تبليغاتX
کافه جویبار
اینجا مکانی است مثل پاتوق دوستان ...

شعله فندک به سیگار نزدیک شد ، مرد پک عمیقی زد و دودش را مستقیم در صورت فرد مقابلش بیرون داد.

کافه کوچک بود ، چهار پنج میز به هم چسبیده که اگر دو آدم تنومند میخواستند داخل نیکمت هایش شوند ، ناله چوبها به هوا میرفت. ولی آن دو ، یکی کوتوله و یکی تنومند ، مشکلی با نشستن بر سر میز نداشتند.  بیرون هوای گرم یک ظهر تابستان ، همه را به داخل ساختمانها رانده بود و کوچه در پس تلاطم امواج حرارت ، تا دور دستها خالی بود.

مرد پک دیگری به سیگار زد و صدا کرد: زیر سیگاری . گارسون هراسان گفت: "ولی قربان ..." و با گوشه چشم به علامتهای سیگار نکشید اشاره کرد. مرد سر برگرداند و به گارسون نگاه کرد. کافی بود، لحظه ای بعد یک زیر سیگاری روی میز قرار گرفت.

مرد کوتوله گفت : امروز نمیفهمی ، فردا هم شاید متوجه نشوی ، ولی برنامه من که کامل شد ، خواهی دانست که آنچه میکنم فقط برای تو و به سود تو بوده . سیگار میخواهی؟

مرد تنومند ، سری به رضایت تکان داد و بی اختیار دستش را پیش آورد ، ولی زنجیر که به پاهایش متصل بود ، نگذاشت دستش جلو برود. کوتوله لبخندی زد و گفت :

- ببین، برنامه از همین حالا شروع شده ، تو تصور میکنی که میتوانی در این مکان عمومی سیگار بکشی ؟ چه کسی این حق را به تو داده ؟ اینکه من سیگار میکشم؟ چرا فکر میکنی من و تو حقوق یکسان داریم ؟ چه کسی به تو آموزش داده که خودت را محق به داشتن آنچه دیگران دارند ، بدانی ؟ چه کسی به تو گفته که مغزت ، جسمت و روانت به خاطر آن چند جلد کتاب و چند سال تحصیل ، برتر از دیگران شده؟ من به تو میگویم ، هیچکس ، اینها ، تمام اینها صرفا اوهام تو است ، خیالات است ، چرند است و وجودشان به خاطر این است که کسی به تو آموزش نداده ، کسی هرگز به تو نگفته که جایگاهت در کجای این دنیا است. من معلم تو هستم ، اولین معلم واقعی که در زندگی به سراغت آمده. و اکنون درس اول و آخر : تو هیچ هستی ، صفر ، پوچ

آنچه در مغز تو است به مفت نمیارزد ، آنچه در قلم تو است ، خاکروبه است و آنچه بر زبان تو است از جنس باد معده است و تو ، خودت ، از جنس نجاست . هیچ چیز به موجود بی خاصیتی مثل تو حق حیات نمیدهد ، مگر لطف ما و مهربانی پیشوا . تو به خاطر هر نفست باید ممنون و مدیون ما باشی ، برای هر لقمه نانت باید از ما قدردانی کنی ، برای هر قدمی که برمیداری ، پیشوا را دعا کنی و شبانه روز به این فکر کنی که اگر نبود لطف ما و محبت پیشوا ، چه بر سرت می آمد. برنامه من ، اموزش اینها به تو است.

آنچه من به تو خواهم آموخت ، نباید مثل درسهای دانشگاه و مطالب کتابها در مغزت ذخیره شود ، نه ، من با تک تک سلولهای بدن تو کار دارم ، من با هویت و ماهیت تو کار دارم ، من خمیری میسازم از وجود تو که در ژن هایش تک به تک نام پیشوا ذخیره شود. من تو را ذوب میکنم و از تو موجودی قالب میزنم که شایسته مرحمت پیشوا باشد. که لایق نفس کشیدن باشد.

مرد تنومند ،  خیره به کوتوله سیگار به دست نگاه میکرد.

- خوب است ، تمسخری که در نگاه تو است ، نمک شغل من است ، خرد کردن موجودی چون تو ، کار قشنگی است. و لذت بسیار دارد. روزی خواهد رسید که کلمه دوست ، لغت یاور ، اسم مرا به ذهن تو جاری میکند. نیشخند زیبایی داری ، ولی بدان تو اولین کسی نیستی که در آغاز آموزش ، نیشخند ناباوری زد و آخرین آنها هم نخواهی بود. و اما برنامه

سیگارش را  خاموش کرد .

- برنامه ،نقطه پنهانی ندارد ، همه چیز را به تو توضیح میدهم ، چرا که تو کاری نمیتوانی بکنی جز اطاعت . برنامه از درد شروع میشود ، درد جسمی ، قانون را نخواهی دانست ولی هر زمان که کاری برخلاف قانون انجام دهی ، تنبیه میشوی ، تا سر حد مرگ کتک میخوری ، زوزه میکشی ، در خون و استفراغ خودت غلت میزنی ، برای اینکه کتکت نزنیم ، التماس میکنی ، بیهوش میشوی ، به هوشت میاورند ، بیمار میشوی ، درمانت میکنند ، استخوانهایشکسته ات را جا می اندازند ، ما بهترین تیم پزشکی را در تمام سرزمین داریم و آنها اجازه نخواهند داد که بمیری . بسته به مقاومت جسمت ، این مرحله از چند ماه تا چند سال طول خواهد کشید.

بعد از آن نوبت روان است ، هر آنچه اکنون به آن مفتخری ، از تو گرفته میشود ، برای یک لقمه نان ، آدم فروشی خواهی کرد ، زنان را هتک حرمت خواهی کرد ،نوزادان  را خواهی کشت ، آب را از دست جذامی خواهی ربود و تن را به امید پشیزی ، خواهی فروخت . چنان خواهد شد که از آیینه متنفر میشوی . آرزوی مرگ میکنی ، آرزویی محال .

بعد ، به سراغ مغزت خواهم رفت ، که تا آن زمان تهی خواهد بود ، تهی از هر افتخار ، دانش و معرفت ناسالمی که اکنون در آن جای دادی ، من آن را با آنچه برای تو خوب است ، پر خواهم کرد . همه چیزهای خوب را خواهی آموخت ، درست مثل یک کودک تازه پا.

و بعد... مرحله آخر را نخواهم گفت ، نه برای آنکه پنهان است ، برای آنکه تو ، تویی که امروز اینجا ناباورانه لبخند میزنی ، نخواهی فهمید ، مرحله آخر تنها به اویی که بر جای تو در این صندلی اشک خواهد ریخت ، گفته خواهد شد.

به سربازی که در آستانه در ایستاده بود ، اشاره ای کرد ، سرباز جلو آمد ، کلیدی گرداند و زنجیر را از دست و پای مرد تنومند باز کرد.

مرد تنومند ، سردرگم به کوتوله خیره شد.

- من هرگز صحبتی از بند و زندان نکردم ، کردم ؟ زندان تو اینجا است ...

و دستش را از افق تا افق گرداند ، هر جا که بروی ، پیدایت میکنیم ، هر کاری که انجام دهی به من گزارش میشود ، امتحان کن ، فرار کن ، پنهان شو ، بجنگ ، اما به تو میگویم تا بدانی ، من معلم تو هستم و هنر تعلیم در آن است که هر کار و فعل و حرف و زمزمه تو را در خدمت خود بگیرم و به تو چیزی نو بیاموزم .

زنجیر برنامه من بسیار محکمتر و مطمئن تر از این آهن پاره ها است. برخیز به خانه برو ، نزد همسر و فرزندانت . هفته دیگر در این کافه ، سعی خواهی کرد مرا بکشی ، و من تو را تنبیه میکنم .

****

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 13:45  توسط اصلان   | 

تازه از دانشکده برگشته بودم که تلفن زنگ زد. دختر دائی ام بود ، میگفت یک فیلم آمده که مطمئن است من از آن خوشم خواهد آمد . اول باورم نشد ، خیلی وقت بود که با سینمای ایران قهر کرده بودم ، از زمان موج سیرک بزرگ و پاتال و خرس مهربون و ... حس میکردم که در سالن به شعورم توهین میکنند. ولی از طرفی راوی بسیار مطمئن بود ، آدمی بود هنرشناس و متفکر که بیخود حرف نمیزد.

بالاخره به اعتبار او قبول کردم که بروم ، و رفتم و چه رفتنی بود که مکرر شد ، ۳ بار ، ۴ بار ، ۶ بار نمیدانم چند بار همینقدر میدانم که یک هفته بیشترک که گذشت دیالوگها در مغزم حک شدند:

- هوووش ، هوووش ، چته ؟ کجا داری میری ؟

- عنین چیه ؟ آقای قاضی ، این زن حق منه ، سهم منه ، عشق منه ...

- علی جونی ، کجایی ، علی عابدینی

- صبر کن صبر کن ، تند نرو ، هیچ معلوم نیست که نگاهش از من و تو گه تر نباشه ...

- سونی یا هیتاچی ها .... به کجا رسیدن ؟ مثل کرم دارن تو مرداب تکنولوژی دست و پا میزنن، پس عشق چی میشه ؟  ... بدبخت!!!

- ها این همونه که درگیر مسئله کیفیته و میگه از راه تعمیر موتورسیکلت میشه به فلسفه وجود پی برد؟ ... بخونش ، برای مزاجت خوبه .

- تو بودی ... تو ، تو بودی ، عناصر هفتگانه ... گه !!!

- قلبت شکسته ؟ آی آی آی ، تنها موندی ؟ آی آی آی آی ، غمخواری نداری ؟

- نترس ، نمیزنمت ...

و این برگشتن مکرر  ، سالها با من ماند و حمید هامون که نفس آخر را کشید ، جادوی شکیبایی برایم شروع شد ، هرچه نام او را بر پیشانی داشت برایم قابل قبول شد ، حتی ابلیس ، حتی دادشاه !

و جادو امتداد یافت تا به کیمیا و پری رسید ، کمرنگ شد در خواهران غریب ، اوج گرفت در روزی روزگاری و من مشتاق و پیگیر و مسحور ، روان بودم .

و امروز رفته ، مطمئنم الان عزیز خواهد شد ، آنها که زجرش دادند در رثایش ناله سر خواهند داد و آنها که ترمز کار را میگرفتند ، لباس دایه مهربانتر از مادر بر تن خواهند کرد و دوستان ولی ، بر خورده در میان خیل سینه چاکان و دریای اشک تمساحها ، فقط خواهند گریست. ساکت و در خفا.

من، اما ، دربه در به دنبال ساختمان برج نیمه تمامی هستم که در بلندایش ، علی عابدینی ، کلاه ایمنی بر سر ایستاده . مهم نیست که نگهبان راهم ندهد ، از همان پایین فریاد خواهم کشید :

آقای عابدینی ، هامون رفت ، بیا !!!

خدا کند صدایم به گوشش برسد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 11:42  توسط اصلان   | 

۱۵ تبلیغ فراموش نشدنی

 

یک مجله انگلیسی ، ۱۵ تبلیغ شهری متفاوت در دهه گذشته رو انتخاب کرده . برای من جالب بود ، گفتم با شما شریک بشم .

 

تبلیغ نیسان

روی شیشه نوشته : در صورت بروز هر ماجرایی ، شیشه را بشکنید.

 

 

 

 

 

تبلیغ نایکی

کفشها به دنبال توپ (خودروها البته)

 

 

 

 

 

تبلیغ بی ام و

از این بالا میتونم کارخونه بریج پورت رو ببینم 

 

 

 

 

 

 

تبلیغ نسکافه و پپسی

 

 

 

 

 

 

یک تبلیغ دیگر از نایکی

 

 

 

 

 

تبلیغ یک باشگاه بدنسازی

 

 

 

 

 

 

تبلیغ لاک غلط گیر و ماژیک مارکر

 

 

 

 

 

 

 

تبلیغ صورت تراش بیک

 

 

 

 

 

 

تبلیغ ایکیا

 

 

 

 

 

 

 

بیلبورد Kill Bill  

 

 

 

 

 

 

 

تبلیغ لگو

(من میمیرم برای لگو ، تبلیغ لازم نداره )

 

 

 

 

 

 

 

ساختمان شبکه مستند دیسکاوری

 

http://www.toxel.com/wp-content/uploads/2008/06/uad21.jpg

 

 

 

 

 

تبلیغ نسکافه

(عالیه!!!)

 

 

 

 

 

 

صندوق اعانه برای اهدای خون

پول همه چیز نیست.بدون یک سنت خرج، سه نفر را نجات دهید.

 

 

 

 

 

تبلیغ ضد سانسور

سوم ماه می ، روز جهانی آزادی مطبوعات

 

 

 

  

****

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:27  توسط اصلان   | 

تعریف مشاغل مختلف

 

سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.


مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند ، بعد به شما می گوید ساعت چند است. البته در قبال مبلغ معین حق المشاوره.


حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.


بانکدار: کسی است که درهوای آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست وقتی باران شروع می شود آن را پس می گیرد.


اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود ،امروز اتفاق نیفتاد.

 

روزنامه نگار: کسی است که %50 از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد و %50 بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند.


ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهی می گردد که آنجا نیست.

 

هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد.


فیلسوف: لالی است که برای عده ای  کور، رویا هایش را تعریف میکند


روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان هر روز به رایگان از شما می پرسد.


جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند.


برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل می کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 16:50  توسط اصلان   | 

ما

تزئینی

مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ...! رشتی ها ....! کردها ....! آبادانی ها ....!

 

پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!

 

بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!

 

موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!

 

شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!

 

ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی باهم توافق نداریم و  به هم فحش می دیم! سه تا که ميشيم پنج نظر متفاوت داريم و هممون خيال ميکنيم حق داريم.

 

ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش و اینها! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم!

ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم!

 

ما...

دنباله اش با شما ، من دیگه خسته شدم .

 

آئینه خانم ادامه داده:

خیلی زود رنگ عوض می کنیم . به خودمون اجازه میدیم در مورد بقیه هر جور که دلمون میخواد حرف بزنیم . نمی تونیم باهام صادق باشیم . همیشه به چهره ها نقابه . خیلی راحت به هم تهمت میزنیم . زندگی دیگران رو مث آب خوردن ویروون و خراب میکنیم . چون اون جوری که ما دوست داریم نیست .
سر همو کلاه می ذاریم .
اگر یه آدم معلول ببینیم با ترس و وحشت ازش فرار میکنیم.
توی محیط های کار چشم دیدنه یکی بهتر از خودمون رو نداریم .
اگه یکی بیشتر پول داشته باشه بیشتر بهش احترام میذاریم .
عقایدمون شده مث رنگ سال . با مد عوض میشه .حسادت کورمون کرده.
البته این ها شامل همه نمیشه . آدم های خوب هم هستند . ولی این سیاهی ها پررنگند.

مهربانو ادامه داده:

تو رانندگي هي براي كساني كه خلاف مي كنند سر تكون ميديم .. ولي پاش بيفته مجازيم خودمون خلاف كنيم .

یاس عزیز ادامه داده :

یکی دیگش هم اینه که توی مکانهای زیارتی مثلا حرم امام رضا که دیگه شلوغ هست از هرچی فن بکس زنی و کاراته و ... استفاده می کنیم تا دستمون به ضریح برسه و ثواب دو عالم برامون نوشته بشه و فردا روز بریم بهشت !!!!!!!!!
حالا باز آقایون بهترن . از قسمت خانمها که سالم در اومدنت با خداست مخصوصا اگر در مسیر چند تا از این حاجیه خانمهای نسبتا تپل قرار بگیری

نسیم بانو ادامه داده:

همیشه نق میزنیم و طلبکاریم عرق ملی و سازمانی و... نداریم راه حل عملی ارائه نمیدیم و تنها از راههای دست نیافتنی دم میزنیم فراوان اهل غیبت تهمت و شایعه پراکنی هستیم همه مسایل ساده را پیچیده و مبهم نشان میدیم بر خود و اطافیانمان سخت میگیریم و...

آقا محمود  ادامه داده:

معنی واقعی دوست داشتن رو یادمون رفته ! جیب آدما برامون از شخصیتشون مهم تر شده ! کاش به هم احترام بزاریم اهل هر جایی که هستیم مهم نیست !

مهسا خانم ادامه داده:

ما هممون باید موبایل داریم یعنی باید داشته باشیم وگرنه کم میاریم جلوی صغرا خانم و خدیجه خانم
جدیدا که هرکسی 2 تا خط و گوشی هم داره ولی هیچ کدوم فرهنگ استفاده اش را نداریم
نمیدونیم که نباید تو مکان های عمومی آهنگ پخش کنیم با موبایلمون و سلیقمونو به دیگران تحمیل کنیم
نمیدونیم که سر کلاس درس باید موبایل خاموش باشه
نمیدونیم که بقیه مایل نیستن صدای طرف ما رو بشنون و اسپیکر رو خاموش کنیم نمیدونیم که موبایل وسیله ی دیدن فیلم های ....  نیست
نمیدونیم که نباید از دوربین موبایل تو جاهایی مثل استخر و ... به جای استفاده سواستفاده نکنیم
نمیدونیم که دیگران حریم خصوصی دارن و ما اجازه نداریم به وسیله موبایلمون به حریم خصوصی اونا تجاوز کنیم
و هزاران نمیدونیم دیگه

کتایون خانم ادامه داده:

هنر های دیگه ای هم داریم.ولی از بچگی یاد گرفتیم که آبرو از همه چی مهمتره!پس بازم آبرو داری میکنم.

 


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 11:25  توسط اصلان   | 

میدونید رابطه خاطره با واقعیت چیه؟

یک تکه پارچه رو با مرکب سیاه کنید . حالا دو تکه اش کنید . یک تکه را بگذارید در کمد و یک تکه را زیر آفتاب پهن کنید.

پارچه ای که از تابش شعاع خورشید بهره مند شده ، پس از مدتی مثل ذهن یک آدم خوش بین و مثبت ، سیاهی ها رو دور میریزه و فقط سپیدی رو نمایش میده . البته با ته رنگ زردی از سیاهی ها

پارچه ای که در ظلمات گیر کرده، در طول زمان ، رطوبت رو جذب میکنه و پس ازمدتی جز سیاهی و نموری چیزی باقی نمیگذاره. درست مثل ذهن مریض یک آدم بدبین.

شعاع خورشید بیدریغ است و رایگان ، ذهن رو از این رحمت محروم نگذارید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 12:6  توسط اصلان   | 

کابل 2006

نمایی از کابل در سال ۲۰۰۷

افغانستان؟!؟

یادم هست که معلم معارف ما در راهنمایی میگفت: "و خداوند افغانستان را آفرید تا ایران عقب مانده ترین کشور خاور میانه نباشد..."

فکر نمیکنم این ضرب المثل را بازهم بشود به کار برد. چرا؟ حالا عرض میکنم.

مطلب زیر از سایت مدیریت ایران (شش میم) ، تقدیم به شما :

افغانستان كشوری است با سابقه ۳۰ ساله جنگ داخلی و خارجی و خرابی‌های گسترده‌ای كه بازسازی آن‌ سال‌ها طول می‌كشد و زیرساخت‌هایی كه در این جنگ خانمان برانداز به كلی از بین رفته است.
اما افغانستان امروز، غیر از آن چیزی است كه رسانه‌های رسمی برای ما ترسیم می‌كنند.
در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات، افغانستان ۴ اپراتور تلفن همراه خصوصی و یك اپراتور دولتی تلفن ثابت (كه قرار است آن هم به بخش خصوصی واگذار شود) دارد كه به جرات می‌توان گفت قیمت و كیفیت خدمات آنتن‌دهی آنان از ۲ اپراتور تلفن همراه ایران بیشتر است و تقریبا بیش از ۸۰ درصد از مساحت كل این كشور پهناور و صعب‌العبور را تحت پوشش خود دارند.
وجود این بستر ارتباطی، در كنار سیاست‌های توسعه‌ای این كشور و از همه مهم‌تر تفكرات آگاهانه، توسعه‌گرا و هوشمندانه مدیران عالی دولت و به‌خصوص مدیران وزارت ICT افغانستان و استفاده از تجربیات اثبات شده جهانی، باعث شده است كه به خوبی نیاز افغانستان توسعه یافته را در دنیای آینده درك كنند و برای آن برنامه‌ریزی كنند.
افغان‌ها به خوبی فهمیده‌اند كه یكی از راه‌های كم‌كردن خلأ دیجیتال و توسعه اقتصادی و اجتماعی، برقراری حداكثر ارتباط با جهان خارج است و اینترنت آن هم از نوع پرسرعتش بهترین، ارزان‌ترین و كاراترین ابزار است.
مدیران وزارت مخابرات افغانستان به خوبی درك كرده‌اند كه هرچه برای توسعه كیفیت، افزایش امكان و سهولت دسترسی عموم مردم افغانستان به اینترنت سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی كنند منافعی بسیار بیشتر را به دست خواهند آورد و به همین خاطر در تلاشند تا ظرف ۲ سال آینده برای همه مردم امكان دسترسی به اینترنت را فراهم نمایند.
اینترنت در افغانستان
تقریبا در همه شهرهای افغانستان و همه ادارات و سازمان‌های دولتی دسترسی به اینترنت وجود دارد. سرعت اینترنت نیز بالاست. شركت افغان تلكام كه اپراتور دولتی تلفن ثابت این كشور است، امكان استفاده از اینترنت ۲۴ ساعته را برای همه كاربران تلفن ثابت روی همان تلفن با قیمتی برابر ۲۰ هزار تومان برای حداقل ۱۲۸ كیلوبایت بر ثانیه فراهم كرده است.
اینترنت روی موبایل:
از چند ماه قبل، اپراتورهای خصوصی موبایل خدمات GPRS برای دسترسی به اینترنت را در روی گوشی تلفن‌های همراه مردم در شهرهای بزرگ برای سرعت ۱۲۸ كیلو بایت و قیمت ۱۸ هزار تومان فراهم ساخته‌اند.
اینترنت بی‌سیم:
امروز دسترسی به اینترنت به‌صورت بی‌سیم در سراسر كابل و اكثر شهرهای بزرگ با هزینه‌ای معادل ۲۰ هزار تومان برای حداقل ۱۲۸ كیلوبایت بر ثانیه وجود دارد. ضمن آن‌كه به‌دلیل فضای به شدت رقابتی حاصل از فعالیت بخش خصوصی، این هزینه روز‌ به ‌روز در حال كاهش است.
شبكه فیبرنوری:
دولت افغانستان با عقد قرارداد ۶۰ میلیون دلاری با یك شركت چینی در حال راه‌اندازی شبكه فیبرنوری در سراسر افغانستان است كه بخش‌هایی از آن تا پایان امسال به بهره‌برداری خواهد رسید و در نتیجه سرعت اینترنت و كیفیت ارتباطات افزایش و قیمت آن هم از كاهش قابل ملاحظه‌ای برخودار خواهد شد.
پست الكترونیكی:
وجود كافی‌نت‌های متعدد در سراسر شهرهای افغانستان جنگ‌زده، وجود ایمیل‌های غیرتشریفاتی در روی كارت ویزیت اكثر مدیران و كارمندان دولتی افغانستان به جای شماره نمابر نیز از نشانه‌های دیگری برای اهمیت نقش اینترنت در میان دولتی‌های این كشور است.
دولت و شهروندان الكترونیك
دولت افغانستان امسال طرحی تحت عنوان E-Afghanistan را به مناقصه بین‌المللی گذاشت كه باید برای ایجاد دولت الكترونیكی اقدامات لازم صورت گیرد و طبیعتا یكی از ابزارهای آن توسعه اینترنت است.
تله‌مدیسین:
شورای‌عالی فناوری اطلاعات افغانستان كه متشكل از همه وزیران این كشور است در اولین جلسه كاری خود در سال گذشته مصوب كرد تا با توجه به راه‌اندازی شبكه فیبرنوری و توسعه ارتباطات اینترنتی، صحت اقدامات لازم برای راه‌اندازی پزشكی از راه‌دور یا همان تله‌مدیسین را به سرعت فراهم نماید.
بانكداری الكترونیكی:
در افغانستان همه بانك‌های خصوصی و دولتی، بخش‌هایی از خدمات بانكداری الكترونیك را ارائه می‌دهند و روز به روز هم درحال توسعه آن هستند و شما اگر امروز یك حساب بانكی داشته باشید به راحتی امكان انتقال وجه به‌صورت اینترنتی از هركجای جهان را دارید.
آموزش از راه‌دور:
برگزاری سخنرانی‌ها و دوره‌های آموزشی مجازی و از راه دور مبتنی بر اینترنت در افغانستان به شدت در حال توسعه است.
امتحانات آنلاین:
هم‌اكنون امكان دریافت مدارك آنلاین دوره‌های معتبر مایكروسافت و سیسكو و تعدادی دیگر از مدارك معتبر به‌صورت مستقیم از خود كابل مهیاست.


خلاصه كلام آنكه دولت افغانستان با نگاهی باز و توسعه‌گرا به خوبی مزایای اینترنت را درك كرده است و بی‌هیچ كوته‌نگری برای توسعه تعاملات بین‌المللی این كشور مبتنی بر فناوری اطلاعات در حال برنامه‌ریزی، سرمایه‌گذاری و اجراست. شاید تجربه افغان‌ها به كار ما نیز بیاید اگر حس عبرت بینی داشته باشیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:40  توسط اصلان   | 

عجایب هفتگانه

همیشه میگیم و میشنویم ، "واقعاٌ که جزء عجایب هفتگانه است ..." یا "بده جزو عجایب هفتگانه ثبتش کنن" یا " این یکی فکر کنم عجایب هشتمه " و ...

ولی اگه همون لحظه یقه امون رو بگیرن و بگن عجایب هفتگانه رو نام ببر... خوب فکر کنم ۸۰٪ تو جواب بمونیم.

برای رفع اشکال :

اول) عجایب هفتگانه باستانی :

هرم بزرگ جیزه - مصر - موجود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حدائق معلق بابل - نابود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مجسمه زئوس در المپیا - نابود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

معبد آرتمیس در افس (ترکیه) - نیمچه موجود (خودم دیدم ، چیز زیادی نمونده)

(ناکس ها ، اینو که یه ستون ازش مونده میذارن ، بعد تخت جمشید ، کشک)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بنای یادبود ماسولوس (ترکیه ، بودروم)  - اینم نیمچه موجود (طبق مشاهدات عینی خودم)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پیکره رودس  - نابود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فانوس دریایی اسکندریه  - اینم نابود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

دوم) عجایب هفتگانه  مدرن (و بعضاٌ پست مدرن)

تونل مانش (فرانسه - انگلیس)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برج مخابراتی تورونتو (کانادا)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عمارت امپایر استیت (آمریکا ، نیویورک)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پل گلدن گیت (بازم آمریکا ، سانفرانسیسکو)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سد ایتایپو (برزیل ، پاراگوئه)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سدهای دریایی هلند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کانال پاناما

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پس نتیجه میگیریم که :

اگر کسی پرسید عجایب هفتگانه کدومه ؟ شما خیلی محکم میپرسین کدوم عجایب ؟ باستانی یا مدرن؟ و اینطوری توپ میافته تو زمین طرف و روش کم میشه

تا درس بعدی ، موفق باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 13:25  توسط اصلان   | 

بیست نکته

اگه بتونید رعایت کنید. ۱۰۰ سال زندگی سالم و بانشاط

تضمین شده است.

تزئینی

) همراه غذا ، ماست هم بخورید .

۲) به جای کنسرو ، از مواد غذایی تازه استفاده کنید .

۳) نمک ید دار استفاده کنید .

۴) همیشه آب تمیز و مطمئن بخورید .

۵) از بحث های بی خود ، حوادث نا خوشایند و استرس دور باشید .

۶) قبل از خواب ، فیلم های نامناسب و اعصاب خرد کن و کشت و کشتار نبینید ، بر عکس سعی کنید با روحیه ی شاد به رختخواب بروید .

۷) موقع ورزش سعی کنید از وزنه های مناسب استفاده کنید .

۸) اگر اعصاب شما فشرده و ناراحت باشد ، خود خور نباشید . سعی کنید با خالی کردن خود ، شارژ بشوید .

۹) سعی کنید در صبحانه ، نان سبوس دار استفاده کنید .

۱۰) فشار خون خود را دائم کنترل کنید .

۱۱) از شیر و لبنیات به اندازه ی احتیاج استفاده کنید .

۱۲) سعی کنید سبزی هایی را که خام استفاده می شود ، ضد عفونی کنید .

۱۳) اگر خسته یا خواب آلود هستید ، رانندگی نکنید و همواره از کمربند استفاده کنید .

۱۴) علائم بیماری و توصیه های پزشک را جدی بگیرید .

۱۵) از پیاز خام و سرخ شده زیاد استفاده کنید .

۱۶) به پیک نیک و مسافرت های تفریحی اهمیت بدهید .

۱۷) مصرف فلفل و ادویه جات توصیه می شود .

۱۸) همیشه در اتاق تاریک و کم نور بخوابید .

۱۹) از خوردن شیرینی های سنگین و پر کالری بپرهیزید .

۲۰) سعی کنید کارتان را با عشق و علاقه انجام دهید و از آن لذت ببرید .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اون سطرهایی که بولد شدن ، مواردی هستند که عمر من رو از ۱۰۰ به ۵۰ کاهش میدن .

موارد کاهنده عمر شما چیه ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 12:27  توسط اصلان   | 

تزئینی

شادترین مردم دنیا

احساس شادی نمیکنید ؟ فکر میکنید تفریحاتتون کمه ؟ تصور میکنید زندگی چیز زیادی برای عرضه نداره؟ ناراحت نباشید، تنها مشکل شما اینه که در کشور درستی نیستید...

این جمله ، از یک نویسنده ایرانی نیست. متعلق به Marina Kamenev اهل انگلیس ، خبرنگار بیزنس ویک هست.

داستان از یک نظر خواهی BBC شروع شد. در این نظر خواهی ، آمار نشون داد که ۸۱٪ از مردم انگلیس ، به جای افزایش ثروت از دولت توقع دارند که زندگی شادتری براشون فراهم کنه.

سئوال اینجا بود که چطور. به عنوان اولین قدم ، دانشگاه لیسستر ، پروژه ای با هدف رتبه بندی کشورها از نظر شادی مردمشون تعریف کرد. نتایج این رتبه بندی و دلایل شادی ملتها خیلی خیلی جالب بود.

 نتایج رو ببینین:

رتبه ۱

 

دانمارک

جمعیت ۵/۵ میلیون

شانس زندگی : ۸/۷۷ سال

درآمد سرانه : ۳۴،۶۰۰ دلار

سیستم اقتصادی : سوسیالیستی

ویژگی ها :

- بهترین سرویس های دولتی خدمات اجتماعی

- بیمه همگانی با پوشش کامل

- مدارس و دانشگاههای رایگان با کیفیت بسیار بالا

- هویت اجتماعی کاملا مشخص برای جوانان

- طبیعت بکر و معماری شهری زیبا

- آلودگی محیط زیست ناچیز

رتبه۲

 

سوئیس 

جمعیت ۵/۷ میلیون

شانس زندگی : ۵/۸۰ سال

درآمد سرانه : ۳۲،۳۰۰ دلار

سیستم اقتصادی : آزاد

ویژگی ها :

- موقعیت سوق الجیشی کاملا امن

- میزان جرم و جنایت ناچیز

- امکانات شهر نشینی با کیفیت بسیار بالا

- امکان ورزشهای نزدیک به طبیعت مانند کوهنوردی ، اسکی و سوارکاری برای همه

- طبیعت بکر و معماری شهری زیبا

- ثبات سیاسی

- سیستم بهداشتی رایگان با سرانه ۳۵۰۰ برای هر نفر

رتبه ۳

 

اتریش

جمعیت ۲/۸ میلیون

شانس زندگی : ۷۹ سال

درآمد سرانه : ۳۲،۷۰۰ دلار

سیستم اقتصادی : سوسیالیستی

ویژگی ها :

- خدمات بهداشتی رایگان برای همه با پوشش کامل

- فعالیتهای فرهنگی همگانی و در دسترس

- خلق و خوی آرام مردم و شهرهای ساکت و تمیز

- سیستم حمل و نقل سریع شهری

- مدارس و دانشگاههای مدرن و مجهز و رایگان

- قوانین حفظ محیط زیست محکم

رتبه ۴

 

ایسلند

جمعیت ۳۰۰،۰۰۰ نفر

شانس زندگی : ۸۰ سال

درآمد سرانه : ۳۵،۷۰۰ دلار

سیستم اقتصادی : سوسیالیستی

ویژگی ها :

- سیستم خدمات خیریه دولتی

- خدمات دولتی رایگان با تنوع زیاد از بهداشت ، آموزش ، آموزش عالی تا گردش دسته جمعی

- سوبسید (یارانه) مسکن برای همه

- عدم وجود خط فقر در جامعه

- باسوادی همگانی

- عدم وجود بیکاری در جامعه  

رتبه ۵

 

باهاما

جمعیت ۳۱۰،۰۰۰ نفر

شانس زندگی : ۶/۶۵ سال

درآمد سرانه : ۲۰،۲۰۰ دلار

سیستم اقتصادی : آزاد

ویژگی ها :

- کیفیت غذای بالا  و ارزانی ارزاق

- آب و هوای بسیار معتدل

- طبیعت بکر

- جمعیت زیر خط فقر : ۱۰٪

- فرهنگ کاری راحت و بی تنش (همون تنبلی خودمون)

- تلفیق فرهنگی مناسب (افریقایی - اروپایی)

- خانواده های محکم و آمار طلاق بسیار پایین (علیرغم آزادی طلاق برای زوجین)

- کلیسای مردمی و متساهل

۰ رتبه ۶ : فنلاند 

۰ رتبه ۷ : سوئد 

۰ رتبه ۸ : بوتان (با درآمد سرانه ۱۴۰۰ دلار!!!) 

رتبه ۹

شادترین ملت مسلمان

 

برونئی

جمعیت ۳۸۰،۰۰۰ نفر

شانس زندگی : ۷۵ سال

درآمد سرانه : ۲۳،۶۰۰ دلار

سیستم اقتصادی :دولتی

ویژگی ها :

- درآمد نفتی بالا

- ثبات سیاسی (دودمان سلطنتی ۶۰۰ ساله )

- نرخ جرم و جنایت بسیار پایین

- خدمات بهداشتی رایگان همگانی با کیفیت بالا

- عدم وجود خط فقر در جامعه (حقوق دولتی برای همه)

- سیستم آموزشی رایگان ، حتی آموزش عالی

- یارانه غذا و مسکن برای همه  

۰ رتبه ۱۰ : کانادا 

 

منبع :   

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:4  توسط اصلان   | 

هنگ کنگ ، مستعمره انگلیس

بنای یادبود خمرهای سرخ در کامبوج

این دو عکس در کنار هم ، تمام تئوری من را به روشنی بیان میکنند.

به جای حرفهای غلنبه سلنبه ، تئوری خودم را در قالب یک داستان  عرض میکنم :

پدری فوت کرد و به عنوان میراث به دو پسرش ، نفری یک گاو رسید. پسر اولی طمعکار و کوته بین و خودخواه و احساسی بود و پسر دوم هم طمعکار و خودخواه ولی تاجر مسلک و دور اندیش .

پسر اول ، فردای فوت پدر سطلی برداشت و برای دوشیدن شیر به سراغ گاو خودش رفت ، گاو که چند روز بود غذا نخورده بود ، شیر چندانی نداشت و ناراضی از اینکه شیر او به جای گوساله خودش باید به صاحب بیفکر جدید برسد ، از خشم لگدی به پسر زد.

پسرک زود رنج و احساساتی ، سطل را به سر گاو کوبید و ناسزا گویان مشغول شیر دوشی شد. طبیعی است که گاو خشمگین بار دیگر لگدی ، اینبار به سطل زد و شیرها را به زمین ریخت . پسر اینبار چوبی برداشت و گاو را به شدت کتک زد و تهدید کرد که اگر بار دیگر از این غلطها بکند ، گوساله اش را خواهد کشت.

گاو که عصبانی تر شده بود ، این بار گذاشت تا شیرش کامل دوشیده شود ولی در پایان ، در سطل خرابکاری کرد.

پسر عصبانی و خشمگین از آلوده شدن شیرها ، خنجر کشید و به سمت گوساله حمله کرد و گوساله را کشت ، گاو به قصد دفاع به سمت او حمله کرد و پسر که خون چشمش را پر کرده بود ،  گاو را هم کشت و با نیم سطل شیر آلوده به خانه برگشت ...

از آن سو ، پسر دوم هم به سراغ گاو خودش رفت . گاو او هم علاقه ای به بخشیدن شیر خودش به او نداشت و او هم لگدی نصیبش شد. ولی پسرک تاجر مسلک ، بر  خشم خودش چیره شد و فکر کرد که دلیل عصبانیت این گاو چیست ... در نهایت با بغلی کاه پوسیده به سمت گاو برگشت و در نهایت ملایمت و مهربانی ، کاه را به او داد .

کاه خاصیت غذایی نداشت ، ولی شکم گاو را پر کرد و آن روز در کمال میل اجازه داد شیرش دوشیده شود.

روز دیگر ، در حالی که پسر اول از درد خوردن شیر آلوده به خودش میپیچید ، پسر دوم به سراغ گاو رفت ، گاو لاغرتر شده بود و پسر دوم در نگاهش خواند  که دستش رو شده ، پس این بار اصلا اسمی از شیر و دوشیدن به میان نیاورد ، بلکه گاو را به ملاقات گاو نر همسایه برد و به او قول داد که در آینده ای نزدیک ، او را به عقد ازدواج آن گاو زیبا درآورد به شرطی که بتواند جهاز کافی برایش فراهم کند و این مستلزم قناعت همه خواهد بود. یعنی یونجه کمتر ، شیر بیشتر و ... 

چندین هفته به امید آینده روشن ، گاو بیدریغ شیر داد ، کاه خورد و گوساله اش را تا حد مرگ گرسنگی داد. در عین حال ، پسرک حواسش بود که گاو و گوساله اش هرگز از حد تحملشان فراتر رنج نکشند. در این مدت بارها بین او و گاو دعوا بالا گرفت ولی پسرک تاجر به شیوه ای غائله را به چند شاخ و شانه کشیدن و داد و بیداد خاتمه داد.

سرانجام روزی رسید که پسر دوم فهمید دیگر حربه ای در چنته ندارد ، پس با گاوش مذاکره کرد و پس از تعیین شروط فراوان از جمله انکه شیر گاو و اعقابش تنها به او فروخته شود و از هر ۱۰ گوساله ، یکی مال او باشد و ... گاوش را به مزرعه همسایه برد و به عقد گاو نر (که از ابتدا خواهان گاو و گوساله اش بود) در آورد.

به این ترتیب ،

در مزرعه پسر اول از میراث پدری تنها صاحب مشتی استخوان ، خاطراتی تلخ ، دشمنی ابدی میان انسان و گاو و گرسنگی تمامی ساکنان باقی ماند

و در مزرعه پسر دوم ، یک گله گوساله ، جریان بی پایانی از شیر ، مناسبات محترمانه انسان و گاو و رضایت همگانی ، نماد میراث پدری شد.

داستان را خواندید؟ ببخشید که طولانی شد ، حالا متن را دوباره بخوانید ولی اینبار به جای پسر اول بگذارید ملت فرانسه و به جای پسر دوم ، بخوانید ملت انگلیس .

میگوئید نه ؟ به این فهرستها توجه کنید :

عدداول : درآمد سرانه کشور

عدد دوم: رتبه در میان ۱۷۹ کشور

مرجع :International monetary fund (IMF) i

مستعمرات سابق فرانسه :

- ویتنام   ۲۶۰۰ دلار ، ۱۲۹

- کامبوج ۱۸۰۰ دلار ، ۱۴۳

- لائوس  ۲۰۶۰ دلار ، ۱۳۶

- گینه بیسائو  ۳۸۰۰ دلار ، ۱۱۸

- سنگال  ۱۷۰۰ دلار ، ۱۴۶

- الجزایر  ۶۵۰۰ دلار ، ۹۳

- کنگو  ۳۰۹ دلار ، ۱۷۸

- زئیر  ـــــــ

- لبنان  ۱۱۲۷۰ دلار ، ۶۶

- تونس  ۷۴۰۰ دلار ، ۷۸

کدامیک از این کشورها در طول تاریخ استعمار و پسا استعمارشان در گیر جنگ و درگیری و کشتار و کینه و نفرت نبوده اند؟

کدامشان توانستند اقتصاد معتدل (نمیگویم پیشرو) در جامعه بنا کنند؟

فرانسه از معامله با این سرزمین های سوخته چه سودی میبرد ؟ کدامیک امتیاز ویژه اقتصادی برای فرانسه قائلند؟

حالا به این لیست توجه کنید :

- کانادا  ۳۸،۴۳۵ دلار ، ۱۲

- ایالات متحده امریکا (۱۳ ایالت) ۴۵،۸۰۰ دلار ، ۶

- هنگ کنگ  ۴۱۹۹۴ ، ۹

- استرالیا  ۳۶،۲۵۰ دلار ، ۱۷

- مصر  ۵۵۰۰ دلار ، ۹۷

- جزائر ویرجین  ــــــــــــــــــ

- هند  ۲۶۵۹ دلار ، ۱۲۶

- جزائر فالکلند  ـــــــــــــــــــــــــ

- فیلیپین ۳۳۰۰ دلار ، ۱۲۲

اینها لیست مستعمرات سابق انگلیس هستند. من هیچ نمیگویم ، شما خود قضاوت کنید که هم اکنون ، پس از گذشت ۷۰ سال از پایان امپراطوری بریتانیا (به وسعت ۳۷ میلیون کیلومتر مربع ، ۲۲ برابر مساحت ایران امروز) انگلیس تا چه مایه از معامله با این سرزمینها سود میبرد . کشورهایی که امتیازات ویژه اقتصادی را بیدریغ در اختیارش قرار داده اند.

خلاصه اینکه

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:35  توسط اصلان   | 

نمایی از فیلم

هفتاد و دومین سال روز انتشار

نخستين چاپ داستان «بر باد رفته» كه برنده دو جايزه ادبي بزرگ شده است سي ام ژوئن سال 1936 انتشار يافت و به توزيع داده شد.
     «برباد رفته» پرخواننده ترين داستاني است كه تا كنون در آمريكا نوشته شده است. اين داستان كه در زمينه جنگ داخلي خونين و ويرانگر آمريكاست به چهل زبان ديگر ترجمه و در سراسر جهان انتشار يافته و بر پايه آن يك فيلم سينمايي موفق ساخته شده است.


نويسنده اين اثر بانو «مارگارت ميچل (پگي)» است كه كار نوشتن آن را از سال 1926 آغاز كرده بود. هدف نويسنده كه خود از مردم جنوب آمريكا و متولد شهر آتلانتا است كه در جريان جنگ داخلي ويران شد اين بود كه چنان مصائب اين برادركشي را در قالب داستان بيان دارد كه در هيچ نقطه اي تكرار نشود.
     اين داستان آن چنان دلچسب و نافذ بوده است كه از آن زمان تا كنون هر سال يك تا چند بار تجديد چاپ شده است. اين تنها اثر مشهور مارگارت بود، زيرا نويسنده داستان 16 اوت 1949 ، پيش از آن كه 49 ساله شود درگذشت. وي چند روز پيش از آن هنگام عبور از يک خيابان در شهر اتلانتا با يک تاکسي تصادف کرده و دچار خونريزي مغزي شده بود. هنگام تصادف، راننده تاکسي مست بود و به همين دليل به 40 سال زندان محکوم شد. بانو مارگارت 8 نوامبر سال 1900 به دنيا آمده بود.

به نقل از :

http://www.iranianshistoryonthisday.com

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 13:37  توسط اصلان   | 

مکاتبه ام با سوفیا  ، من رو به فکر انداخت که نظر بقیه دوستان رو هم بدونم

سئوال اینه : آیا تصمیم دوسال قبل من صحیح بوده که :

یک موقعیت شغلی که برای ساختنش ۷ سال جون کنده بودم و شامل

- کار در یک شرکت بزرگ

- حقوق میلیونی

- سفر خارج سه ماه یکبار

- خودرو شخصی

- همراه

- لپ تاپ

- بورس تحصیلی

بود ولی من رو  به یک موجود

- مضطرب

- عصبی

- افسرده

- دارای کلسترول ۴۰۰

- دارای فشار خون ۱۸

- بیخواب و بد خواب

- پرخاشجو و بدبین

تبدیل کرده بود رو ناگهان ، رها کردم ، یکسال بیکاری کشیدم و امروز شغلی دارم با یک حقوق متوسط در یک شرکت کوچک ، ولی در محیطی آرومتر .

 

اشتباه کردم ؟

خودم یک روزهایی اینوری هستم ، معدود روزهایی هم آنوری . نمیدونم ، آدم یکبار به دنیا میاد و تجربه هم به من ثابت کرده که حقوق ، همه اش خرج میشه ، وقتی بیشتر میگیری ، بیشتر خرج میکنی ، وقتی کمتر ، کمتر . در نهایت حقوق بگیرها ، آخر ماه با هم مساوی میشن . در نتیجه میشه کمتر خورد و راحت تر زیست.

ولی یه روزهایی هم فکر میکنم چقدر برو بیا داشتم ، چقدر مهم بودم و حالا ، یک گوشه (اگر چه امن و گرم) نشستم و از دنیا و مافیها بیخبر . کارم به نسبت کار قبلی مثل پرکاه هست در مقابل سندان آهنگری، ولی نمیدونم تا کی در مقابل وسوسه پریدن مجدد در استخر مقاومت کنم ...

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:33  توسط اصلان   | 

ترفندهای جستجو در گوگل

۱- استفاده از کلمات کلیدی مفید فایده

نکته ی نخست برای بدست آوردن بهترین نتیجه ، این است که بدانید به دنبال چه چیزی هستید. شاید شما به دنبال یک کلمه یا یک جمله باشید که در سایت مقصد به کار نرفته باشد. اگر نتیجه ی دلخواه حاصل نشد باید از نزدیکترین کلمه ها و جمله ها به مورد جستجو استفاده کرد. مانند این مثال : شما بدنبال توضیحاتی در مورد تلفون های بی سیم میگردید با جستجوی عبارت “comparative review of wireless phones” این امکان وجود دارد که با این ترکیب کلمه ها به هدف نرسید، پس از عبارت هایی مثل SmartPhone, Audiovox, Motorola استفاده میکنیم. خواهید دید که نتیجه ها خیلی بیشتر به هدف شما نزدیک شده اند.

۲- استفاده از نشان کوتیشن""
اگر شما عبارت مورد جستجو را در بین علامت های کوتیشن یا همان نقل قول (”") قرار دهید موتور جستجوگر فقط به دنبال عین همان کلمه میگردد. این یکی از تکنیک های کاربردی و مفید است که در بین کاربران جستجوگر وب زیاد استفاده نمیشود. با این مثال شما بیشتر با این ترفند آشنا خواهید شد، اگر شما به دنبال دو کلمه ی George و Washington با بیش از
۸ میلیون نتیجه روبرو خواهید شد در صورتی که اگر همین عبارت ها را در کوتیشن قرار دهید و دوباره جستجو کنید چیزی نزدیک به ۳ میلیون نتیجه را خواهید یافت. این نکته خیلی مهم است که شما از عبات های بازدارنده ی گوگل استفاده کنید -عبارت هایی که گوگل به صورت پیش فرض آن ها را نادیده میگیرد- مانند the و of و and یا معادل های فارسی آن. با استفاده از این کلمات در عبارت خود به نتایج بهتری دست پیدا میکنید.

۳-علامت های مثبت (+) و منفی (-)
از علامت های مثبت و منفی استفاده کنید. استفاده از علامت مثبت قبل از مورد جستجو در اصطلاح این معنی را میدهد که این مورد باید حتما در جستجو قرار گیرد. در نقطه ی مقابل با گذاشتن علامت منفی در مقابل کلمه مواردی که حاوی کلمه ی مورد نظر باشند از لیست نتیجه ها حذف خواهند شد. پس با استفاده از علامت + به گوگل خواهیم فهماند که ارزش این کلمه در جستجو برای ما مهم است و حتما باید حضور داشته باشد و با علامت منفی به گوگل خواهیم گفت که نتایج حاوی این کلمه را نشان نده.

۴-استفاده از کارکترهای عمومی
شما میتوانید از کاراکتر ستاره (*) استفاده کنید. بله! شما میتوانید از این کاراکتر در هر جایی از عبارت مورد جستجو استفاده کنید تا هر عبارت ترکیبی با آن کلمه را دنتایج جستجو مشاهده کنید. به عنوان مثال شما به دنبال کلمه ی Google میگردید، اگر این کلمه را به صورت *Google به کار ببرید میبینید نه تنها نتایجی با کلمه ی گوگل پیدا خواهد شد بلکه نتایجی شامل کلمه ی Ogoogle و Btgoogle و Googlenotic و … هم نمایان میشود.

۵-دستور site  :
شما با استفاده از این دستور میتوانید جستجو را به یک یا تعدادی از سایتها محدود کنید. اگر شما عبارت site:weburger. net google را در کادر متن گوگل وارد کنید نتایج جستجو شامل صفحات حاوی کلمه ی google از سایت weburger.net  خواهند بود. شما میتوانید با این دستور نتایج خود را از تعدادی سایت بدست آورید یا حتی تعدادی سایت را از نتایج حذف کنید. دستوری که کلمه ی گوگل را در سایت هایی با دامین co.uk جستجو میکند به این شکل است، site:co.uk google و به همین شکل قادر به حذف نتایج از سایت های co.uk نیز هستید  : google -site:co.uk

۶-استفاده از عملگرها
از عملگرها استفاده کنید. گوگل به جز : از عملگرهای دیگری نیز استفاده میکند. filetype: که پسوند فایل درخواستی را مشخص میکنید مانند pdf و xls. از دستورات دیگری هم میتوان استفاده کرد مانند intext: و allintext: و intitle: و allintitle: و inurl: و allinurl: که محدوده ی جستجوی عبارت را برای گوگل مشخص میکند. author: در گروه های گوگل و location: در اخبار گوگل قابل استفاده هستند. گوگل این توانایی را دارد که “یای منطقی” یا همان OR را که با حرفهای بزرگ نوشته شده است متوجه شود به عنوان مثال شما میتوانید به دنبال یک بار در Oralando OR Miami بگردید. راه های کوتاهتر استفاده از OR استفاده کردن از کاراکترهای | و ~ است. قدرت در دستان شماست، کافیست کمی تایپ کنید و زبان موتور جستجو را یاد بگیرید تا بتوانید با او صحبت کنید!

۷-استفاده از صفحه ی جستجوی پیشرفته
خوشبختانه احتیاجی به حفظ کردن تمام ترفندهای بالا نیست، از این به بعد شما موارد گوناگونی را در یک صفحه و یکجا دارید. کافیست از صفحه ی جستجوی پیشرفته یا همان Advanced Search استفاده کنید که از صفحه ی اصلی گوگل هم قابل دسترسی است.

۸-گروه های گوگل
گوگل یک آرشیو بسیار بزرگ از کاربران و اخبار دارد که بعضی از آنها به بیش از
۲۰ سال قبل بازمیگردند! برای استفاده از این آرشیو تنها باید بر روی لینک گروه ها یا Groups کلیک کنید تا گوگل در آرشیو بزرگ خود به جستجوی عبارت موردنظر شما بپردازد. در بسیاری از موارد نتایج ارائه شده بسیار از نزدیک تر از نتایج جستجو در وب است. خود من به شخصه بسیار استفاده میکنم و بارها پیش آمده که نتیجه ی دلخواه را بر روی کل اینترنت فقط در گروه های گوگل پیدا کردم.

۹-قابلیت های جدید جستجوی پیشرفته
گوگل از قسمتهای زیادی برای جستجوی بهتر شما استفاده میکند مثل Google Local و Google News که اخبار روزنامه ها و سایر نشریات را در آن جمع آوری میکنند، Froogle برای جستجوی وسیله ها و بهترین قیمت ها، Dictionary شما ممکن است به دنبال موضوعی بگردید و در اسپل کردن آن مشکل داشته باشید گوگل با درج پیغامی با مضمون “Did you really mean …?” به شما کمک میکند تا با املای درست به جستجو بپردازید، Images راهی آسان و سریع برای رسیدن به عکسهای دلخواه شماست، سرویس جالب و مفید گوگل که متاسفانه در ایران کارایی ندارد سرویس SMS گوگل است که شما هر موردی را دوست دارید جستجو کنید برای گوگل میفرستید و گوگل نتایج را برای شما SMS میکند.


جستجوی پرباری داشته باشید



+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 12:33  توسط اصلان   | 

خنده نخودی اش را سرداد  و گفت :" این یکی خیلی جالبه ، بیا بخونش "

این خنده احمقانه و دائمی چند ماهی بود که اعصاب من را به هم میریخت ، همانطور که دستم را برای گرفتن سند دراز کرده بودم ، با خودم گفتم یا با تقاضای انتقال من از این بخش موافقت میکنند یا این احمق توسط من کشته خواهد شد. مثل سگ

به سند نگاه کردم ، چند لحظه ای خواندم و مجبور به اعتراف شدم :

- اینبار فکر میکنم حق با تو باشه . عجب سندی پیدا کردی

در حقیقت یک متن کوتاه بود که خبرنگاری یا نویسنده ای با عجله و با خطوط در هم نوشته بود.

 امروز ، پنجمین روز پائیز و آخرین روز تمدن ما است. اروپا که سرمنشاء مصیبت بود سراسر نابود شده و اکنون نوبت آسیا و آفریقا است .

نمیدانم اقیانوس تا کی امریکا را حفظ خواهد کرد ولی بعید است این زمان بیش از یکروز باشد. ایستگاههای رادیو و تلویزیون یکی یکی ساکت میشوند . الان یک ایستگاه ژاپنی هم خاموش شد. سرعت پیشروی ماگما بیش از حد تصور است.

نیویورک اولین قربانی خواهد بود . راه فرار و امید نجاتی در کار نیست . گویی دروازه جهنمی که بشریت همیشه از آن میترسید ، باز شده . خلبانی که در آخرین لحظات ، رئیس جمهور فرانسه را به اینجا آورد به شدت اصرار میکرد  موجوداتی را دیده که در میان ماگما راه میرفتند، فرشتگان جهنم ، با بدنهایی از حرارت سرخ ، دستهای متعدد از سینه بیرون زده و پوستهایی همچون گرانیت گداخته.

میخواهم حرفش را باور کنم . آنها دارند میایند. عذاب تمام گناهان ما از زمین جوشیده ، این خون زمین است که فوران کرده ... پایان نزدیک است

برق قطع شد، دیگر نمیتوانم بنویسم ، ابر سیاه گوگردی چند دقیقه ای هست که در افق ظاهر شده . نیویورک تا چند ساعت دیگر ، اطاق گاز همه ما خواهد بود. اطاق اعدام ...

نوشته همینجا تمام شده بود. سرم را بالا آوردم و دیدم که باز به سراغ ترموستات رفته و دارد حرارت را کم میکند.

- چکار میکنی ؟

- خیلی گرم شده ، گفتم شاید ...

- صد بار گفتم مفصل دست چپ من مشکل جدی داره ، اگر سرما بهش بخوره درد میگیره . یادت هست ؟

- نه ولی ۵۸ درجه خیلی سرد نیست . باز خنده نخودی اش را سر داد . به درجه حرارت اونا چند درجه میشد ؟ ۱۲۰۰ درجه ؟ شاید لازمه که تو رو هم بفرستیم به گروههای اکتشافی تا یک کم به سرما عادت کنی . میدونی اون بالا چند درجه است ؟ ۵۷۰ درجه زیر صفر !!!  نظرت راجع به سند چیه ؟

- خیلی جالبه . موجودات جالبی بودن ، چه حیف که عملیات اکتشافی ما باعث نابودی اونها شد . من فکر میکنم دانشمندهای ما باید پیش بینی میکردن که ممکنه اون بالا موجودات زنده ای وجود داشته باشن.

- محکوم کردن ساده است . ولی خود تو دو سال پیش فکرشو  هم میکردی که در روی پوسته زمین ، در اون سرمای وحشتناک و جو رقیق ، موجودی هم زندگی کنه ؟ چه برسه به یک موجود هوشمند.

- نه ، ولی منکه دانشمند نیستم ، کارمند ساده بایگانی ام . و این دو سال برای من جز دردسر بایگانی اینهمه مطلب مربوط به اون موجودات چیز دیگه ای نداشته .

- خوب ، دردسرهای من و  تو در مقایسه با دانشمندهایی که با زحمت زیاد این مدارک رو نجات میدن ، خیلی ناچیزه. نق زدن بسه ، برگردیم سر کارمون

و من ، به این فکر افتادم که شاید این مردک ، خیلی هم غیر قابل تحمل نبود ، اگر دائم نمیخندید...

ماگما: ماده مذاب زیر پوسته زمین

* این داستان بر مبنای یکی از قصه های مرحوم آرتور سی کلارک نوشته شد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:42  توسط اصلان   | 

روز مادر گرامی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آزاده خانم

آئینه خانم

آتنا خانم

                       الهام بانو (ایشون اسمشون اینجا بود ها ، شما شاهد باشین)

خانمه بانو

سوفیا خانم

سپیده خانم

سلماز خانم

سارا خانم

شادی خانم

شکیبا خانم

کتایون بانو

گیلاس خانم

لاله خانم

لاله خانم (بارانی باید)

ممول خانم

مهربانو خاتون

مهسا خانم

مستانه خانم

نسیم بانو

نفیسه خانم

نازمهر خانم

ویولت مهربان

یاسمن بانو

تبریک اصلان تقدیم به تمامی شما

و

تمام دوستان مجازی و غیر مجازی

و

تمامی مادران بالقوه و بالفعل جهان

و

تمامی آنها که مادرهستند ، بی آنکه کودکی در بطن خود پروارنده باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 18:7  توسط اصلان   | 

章子怡

Ziyi , Zhang

زئی ژانگ : هنرپیشه زیبا و مشهور چینی . دارنده جایزه بفتا . سابقه کار با کارگردانهای بزرگ از قبیل راب مارشال ، ونگ کاراوای ، ژانگ ییمو و چن گایکه

تولد : ۲۰ بهمن ۱۳۵۶ در پکن

ژانگ در ۱۱ سالگی توسط والدینش به آکادمی رقص پکن فرستاده شد تا آینده ای به عنوان یک عضو گروه ملی باله پکن برایش ساخته شود. ولی زئی ، دختر بچه کله شق و شکاک ، به شیوه های تدریس رقص در این مدرسه معترض بود و سرانجام یک روز از مدرسه فرار کرد و دیگر به آنجا برنگشت.

 پس از این فرار ، در سن ۱۵ سالگی به اصرار خودش به آکادمی مرکزی هنرهای نمایشی پکن ، که برترین آموزشگاه بازیگری در چین شناخته میشود ، فرستاده شد. در سن ۱۹ سالگی بخت با او یار شد و حاصل زحمات و مبارزه اش با سرنوشتی که والدینش برایش رقم زده بودند ، در قالب یک پیشنهاد کاری از سوی ژانگ ئیمو ، کارگردان مشهور ، رخ نمود.

او با قبول این پیشنهاد و بازی در فیلم 我的父親母親 (راهی به سوی خانه) یک شبه ره صد ساله پیمود و جایزه خرس نقره ای جشنواره برلین ۲۰۰۰ را به خانه برد.

نمایی از راهی به سوی خانه

زئی در مراسم دریافت جایزه خرس نقره ای

شهرت بازی در این فیلم ، راه شاه نقش بعدی او یعنی نقش Jen Yu در فیلم 卧虎藏龙 (ببر خیزان ، اژدهای پنهان) ساخته معروف و اسکاری آنگ لی را هموار کرد. بازی در این نقش دوم ، شهرت او را از دروازه های جشنواره ها فراتر برد و باعث شد که توجه تهیه کنندگان امریکایی به او جلب شود. این به معنای گشوده شدن دروازه های هالیوود بر روی این دختر جوان بود. دختری که والدینش میپنداشتند اوج ترقی او رقصیدن در مراسم سالگرد تولد مائو در پکن در میان دهها رقاصه دیگر خواهد بود.

زئی در نمایی از ببر خیزان اژدهای پنهان 

نمایی دیگر از ببر خیزان اژدهای پنهان

اولین پیشنهاد هالیوود به او ، بازی در فیلم Rush hour 2 (ساعت شلوغی ۲) بود. فیلمی به کارگردانی بارت راتنر . دنباله ای بر یک فیلم بسیار پر فروش جکی چان . این فیلم ، محک زئی در سینمای تجاری هالیوود بود. محکی که خوشبختانه عیار خوبی را نشان داد.

نمایی از ساعت شلوغی 2

جکی چان و ژانگ در افتتاحیه ساعت شلوغی 2

موفقیت این فیلم در گیشه ، این تصور را به وجود آورد که زئی با سر در استخر دلارهای هالیوود شیرجه زده و از آن پس با دستمزدهای کلان ، زیبایی و هنر خود را در خدمت سینمای تجاری هالیوود قرار خواهد داد . راهی که بسیاری از هنرپیشه های چینی پیمودند.

ولی آنهایی که این تصور را در سر داشتند ، این دختر کله شق را درست نشناخته بودند. ساعت شلوغی ۲ اولین و آخرین فیلم تجاری کارنامه او بود. زئی رویاهای بزرگتری در سر داشت ، رویاهایی که با دلار قابل خرید نبود.

با رد پیشنهادهای بعدی هالیوود ، زئی بار دیگر دست یاری به دوست قدیمش ژانگ ئیمو داد و بازی در نقش ماه در فیلم قهرمان (英雄) به سینمای هنری بازگشت.

 فیلم ، در دنیای انگلیسی زبانها بشدت مورد توجه قرار گرفت و در مراسم اسکار و گلدن گلاب مطرح شد. منتقدان با تحسین بازی زئی در این فیلم ، بار دیگر بر انتخاب صحیح او صحه گذاشتند.

انتخاب بعدی زئی ، بازی در نقش Cynthia/Ding Hui در ملودرام آوانگارد لو یئه ، به نام پروانه ارغوانی 紫蝴蝶 بود. نقشی متفاوت در فیلمی متفاوت . چیزی بسیار نزدیک به آنچه زئی در زندگی به دنبالش بود.

 بازگشت به ژانر هنرهای رزمی در فیلم ساختار شکن دیگری به نام "حمله از ده جهت " 十面埋伏 به کارگردانی یار همیشگی ، ژانگ ئیمو ، نقطه عطف مهم بعدی در زندگی هنری زئی بود. فیلم بعدها در اکران بین المللی "خانه خنجرهای پران" House of flying daggers نام گرفت.

دوستان اهل سینما ، احتمالا شاهد بخشهایی از هنرمندی زئی در نسخه شرحه شرحه به نمایش درآمده در سینما فرهنگ بوده اند.

صحنه رقص مشهور خانه خنجرهای پران 

صحنه رقص مشهور دختر نابینا در این فیلم ، نشان داد که علیرغم نارضایتی ، زئی وقتش را در آکادمی رقص پکن ، هدر نداده . هنرنمایی او در نقش می در این فیلم و قدرت نمایی در حرکات موزون ، کارگردان افسانه ای سینمای ژاپن سیجون سوزوکی را آنچنان مجذوب کرد که در سال ۲۰۰۵ پروژه ای را بر مبنای استعداد رقص زئی بنا نهاد و فیلمی به نام پرنسس راکون 狸御殿 با بازی او به بازار روانه ساخت.

پرنسس راکون

 اکنون همه چیز برای فتح قله مهیا بود. استعداد ، تجربه ، شهرت ، محبوبیت ، سابقه درخشان ، کارنامه پربار ، همه و همه به مدد گنجینه خدادادی و پشتکار زئی در کمتر از شش سال برای او مهیا شده بود. فقط باقی بود یاری بخت و شاه نقشی که از راه برسد.

و شاه نقش زندگی او از فراز دریاها ، در دل فیلمنامه ای که راب مارشال برایش فرستاد ، رخ نمود. روز بزرگ زئی آغاز شده بود. روز گیشا

"خاطرات یک گیشا" فیلمی که بر مبنای یکی از پر فروش ترین رمانهای قرن بیستم ساخته شد. یک پدیده بود ، و یک نردبام برای زئی تا به مدد بازی در نقش اصلی فیلم ، سایوری ، هنرمند بودن خود را به اثبات برساند.

سایوری ، نقشی بود چند بعدی ، پیچیده ، عمیق و پر از جزئیات که تمامی عناصر وجودی یک هنرمند را به چالش میکشید. و الحق که ژانگ زئی به زیبایی از این چالش سربلند بیرون آمد.

 سایوری ، در جهان سینما غوغایی به پا کرد. کاندیداتوری اسکار ، کاندیداتوری گلدن گلاب و بفتا ، انتخاب رسمی جشنواره کن و برلین ، تنها بخشی از افتخاراتی بودند که فیلم کسب کرد و زئی ژانگ ، دخترک کله شق و لجباز ولی زیبا و پر استعداد چینی را بر قله های بازیگری نشاند.

از اولین نقش  تا سایوری ، ۱۰ سال راه بود. ده سالی که در راههای ناهموار و انتخابهای دشوار گذشت. ده سال پر از نیش و نوش ، مملو از جوایز و افتخارات و سرشار از نیشخندها و ناباوری ها.

و زئی ، دخترکی که حتی والدینش او را باور نداشتند ، بار دیگر ثابت کرد که :

اگر قو باشیم ، مهم نیست که در مرغدانی به دنیا آمده باشیم *

* هانس کریستین اندرسن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:34  توسط اصلان   | 

"اون رو نگذار رو زمین " ... در حالیکه روزنامه را پایین میاورد، این را گفت

- راستی ؟ اگه دلت میخواد رو زمین نباشه ، خودت پاشو برش دار

بلند شد ... تکه های گلدان لگد خورده ، بعد از اصابت به دیوار به هر طرف کمانه کشیدند.

- از این کارها هم یاد گرفتی ؟

- بلد بودم ... کجاشو دیدی .

- همه جاشو دیدم ، پاشو جمع کن گند کاریتو

- خودت جمع کن ، گلدون مامان جون شماست ...

سه روز بعد ، خدمتکار خانه ، هنگام دور انداختن گل خشکیده،  از دیدن قطره های شبنم روی گلبرگها تعجب کرد .

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 11:26  توسط اصلان   |