلی ها نمیخوره و حوصله خیلی ها رو سر میبره . ولی نمیتونم ننویسمش.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به کسانی که تصور میکنند ، اروپا ، مدرن و آزاد خلق شده و همچنین به دوستانی که بر اساس کتابهای تاریخ درسی ، فکر میکنند به محض اینکه شمشیر طارق بن عبدالعزیز از نیام کشیده شد، اروپا عصر جهالت را پشت سر گذاشت ، عرض میکنم که بر خطا هستند. سده ها ، قرن ها ، صدها سال ، هزاران روز و شب تیره و تار طول کشید تا دیو جهل و ظلم از خاک اروپا رخت بربست و پاسداران شب ، از کلیساها بیرون رفتند.

هزاران هزار مرد و زن بر سر دار شدند ، سوزانده شدند ، شکنجه شدند ، بی آنکه دست از ایمان به خدا ، حق و عدالت بردارند تا سرانجام نبیره  نوه آنها توانست کاریکاتور پاپ را بکشد ، آزمایشگاه شیمی درست کند ، باورهای قدیمی را به چالش بگیرد ، بی آنکه خطر سوختن تهدیدش کند.

راه طولانی و سختی پیمودند مردان و زنان اروپا ، راهی که از وادی سلامت و امنیت و شادی نمیگذشت. راهی که نهایتش معلوم نبود ، راهی که امیدی در آن پیدا نبود. آنها ضعیف بودند و بی سلاح و نگاهبانان شب و جهل ، پر توان و در اوج قدرت . راه مبارزه در راه حق و عدالت ، راهی نیست که هر کسی را توان پیمودنش باشد.

خوشا به سعادت اروپائیان که از نعمت وجود این مبارزان برخوردار بودند.

اسم نهضت این مردان و زنان ، در سالهای بعد نهضت علمی گذاشته شد.

 داستان من ، داستان زندگی اولین شهید این نهضت است. شهیدی که سلاحش نه شمشیر ، که قلم بود ، همان قلمی که خداوند به آن سوگند یاد فرموده ، سلاحی که برنّده تر از شمشیر و دور پرواز تر از تیر است:

شهید اوّل راه علم

گر مرید راه عشقی فکر بد نامی مکن

                               شیخ صنعان خرقه ره خانه خمار داشت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جیوردانو برونو

نام او را فیلیپو گذاشتند. کودکی زاده شده در کامپانیای ایتالیا ، فرزند جیووانی برونو ، سرباز قوای صلیبی .

۱۵۴۸ سال از میلاد مسیح (ع) گذشته بود و کلیسای کاتولیک ، مدعی جانشینی خدا در زمین ، در اوج قدرت نمایی و تاراج اندیشه ها و ثروت های مسیحیان بود.

یازده سالش که بود به ناپل فرستاده شد تا در مدارس آنجا "سه گانه" (trivium) بخواند. "سه گانه" شامل دروس دستور زبان ، منطق و عروض بود و راه ورود به مدرسه الهیات و دروازه کشیش شدن.

مطابق خواسته والدینش ، فیلیپو در سن ۱۵ سالگی به فرقه کاتولیک دومینیکن پیوست و اسم خود را به جیوردانو تغییر داد. در سال ۱۵۷۲ ، در سن ۲۴ سالگی به مقام روحانیت رسید و جامه کشیشی بر تن کرد.

در طول مدت تحصیل ، علاقه جیوردانو به فلسفه برای همه آشکار شده بود و او را به عنوان متخصص خبره هنر حافظه (Ars Memorativa ) میشناختند.

نمونه ای از طرحهای گرافیکی هنر حافظه اثر جیوردانو برونو

این طرحها برای کمک به حفظ مسائل فلسفی رسم شده

جیوردانو چند کتاب در باب اصول "هنر حافظه" نوشت که احتمال میدهند بر اساس اصول هرمتیک نوشته شده باشد.

در طول تحصیل دو مسئله ذهن فعال و کنجکاو جیوردانو را سخت به خود مشغول کرد. اوٌل فلسفه هرمتیک (که بسیاری آن را آغازگر افکار رنسانس میدانند) و دوٌم اصول حرکت بیضوی کوپرنیک. او در این اصول آنچنان عمیق شد که ادعا کرد اصول ریاضی حرکت بیضوی را بهتر از کوپرنیک درک کرده.

عجبا از این مغز ، فتبارک الله الاحسن الخالقین

فلاسفه و اندیشمندان دیگری هم بودند که افکار و آراء آنها توجه جیوردانو را به خود جلب کرد و بر جهان بینی او تاثیر گذاشت. کسانی چون :

- توماس آکوئیناس Thomas Aquinas

- آوروئس Averroes

- دانس اسکاتوس  Duns Scotus

- ماریسیلو فیچینو  Marsilio Ficino

و ...

تنها دو سال فاصله بود بین زمانی که جیوردانو ردای کشیش پوشید تا شبی که از ترس بازرسان تفتیش عقاید ، ناپل را ترک کرد و به رم رفت. عمر اقامتش در رم نیز دراز نبود و مجبور شد این شهر را هم به بازرسان افکار واگذارد و فرار کند. در همین سال ، جدا شدن او از فرقه دومینیکن و پیوستنش (برای مدتی کوتاه) به فرقه کلوینیست ها نیز به وقوع پیوست و سران فرقه ها را به فکر چاره جویی برای ماری که خود در آستین پرورانده بودند ، انداخت.

در سال ۱۵۷۹ ، سران رم ، جیوردانو را خارج از دین (excommunicated) اعلام کردند. او بلافاصله توبه نامه نوشت که منجر به بخشش ظاهری شد ولی دیگر جانش در ایتالیا در امان نبود ، لذا راه فرانسه را در پیش گرفت و به شهر لیون گریخت.

در لیون بیکاری به سراغش آمد و وادار شد تا آن شهر را به مقصد تولوز و سپس پاریس ترک کند. در پاریس یک انجمن آموزشی تاسیس کرد و شروع به تدریس عقاید خود و تحریر آنها نمود. در پاریس بخت روی خوش خود را به جیوردانو نشان داد. او نه تنها موفق شد به کمک دوستان مقتدری که در این شهر یافته بود ، امنیت لازم برای انتشار آثارش را به دست آورد ، بلکه موفق شد برای اولین بار از حلقه حکام و قدرتمندان پا را فراتر گذاشته ، با عامه مردم ارتباط برقرار کند. نشانه بارز این ارتباط کمدی  "مشعل کش " "Il Candelaio" بود که به کمک آن نظریات فلسفی اش را در قالبی عامه پسند ابراز کرد. از جمله کسانی که به شدت به نظریات او در باب فلسفه و دین جذب شد ، هنری سوم پادشاه انگلیس بود.

 در سال ۱۵۸۳ ، به دعوت همین پادشاه ، جیوردانو روانه انگلستان شد و در اکسفورد ، کرسی را اشغال کرد و به تدریس پرداخت. اسقف اکسفورد ، جان اندرهیل و جورج ابوت اسقف کانتربوری به شدت به نظرات و مباحث مطرح شده توسط برونو حمله کردند و باعث شدند که حتی با وجود حمایت بیدریغ هنری سوم ، جیوردانو از کرسی خودش در آکسفورد محروم و از انگلستان رانده شود.

اسقف کانتربوری ، جناب جورج ابوت در سخنرانی به مناسبت اخراج برونو فرمودند :

" خدای را شاکریم که این فرد را از میان ما بیرون راند. کسی که بر اساس عقاید مشکوک شخصی به نام کوپرنیک به جوانان ما تعلیم میداد که زمین گرد است و در فضا شناور و آسمانها ثابت اند و پایدار ، حال آنکه آنچه شناور و سرگردان بود ، کله کوچک و مغز حقیر خود او بود..."

 پس از این همه لطف و محبت که در حق او نثار شد ، جیوردانو راه آلمان را در پیش گرفت و چند سالی در آن کشور بود تا دعوتنامه ای از شخصی به نام موکنیگو به دستش رسید که از میخواست به عنوان معلم خصوصی به ملک او در ونیز برود. اوضاع مالی چنان خراب بود که چاره ای جز قبول دعوت نبود. جیوردانو به ونیز رفت و ظرف دو ماه با شکایت از پیش طراحی شده موکنیگو مبنی بر آموزش کفر به او و فرزندانش ، ماموران تفتیش عقاید بر سرش ریختند و او را به زندانی در رم فرستادند تا به جرم آموزش کفر و زندقه محاکمه شود.

برونو ۷ سال در زندان در انتظار محاکمه به سر برد ، ۷ سالی توام با بازجویی ها و نوازشهایی که همه ما در فیلمها شاهدش بوده ایم . برهنگی مطلق در زندان ، چرخ شکنجه ، داغ و درفش ، بخشی از این نوازشها بود.

بالاخره متن کیفر خواست او آماده شد ، اهم اتهامات عبارت بود از :

- داشتن عقاید خلاف نظر کلیسای مقدس کاتولیک و بیان عبارات مخالف نظر پاپ اعظم

- داشتن عقاید مخالف با تثلیث مقدس (پدر ، پسر و روح القدس) و مخالفت با فلسفه عروج و تقدس مسیح (ع)

- ابراز بیانات کفر آمیز در مورد انسان بودن مسیح (ع) و انکار فرزندی خداوند.

- عدم عقیده به نان فطیر و شراب مقدس به عنوان گوشت و خون عیسی و مخالفت با مراسم مس ربانی

- داشتن عقیده به تعدد جهانها (وجود کرات ذیحیات دیگر )

- داشتن عقیده به تناسخ ارواح و اشیاء

- مبادرت به انجام جادو (آزمایشات شیمیایی)

- انکار باکرگی مریم مقدس (ع)

برونو پس از تحمل ۷ سال زندان و دهها سال در به دری ، توانی برای مقابله نداشت ، ندامت نامه ای نوشت و از تمام عقاید و آثار قبلی خودش تبری جست به جز یکی : عقیده به تعدد جهانها . این توبه نامه بازپرس ها و قضات را قانع نکرد. آنها یک توبه نامه تمام عیار میخواستند ، نه توبه نامه مشروط.

برونو به شخص پاپ متوسل شد و تقاضای قبول توبه نامه اش را مطرح کرد. به دوستان سابق و حامیانش نامه نوشت و خواست که نزد پاپ شفاعت کنند ولی همه بی فایده ، هیچکس سری را که درد نمیکرد دستمال نمیبست.

سرانجام جوابیه پاپ به دستش رسید. پاپ ضمن کافر خطاب کردن او ، اعلام کرده بود که از عقاید او بیزار است و امیدوار است که قضات عادل ، با صدور رای سوزاندن ، موجبات رستگاری او را فراهم کنند!!!!

پاسخ برونو به حکم نهایی قضات ، در حالی که به اجبار بر سنگهای کلیسا زانو زده بود ، برای ابد در تاریخ ثبت شد:

"عقیده من آن است که شما ، قاضیها ، این حکم را با ترسی بیش از آنچه من از شنیدنش احساس میکنم ، صادر کرده اید."

وی را به میدان مرکزی شهر رم بردند ، زبانش را با سیخ فولادی سوراخ کردند و فکهایش را با سیم آهنی به هم دوختند و پس از این نمایش ، باقیمانده بدنش را در مقابل چشمان مردم وحشت زده به آتش سپردند.

سال ، سال ۱۶۰۰ میلادی بود ، روز،  ۱۷ فوریه

در سال ۱۸۸۹ ، روز ۱۷ فوریه ، شهرداری شهر رم ، به درخواست ویکتور هوگو ، هربرت اسپنسر ، هنریک ایبسن و فردیناند گرگوریویوس ، مجسمه یادبود جیوردانو برونو را در محل سوزانده شدن او ، درست در مقابل دادگاه تفتیش عقاید برپا کرد تا تاریخ قضاوت کند که برنده کیست.

 

 

یادبود جیوردانو برونو

                 قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست

                        قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 16:19  توسط اصلان   | 
نمیدونم چی بگم . انگار کرخت شدم . انگار کوبیدن تو سرم .

 

امیدوارم یک شوخی باشه . امیدوارم دروغ باشه . آخه اگه

 

نباشه ...

 

پسر خوب

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 11:16  توسط اصلان   |